WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

دانلود ويديو، صوت، كتاب، نرم افزارهاي دشمن شناسي و آخرالزمان - مهدويت


آیا خدا واقعا وجود دارد
زمان کنونی: ۳۰-۶-۱۳۹۳, ۰۲:۳۰ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Matina
آخرین ارسال: منتقم
پاسخ: 97
بازدید: 3369

 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا خدا واقعا وجود دارد
کارمند قراردادی مجازی!
*
ارسال‌ها: 49
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱
سپاس شده: 131 در 35 موضوع
سپاس کرده: 5
اعتبار: : 55
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #41
RE: اثبات وجود خدا-1
ما دو نوع راه برای اثبات خدا نداریم برهان صدیقین و حرکت جوهری شما در باره ی کدوم می خوایید بحث کنید ؟؟؟
امضاي hassn.61 :

خرید وفروش چراغ نفتی ممنوع
۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۶:۲۹ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
کارمند جدید مجازی!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 15
تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۱
سپاس شده: 19 در 10 موضوع
سپاس کرده: 0
اعتبار: : 0
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #42
RE: اثبات وجود خدا-1
دو نوع؟
1.برهان وجود
2.برهان نظم
3.برهان علیت
4.برهان وجوب
5.برهان فطریت
و.......
شما چجور میگید دونوع؟
۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۶:۴۳ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
کارمند قراردادی مجازی!
*
ارسال‌ها: 49
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱
سپاس شده: 131 در 35 موضوع
سپاس کرده: 5
اعتبار: : 55
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #43
RE: اثبات وجود خدا-1
برهان به معنی دلیل است و برهان نظم یکی از دلیل‏هایی است که در خداشناسی بیان شده است و آن دلیل این است که نظم موجود در عالم به وجود ناظم آن استدلال شود مثلاً شما وقتی وارد یک ساختمان بسیار مجلل و باشکوه که دارای طبقات متعدد هست میشوید نظم موجود در این ساختمان و اینکه هر چیزی در ساختمان در جای خود کار گذشته شده در نظر شما دلیل است بر اینکه شخصی عاقل و ماهر نقشه منظم این ساختمان را کشیده است و بنا یا بناهایی وجود داشته‏اند که براساس تجربه ساختمانی به این زیبایی را به وجود آورده‏اند.
خلقت و آفرینش این جهان هم با این نظم حیرت‏انگیز میتواند دلیل بر وجود آفریدگار دانا و توانایی باشد که این نظم بدیع را در این جهان به وجود آورده است و برهان علیت هم یعنی اینکه ما از وجود هر چیزی میتوانیم استدلال کنیم به اینکه علتی لازم دارد هرچیزی که هستی او مال خودش نیست ناگزیر وجود و هستی را از دیگری گرفته است و موجودات جهان چون هستی آنرا از خودشان نیست زیرا قبلاً نبوده‏اند و بعد پیدا شده‏اند و همواره در حال تغییر هم میباشد پس وجود آنها مال خودشان نیست ناگزیر باید کسی این وجود و هستی را به آنان موهبت کرده باشد که خالق و آفریدگار آنها است.

دوست عزیز نقد هایی هم نسبت به برهان علیت شده نمی خوام یه طرفه به قاضی برم
هگل فیلسوف معروف اروپائی کلامی دارد که بر اساس آن در فلسفه خود مسائل زیادی بنیان نهاده است. او می گوید: یک سلسله مسائل است که از ضرورتهای عقل محسوب گردیده و اجازه خلاف آن را هیچگاه نمی دهد یعنی اصلاً خلاف آن امکان ندارد. مثل قضایائیکه در ریاضیات بکار می رود و او نامش را قضایای تحلیلی می گذارد.
شما در ریاضیات می گویید مجموع زوایای مثلث 180 درجه است و یا مساوی دو قائمه است.
این حکم ضرورت عقل است، یعنی اگر عقل مثلث را درک کند که مثلث یعنی چه؟ بلافاصله حکم می کند که ضرورت ایجاب می کند و غیر آن محال است که باید مجموع زوایای مثلث 180 درجه باشد و حتی نیم درجه کم و زیاد نمی تواند باشد.
قضایائیکه در فلسفه و منطق جزء قضایای ضروریه محسوب می گردند همه از همین قبیل هستند مثل اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین.
ولی یک سلسله مسائلی داریم که مسائل تجربی است، یعنی آنهایی که ما عقلاً هیچگونه ضرورتی در آن درک نکرده ایم بلکه به حکم آنکه آنطور دریافته ایم میگوییم آن طور است.

مثالی که هگل برای این نوع مسائل ذکر می کند این است که می گوید: ما تا بحال هر چه در عالم تجربه کرده ایم این طور یافته ایم که آب در اثر حرارت صد در صد مثلاً بخار می شود، بعد اسم آن را می گذاریم (علیت) و می گوییم حرارت علت بخار شدن آب است و یا اگر آب را می بینیم در سرمای زیر صفر منجمد می گردد می گوییم سرما علت انجماد است.
وی می گوید: برای عقل انسانی هیچکدام ضرورت ندارد، ما چون اینطور دیده ایم اینگونه حکم کرده ایم. در حالیکه اگر از اول که متولد شده بودیم خلافش را مشاهده کرده بودیم، یعنی حرارت را موجب انجماد و سرما را باعث بخار شدن آب می یافتیم، از نظر عقل ما هیچ تفاوتی نمی کرد.
یعنی انجماد در اثر برودت و تبخیر در اثر حرارت را ضرورت عقلی ایجاب نمی کند بلکه صرفاً یک قضیه وجودیه است. در عالم تا بحال اینطور بوده بدون آنکه خلاف آن هم ضرورت داشته باشد.

این کلام تا اینجا کلام بسیار درستی است و حتی امثال بوعلی هم که گویا به همین مطلب پی برده بوده اند در کلماتشان طرح شده که برای علوم طبیعی که همیشه بر تجربه استوار است و تجربه هم ضرورت به دست نمی دهد چه فکری باید کرد؟ با توجه به این نکته علوم و قوانین طبیعی که همیشه بر تجربه استوار است و تجربه هم ضرورت به دست نمی دهد چه فکری باید کرد؟ با توجه به این نکته علوم و قوانین طبیعی چه نحو اعتباری می تواند داشته باشد؟ آیا می توان قوانین تجربی را تحت ضابطه علیت فلسفی درآورد؟
در این زمینه می گویند در مواردی که تجربه رابطه ای را نشان می دهد مثل اینکه حرارت موجب تبخیر و برودت انجماد می آورد؛ در اینگونه موارد در واقع یک علیتی وجود دارد و بدون علیت نمی تواند باشد و آن علت واقعی محال است جای خود را به دیگری بدهد. ولی اینکه آن علت همین باشد که ما آن را با حواس خودمان به وسیله تجربه و آزمایش کشف کرده ایم مشکوک است. و لذا علوم تجربی روز به روز تغییر می کند؛ یک قانونش نسخ می شود و قانون دیگری جایگزین قانون قبلی می گردد.

مثلاً یک روز وقتی می دیدید سنگ را که از بالا رها کنیم به زمین می افتد، می گفتند کشش در خود سنگ وجود دارد که مایل است خود را به مرکز زمین برساند.
و این حکمی بود که بر اثر تجربیات مکرر همه بر آن متفق بودند ولی پس از آمدن نیوتن، مطلب عوض شد و گفتند خیر، این سنگ نیست که میل به پائین آمدن دارد بلکه جاذبه در زمین است که سنگ را می کشد و پس از آن هم نظریه نسبیت مطرح گردید و در نظریه قبل تجدید نظر شد.
بنابراین این مقدار ثابت و متیقن است که رویدادها بدون علت نیستند ولی آیا علم به آن علتها خواهد رسید یا نه، معلوم نیست، و اینکه ما به مجرد آنکه رابطه ای را کشف می کنیم، نام آن را علت می گذاریم، خطاست؛ خیر؛ اینها علتهای حقیقی نیستند؛ نه حرارت علت تبخیر است و نه برودت علت انجماد؛ و نه جاذبه علت پائین آمدن سنگ و لذا این گونه روابط چه بسا تبدیل و تحول می یابد.

اینجا فرق میان ناموس طبیعت و قانون علیت بخوبی روشن می گردد. مثلاً به حسب ناموس طبیعی ما تا بحال هر چه دیده ایم یک انسان اگر بخواهد متولد شود، یک راه بیشتر ندارد، حتماً باید جنس مذکر و جنس مؤنث هر دو باشند و نطفه آنان با یکدیگر ترکیب شود تا انسانی پدید آید.
اما آیا قانون اصیل علیت در اینجا حکمفرماست؟ یعنی آیا غیر این محال است و نمی شود که یک وقت سلولی که در رحم زن تکوین می یابد، چنان استعدادی را دارا گردد که هم کار سلول زن را انجام دهد و هم کار سلول مرد را؟
عقل در اینجا نفی نمی کند. بلکه می گوید: ما تا بحال اینطور دیده ایم و به این شکل نیافته ایم، ولی ممکن است به شکل دیگری که ما هنوز به رازش آگاه نشده ایم با دمیدن، اوول زن استعداد اسپرم مرد را نیز پیدا کند و اگر چنین بشود قانون علیت نقض نشده بلکه ناموس طبیعت نقض گردیده است...




دوست عزیز از یه طرف هم این گونه امام علی لز برهان علیت میگن
یكی از راه های اثبات وجود خدا، برهان علی است كه از راه معلولیت عالم به وجود خدا پی برده می‏شود. امام علی‏علیه السلام در تعابیری به این برهان اشاره می‌كنند كه ابتدا تعابیر حضرت را در این باره مطرح كرده، سپس به تقریر و توضیح برهان می‏پردازیم.
تعابیر امام علی‏علیه السلام
1- هر موجودی غیر از خداوند معلول است: «كل قائم فی سواه معلول.»
2- هر چیزی به خدا قیام دارد: «كلّ شی‏ء قائم به.»
3- هر چیزی خاشع و قائم به خداست، خدا غنای هر فقیری و عزّت هر ذلیلی و قوّه‏ هر ضعیفی است: «كلّ شیء خاشع له، و كلّ شیء قائم به، غنّی كلّ فقیر وعزّ كلّ ذلیل وقوّة كلّ ضعیف.»
4- خدا از هر چیزی بی‏نیاز است و هیچ چیزی بی‏نیاز از خدا نیست: «سبحان الغنی عن كلّ شیء و لاشیء من الاشیاء یغنی عنه»
5- خلق هر چیزی از خداست كه در نتیجه معلول نیز خواهد بود: «منه كان كلّ شیء للخلق.»
6- هر قوی غیر از خداوند، ضعیف است و هر ضعیفی وابسته به غنی است و خدا فقط بی‏نیاز از هر چیزی است: «كل قوی غیره ضعیف.»
از بیانات امام علی‏علیه السلام به خوبی برمی‏آید كه همه اشیا غیر از خداوند معلول و در نتیجه قائم به خداوند هستند.

تقریر برهان علی
این برهان را بطور مختصر می‏توان چنین مطرح كرد: جهان معلول است. هر معلولی نیازمند علت است. بنابراین، جهان كه معلول است نیازمند به علتی است كه آن علت یا خداست یا در نهایت به خدا منتهی می‏شود. از این رو خدا وجود دارد.
در واقع امكان ندارد كه یك شی‏ء معلول، علت فاعلی خود باشد، زیرا مستلزم آن است كه شی‏ء، مقدم بر خودش بشود كه امری محال است. همچنین در سلسله‏ علل فاعلی، ممكن نیست تا بی‏نهایت پیش برویم، زیرا در سلسله علل فاعلی، علت نخستین، علت علت واسطه است و واسطه، علت علت اخیر است. در اینجا فرقی بین این امر نیست كه علت واسطه، واحد باشد یا متعدد. از آنجا كه رفع علت، همان رفع معلول است. بنابراین، اگر علت نخستین در سلسله‏ علل فاعلی نباشد، دیگر علت اخیر و علت واسطه وجود نخواهد داشت. اما اگر فرض كنیم كه سلسله علل فاعلی تا بی‏نهایت پیش رود، در آن صورت، علت فاعلی نخستینی در كار نخواهد بود. در نتیجه علل واسطه و معلول اخیر هم نخواهد بود كه همه این فرض‏ها، آشكارا باطل است. بنابراین، ضروری است كه علت فاعلی نخستینی را بپذیریم كه همگان آن را خدا می‏نامند. برای فهم بیشتر این برهان لازم است كه مفاهیم و اصول مندرج در آن توضیح داده شود.

1- تعریف مفهوم علت و معلول
دو مفهوم علت و معلول از مقولات ثانویه فلسفی‏اند كه ظرف عروض شان ذهن و ظرف اتصاف شان خارج است: یعنی در خارج منشا انتزاع دارند ولی وجود مستقل و منحازی ندارند. برای انتزاع آنها باید دو موجود را با یكدیگر مقایسه كرد و حیثیت وابستگی یكی از آنها را به دیگری در نظر گرفت. این دو مفهوم را نمی‏توان تعریف حقیقی و منطقی كرد، تعاریفی را هم كه برای آنها ذكر كرده‏اند از قبیل شرح اللفظ است.
اگر دو وجود «الف» و «ب» را با یكدیگر مقایسه كنیم و ببینیم كه «الف» موجودی است كه تحقق موجود دیگر یعنی «ب» متوقف بر آن است وجود «الف» را علت و وجود«ب» را معلول می‏گوییم. این تعریف، تعریف عام علت است كه شامل شرط و معدات و سایر علل ناقصه هم می‏شود. اما علت یك معنای خاصی هم دارد كه عبارت است از موجودی كه با وجود آن، تحقق و وجود موجود دیگر ضرورت پیدا می‌كند كه این علت را علت تام نیز می‌گویند، یعنی علت به گونه‏یی است كه برای وجود معلول، كافی است، در غیر این صورت علت را علت ناقصه می‏نامند. مثلاوجود حرارت از آن جهت كه وابسته و متوقف بر وجود آتش است، وجود حرارت را معلول و آتش را علت می‏گوییم. بسیاری از فیلسوفان غربی از جمله دیوید هیوم و به تعبیری امانوئل كانت، مفهوم علت و معلول را از ملاحظه تقارن و تعاقب دو پدیده به دست می‏آورند: یعنی هنگامی كه می‏بینیم آتش و حرارت پیوسته با یكدیگر بوده‏اند یا به دنبال هم متحقق می‏شوند با مشاهده آتش یك عادت ذهنی در ما به وجود می‏آید كه انتظار حرارت را می‏كشیم و این حالت انتظار و عادت را «علیت» می‏نامند. بنابراین، علیت به نظر آنها توالی منظم دو پدیده است.
اما تصور آنان از علیت درست نیست، زیرا چه بسیار حوادثی كه توالی منظم دارند ولی ما آنها را علت و معلول نمی‏دانیم مانند توالی شب و روز. انسان به اصل علیت از طریق فطرت و با مشاهده‏ درون خود آگاه شده است. انسان فعالیت‏های ذهنی و روانی و مجعولات خود را اموری می‏داند كه از خودش سر می‏زند و وجود آنها وابسته به وجود خودش است در حالی كه وجود خود، وابسته به آنها نیست: با این ملاحظه است كه انسان مفهوم علت و معلول را انتزاع می‌كند و به سایر موجودات نسبت می‌دهد.
امام علی‏علیه السلام نیز اصل علیت را یك امر بدیهی می‏دانند و در كلامی می‏فرمایند: من تعجب می‌كنم از كسی كه مخلوقات خدا را می‏بیند ولی باز در خدا شك می‌كند. «عجِبْتُ لمن شك فی الله و هو یری خلق الله». بنابراین دلالت مخلوق و به تعبیری معلول بر خالق و علت امری بدیهی است.

2- تعریف علت فاعلی
فیلسوفان علت را به چهار قسم تقسیم می‌كنند. علت فاعلی، علت غایی، علت صوری و علت مادی. علت فاعلی، علتی است كه معلول از آن پدید می‏آید و علت غایی، انگیزه‏ فاعل برای انجام كار است، علت مادی، زمینه‏ پیدایش معلول است و در ضمن آن باقی می‏ماند مانند عناصر تشكیل دهنده‏ گیاه، علت صوری، صورت و فعلیتی است كه در ماده پدید می‏آید و منشا آثار جدیدی در آن می‌شود مانند صورت غایی. علت فاعلی دو اصطلاح دارد: یكی فاعل طبیعی كه در فیزیك و طبیعیات به كار می‏رود و منشا حركت و دگرگونی اجسام و حالات است و دیگر فاعل الهی كه در فلسفه و الهیات مورد بحث واقع می‏شود و منظور از آن موجودی است كه معلول را به وجود می‏آورد و به آن هستی می‏بخشد. در این استدلال هرگاه از علت فاعلی بحث می‏شود، منظور علت فاعلی الهی است.

3- اصل علیت
در این برهان اصل علیت، یعنی اصل «هر معلولی علتی دارد»، مورد استفاده قرار گرفته است كه به توضیح آن می‏پردازیم.
بعضی از فیلسوفان مغرب زمین نظیر هیوم و كانت درباره این اصل گفته‏اند: اگر بخواهیم درباره علیت به نحو صحیحی سخن بگوییم كاربرد ما باید به قلمرو تجربه یعنی در قلمرو عالم زمانمند و مكانمند محدود شود، زیرا این اصل خارج از عالم تجربه معنا ندارد. اگر ما مفهوم علیت را درباره امور فی نفسه یا غیرتجربی به كار بریم، گرفتار مغالطه خواهیم شد و به ناروا از آن اصل استفاده كرده‏ایم. آنان بر این عقیده‏اند كه در این برهان، ما از اصل علیت بهره گرفته‏ایم و علت نخستین را كه خدا باشد ثابت كرده‏ایم، بنابراین از اصل علیت به ناروا استفاده شده است، زیرا این اصل باید محدود به قلمرو تجربه شود.
در مقابل این نظر می‏توان گفت كه چنین عقیده‏یی مبتنی بر نگرش خاص فلسفی آنان به واقعیت و شناخت است كه اگر بخواهند به اصول تفكر خود پایبند باشند مستلزم شكاكیت و نفی جهان خارج است. یوهان گوتلیب فیشته، یكی از فیلسوفان ایده‏آلیست آلمان می‌گوید: لازمه‏ فلسفه كانت نفی جهان خارج و به تعبیری ایدئالیست بودن است، زیرا كانت می‌گوید علیت و وجود یكی از مقولات فاهمه هستند كه در حوزه پدیداری كاربرد دارند ولی خود، آنها را در امور فی نفسه كه علت پدیدارها هستند به كار برده است و جهان خارج را اثبات كرده است. بنابراین كانت برای اثبات جهان خارج به ناروا از این اصل استفاده كرده است.
همچنین كانت، اصل علیت را قضیه‏ تالیفی ما تقدم می‏داند. قضیه تالیفی ماتقدم، قضیه‏یی است كه مفهوم محمول، مندرج در مفهوم موضوع نیست و از خصیصه كلیت و ضرورت برخوردار است. باز چنین عقیده‏یی صحیح نیست. اصل علیت یك قضیه تحلیلی است كه مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به دست می‏آید: زیرا مفهوم معلول عبارت است از موجودی كه وجود آن متوقف بر موجود دیگر و نیازمند به آن باشد. بنابراین مفهوم موضوع، مشتمل بر معنای احتیاج و توقف و نیاز به علت است كه محمول قضیه مزبور را تشكیل می‌دهد. از این رو، این اصل از بدیهیات اولیه و بی‏نیاز از هر گونه دلیل و برهانی است و صرف تصور موضوع و محمول برای تصدیق به آن كفایت می‌كند. اما تصدیق به این قضیه، اثبات نمی كند كه در جهان هستی، موجود نیازمند به علت وجود دارد. زیرا قضیه حقیقیه در حكم قضیه شرطیه است. یعنی اگر موجودی به وصف معلولیت تحقق یافت به ناچار علتی خواهد داشت و همچنین این قضیه معلوم نمی كند كه مصادیق معلول كدامند.
بعضی از فیلسوفان غربی كه مفاد اصل علیت را درست درنیافته‏اند، پنداشته‏اند كه مفاد اصل علیت، این است كه هر موجودی نیازمند به علت است. از این رو به گمان آنان خدا هم كه موجود است، باید علت و آفریننده داشته باشد. مثلاجان هاسپرز در این باره می‌گوید: «به هر حال فرض كنیم كه ما بتوانیم این سوال را كه آیا این جهان به عنوان یك كل، علتی دارد؟ چنین پاسخ دهیم كه علت آن خداست، بعد از آن این سوال كه علت خدا چیست، اجتناب ناپذیر است.
بسیاری از كودكان و نوجوانان با پریشانی زیاد از والدین خود این سوال را مطرح می‌كنند سوال آنان كاملادرست است. چون ما گفته بودیم كه هر چیزی، علتی دارد و اگر آن سخن، صحیح باشد پس خدا هم باید علت داشته باشد و اگر خدا علت ندارد، پس این سخن درست نیست كه هر چیزی، علتی دارد و حال آنكه اصل علیت كه هر چیزی علتی دارد نخستین مقدمه این برهان است. بنابراین به نظر می‏رسد كه برهان علی نه تنها بی اعتبار است بلكه فی نفسه متناقض هم هست، زیرا این نتیجه كه خدا علت ندارد، متناقض با این مقدمه است كه می‌گوید، «هر چیزی، علتی دارد.»
هاسپرز غافل از آن بوده است كه موضوع اصل علیت، موجود بطور مطلق نیست بلكه موجود معلول است و چون خدای متعال، معلول نیست، در نتیجه نیازی هم به علت و آفریننده نخواهد داشت.

4- ملاك احتیاج معلول به علت
درباره‏ این مساله كه ملاك احتیاج معلول به علت چیست، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. متكلمان پنداشته‏اند كه ملاك احتیاج معلول به علت حدوث زمانی است. یعنی هر موجودی كه حادث باشد و در یك زمانی موجود نباشد و بعد به وجود بیاید نیازمند به علت خواهد بود و موجود قدیم را منحصر به خدای متعال دانسته‏اند و چنین استدلال كرده‏اند كه اگر موجودی ازلی باشد و سابقه عدم نداشته باشد، نیازی ندارد كه موجود دیگری آن را به وجود بیاورد. اما فلاسفه معتقدند كه ملاك احتیاج معلول به علت، امكان است. یعنی هر موجودی كه ذاتا امكان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن، محال نباشد، نیازمند به علت خواهد بود. كوتاه یا دراز بودن عمر موجود ممكن، آن را بی‏نیاز از علت نمی‏سازد، بلكه هر چه وجودش مستمر باشد، نیازش بیشتر خواهد بود. بنابراین امكان دارد كه موجود ممكنی، قدیم زمانی باشد ولی باز ممكن و نیازمند به علت. امكان صفت ماهیت است و ماهیت، نسبتش به وجود و عدم یكسان است و باید موجود دیگری كه علت است آن را از حد تساوی خارج سازد. البته چنین امكانی، امكان ماهوی است و این امكان، با اصالت ماهیت سازگار است.
اما فیلسوفانی نظیر صدرالمتالهین كه قایل به اصالت وجودند، ملاك احتیاج معلول به علت را امكان فقری و وجودی دانسته‏اند، یعنی فقر وجودی و وابستگی ذاتی بعضی از وجودها، ملاك احتیاج به وجود غنی و بی‏نیاز است. بنابراین اصل علیت چنین می‏شود: هر موجود فقیر و وابسته‏یی به علتی نیاز دارد. عقیده صدرالمتالهین بر دو نظر قبلی برتری دارد.
در سخنان امام علی‏علیه السلام ملاك احتیاج اشیا به خداوند، ضعف و فقر وجودی آنهاست. چنانچه می‏فرماید: «كلّ شیء خاشع له وكلّ شیء قائم به، غنی كلّ فقیر و عزّ كلّ ذلیل وقوّة كلّ ضعیف.»
یعنی« هر شی‏ به خدا قیام دارد و خدا غنای هر فقیری و عزت هر ذلیلی و قوت و نیروی هر ضعیفی است و هر چیزی و هر نیرویی غیر از خداوند ضعیف و فقیر است، و هر فقیری به او نیازمند»و همچنین می‏فرماید: «كلّ قوی غیره ضعیف»: «هر قوی غیر از خدا ضعیف است»، یعنی تنها خداوند قوی است و هر چیزی غیر از خدا ضعیف و فقیر است و هر فقیری به غنی وابسته است و خدا غنا و قوه هر چیزی است. حضرت در تعبیر دیگری می‏فرمایند: منزه است خدایی كه از هر چیزی غنی است و هیچ یك از اشیا بی نیاز از او نیست. سبحان الغنی عن كلّ شیء و لاشیء من الاشیاء یغنی عنه. حضرت در این تعابیر می‏فرمایند: همه‏ اشیا نیازمند اویند. اگر ما ملاك را حدوث زمانی بگیریم، در صورت اثبات مجردات، حدوث زمانی شامل آنها نمی‏شود زیرا كه مجردات زمانمند نیستند و حال آنكه بر آنها شی‏ مخلوق اطلاق می‏شود و هر شی‏ مخلوقی نیازمند به خداست. بنابراین تمام مخلوقات و اشیای معلول، نیازمند به خدایند و آن هم به خاطر وابستگی و فقر وجودی آنهاست.

5- اثبات معلولیت عالم
از بحث قبل روشن شد كه ملاك احتیاج معلول به علت ضعف وجودی است. ضعف مرتبه وجودی، آثار و نشانه هایی دارد كه به وسیله آنها می‏توان معلولیت موجودی را شناخت و از جمله آنها، محدودیت زمانی و مكانی و محدودیت آثار و وابستگی به غیر و تغییرپذیری و حركت پذیری و فناپذیری و... را می‏توان به شمار آورد.
موجودی كه تغییر را می‏پذیرد، حتما فقر وجودی دارد در نتیجه معلول است چرا كه تغییر علامت فقدان و كمبود است و روشن است كه موجود دارای نقص و كمبود، خود نمی‏تواند كمبود خویش را مرتفع سازد، بلكه محتاج علتی است كه آن را از قوه به فعلیت برساند. موجودی كه محدودیت زمانی و مكانی دارد، حتما فقر وجودی دارد و در نتیجه معلول خواهد بود زیرا كه یا سابقه‏ نیستی دارد یا لاحقه‏ نیستی. موجودی كه به نحوی وابستگی به غیر داشته باشد ضعف وجودی دارد، در نتیجه معلول خواهد بود. با توجه به این خصوصیات آشكار می‏شود كه جهان بستر تغییر و تحولات است و موجودات این جهان سابقه و لاحقه نیستی دارند و اجزای آن به هم وابسته هستند. بنابراین جهان، معلول خواهد بود. از این روست كه امام علی‏علیه السلام می‏فرمایند: هر چیزی غیر از خداوند معلول است، «كلّ قائم فی سواه معلول». هر معلولی به او قیام دارد، در نتیجه هر چیزی غیر از خدا به او قائم است: « كلّ شی‏ء قائم به». و اوست كه حیات و نور هر چیزی است: «هو حیاة كلّ شی‏ء و نور كلّ شیء». بنابراین، از این بیانات نتیجه می‏گیریم كه موجودی كه متصف به این صفات باشد یعنی گذر زمان او را تغییر دهد و محدودیت مكانی داشته باشد، حالت آن تغییر كند، سكون و حركت بر او عارض شود، و مثل و مانند داشته باشد و بزاید و زاییده شده و زوال پذیر باشد، متصف به معلولیت می‏شود و ما تمام موجودات جهان را متصف به این صفات می‏دانیم، در نتیجه تمام آنها معلول خواهند بود. خداوند هیچ یك از این صفات لازمه‏ معلولیت را واجد نیست. امام علی‏علیه السلام در تعبیری می‏فرمایند: صفات خدا مباین صفات مخلوقات است: «مباین لجمیع ما احدث فی الصفات». بنابراین، خداوند متصف به هیچیك از این اوصاف نیست و هر موجودی كه متصف به این صفات باشد معلول خواهد بود. جهان، متصف به این صفات است، در نتیجه معلول خواهد بود. و هر معلولی، به علتی نیاز دارد. بنابراین آن علت، هیچ یك از آن خصوصیات را نباید داشته باشد و آن چیزی جز خدا نخواهد بود.

6- امتناع دور و تسلسل در علل
بعضی از معترضان به برهان علی می‌گویند: چه اشكالی دارد كه سلسله علل تا بی نهایت ادامه داشته باشد، یا اینكه خود جهان علت خود باشد، در آن صورت نمی‏توان خدا را اثبات كرد.
فلاسفه در مقابل، این اشكال را مطرح كرده‏اند كه تسلسل علل تا بی نهایت محال است. امتناع آن را بدیهی یا حداقل قریب به بداهت می‏دانند و دلایلی بر این امتناع، اقامه كرده‏اند كه به نمونه هایی از آن اشاره می‌كنیم.
1- اگر ما سلسله‏یی از علل و معلولات را فرض كنیم كه هر یك از علت‏ها، معلول علت دیگری باشد، سلسله‏یی از تعلقات و وابستگی‏ها خواهیم داشت و بدیهی است كه وجود وابسته بدون وجود مستقل كه طرف وابستگی آن باشد، تحقق نخواهد یافت. پس به ناگزیر باید ورای این سلسله وابستگی‏ها و تعلقات، وجود مستقلی باشد كه همگی آنها در پرتو آن تحقق یابند: زیرا مجموع بی‏نهایت محتاج و وابسته هرگز غیرمحتاج و مستقل و غنی نخواهد شد. همچنان كه مجموع بی‏نهایت صفر، عدد صحیح نخواهد شد.
2- ابن سینا می‌گوید اگر سلسله‏یی را فرض كنیم كه اعضای آن همگی وصف معلولیت را داشته باشند، یعنی یك سلسله نامتناهی كه هر عضوی از آن در عین علت بودن، معلول هم باشند، فرض آن مستلزم نتایج باطل است. زیرا مجموع این سلسله یا علتی دارد یا بدون علت است. فرض بدون علت بودن با معلولیت و نیازمندی آنها تنافی دارد، پس این سلسله باید علتی داشته باشد.

امضاي hassn.61 :

خرید وفروش چراغ نفتی ممنوع
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۷:۳۹ عصر، توسط hassn.61.)
۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۷:۳۲ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
کارمند جدید مجازی!
*
ارسال‌ها: 4
تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۱
سپاس شده: 13 در 3 موضوع
سپاس کرده: 0
اعتبار: : 15
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #44
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
(۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۳:۴۷ عصر)MYNK90 نوشته شده توسط:  مطالبی که آقای ar555555 فرمودن خیلی خوب و جالب بود ولی فکر میکنم کافی نیست
یعنی باید بیشتر باز بشه

مثلا جایی که میخواید ثابت کنید بجز خود انسان و خدا چیزی قابل اثبات نیست!
وجود خود انسان رو تقریبا با همین حواس پنج گانه اثبات کردید در حالی که تو اصل اولتون چنین اثباتی رو خلاف عقل معرفی کردید!
خدا حواس رو به ما داده تا دنیا رو با اونا بفهمیم, جدا کردن عقل از حواس به نظر من درست نیست! عقل یا ذهن بدون حواس پنج گانه کاری از دستش برنمیاد

حالا جواب افرادی که می خواهند خدا را ببینند، مشخص می شود. در واقع دیدن خدا موجب اثبات وجود او نمی شود.

پس معجزات تکلیفشون چی میشه!؟ معجزه رو پیامبران برای اثبات حقانیتشون میاوردن! معجزه چیزی خارج از حواس بشر نبود, یعنی چیزی بوده که قابل دیدن یا شنیدن یا هرچیز دیگه میشه

نمیدونم شاید من متوجه منظورتون نشدم!!!!


دوست عزیز. مسلما این مبحث نیاز به باز شدن دارد و من هم آن را تذکر دادم.

اما در جواب سوالتان، مساله بسیار ساده است.
این سوال را از خود بپرسید: «آیا دلیلی هست که آنچه ما به وسیله ی حواس درک می کنیم، همان واقعیت باشد؟»

چنین دلیلی وجود ندارد؛ نه از نظر عقلی و نه حتی از نظر علمی! زیرا شما در حواس خود محصورید. نمی توانید دریابید که آیا واقعیتی در خارج از ذهنتان هست، یا نه.
مثال خواب، برای فهم این مطلب بسیار مفید است.
بعضی خواسته اند مثال خواب را نوعی مغالطه بدانند و بگویند جهان شبیه خواب نیست؛ زیرا ما از مقایسه ی خواب با بیداری، خواب را می فهمیم!
اما این استدلال غلط است؛ زیرا ما کاری به خواب و چکونگی فهم آن نداریم؛ زندگی و خواب کاملا مانند همدیگرند؛ با این تفاوت که «بیرون از خواب» وجود دارد، اما «بیرون از حواس» وجود ندارد. این تفاوت، باعث غلط شدن استدلال ما نمی شود. برای ابطال استدلال، لازم است کسی از محدوده ی حواس خود بیرون برود و نشان دهد که آنچه حواس ما می گویند، با واقعیت مطابق است. چنین چیزی تا کنون میسر نبوده و عملا ناممکن است و تا کسی چنین کاری نکند، نمی تواند بگوید جهانی خارج از ذهن وجود دارد؛ زیرا دلیلی بر وجود آن ارائه نکرده است.

بعضی دیگر هم گفته اند «ادراکات حواس بدیهی اند»!
این سخن درستی نیست. بدیهی آن چیزی است که بی واسطه به عقل متصل باشد و نیازی به اثبات نداشته باشد. چیزی غیر از «اصول عقلی» که پیشتر آوردم، بدیهی نیست. من هم می توانم بگویم حواس بدیهی نیستند. آیا اگر به فرض در خواب هم از ما بخواهند آنچه را می بینیم ثابت کنیم، باید بگوییم بدیهی است؟!!

متاسفانه یکی از مشکلات فلاسفه ی اسلامی، همین واقعی گرفتن حواس است. با این روش، نه علیت خداوند قابل توضیح است و نه بسیاری مباحث دیگر. به همین دلیل است که هرچه از این مطالب بخوانید، به هیچ یقینی نمی رسید؛ زیرا از اساس اشتباه است.

من وجود انسان را با حواس پنجگانه ثابت نکردم؛ بلکه وجود او را بر اساس «تفکر و عقل او» ثابت کردم. بالاخره شما استدلال می کنید، فکر می کنید و «کسی هستید که در برابر این دنیا قرار گرفته و به آن نظاره می کنید». آیا این ها را می توان انکار کرد؟
شما فکر و تعقل می کنید، پس هستید. اگر شما وجود نداشته باشید، پس چه کسی فکر می کند؟ طبق اصل علیت، شما وجود دارید.
وجود شما مستقل از جسمتان است. وجود شما برابر با جسمتان نیست. از این طریق می توان وجود نفس یا روح را هم به سادگی ثابت کرد. «من» یا «خود»، همان نفس یا روح است که وجود حقیقی دارد و جسم واقعی نیست؛ بلکه حاصل القای حواس است. این نفس برابر با مغز نیز نیست. مغز هم جزئی از دنیای مادی است که با حواس درک می شود و وجود واقعی ندارد.

ما نمی توانیم دنیا را ثابت کنیم، اما می توانیم بگوییم یک «من» وجود دارد که تعقل می کند. اگر این را انکار کنیم، آنگاه می پرسیم پس چه کسی است که «دارد انکار می کند»؟ آیا می شود گفت: هیچ کس؟ این خلاف همان اصل علیت، و باطل است. ضمناً اگر ما هم نباشیم، پس تمام این استدلالات بیهوده است.
می توان این دنیا را شبیه یک فیلم یا کارتون گرفت. وقتی محتوای یک فیلم را می بینید، نمی توانید بگویید مثلا مناظر آن فیلم واقعی اند یا در کامپیوتر و استودیو و... شبیه سازی شده اند؛ و یک کارتون را اصلاً نمی توان واقعی دانست. اما به طور کلی می دانید که این فیلم یا کارتون سازنده ای دارد و خود به خود به وجود نیامده است. زیرا اصل علیت، این را به شما می گوید. ما در استدلال، از دنیا به این شکل استفاده می کنیم. دنیایی وجود ندارد، اما ذهن ما وجود دارد و در ذهن ما تصویری هست. این آن مطلبی است که نمی توان انکارش کرد.
اگر هم به فرض مثال، کسی را تصور کنیم که هیچ حسی نداشته باشد، آن گاه نمی توان از دنیا برای او دلیل ساخت. اینجا خود از وجود خود او استفاده می شود.

«حالا جواب افرادی که می خواهند خدا را ببینند، مشخص می شود. در واقع دیدن خدا موجب اثبات وجود او نمی شود.»

بله دقیقاً همین طور است.

در بحث معجزه، خود دیدن آن مهم نیست! بلکه استدلالی مهم است که در پس آن نهفته است.
یعنی پیامبران با نشان دادن معجزه می خواهند صدق دعوی خود را نشان دهند.

یک نکته را لازم می دانم اینجا بگویم.

درست است که دنیا قابل اثبات نیست؛ اما قوانین آن در محدوده ی خودش قابل استفاده است. مثلا در دادگاه هم از این دلایل استفاده می شود؛ اما این مشکلی ایجاد نمی کند. زیرا همه ی مسائل درون یک دستگاه قرار دارند. مثلا فردی، فرد دیگری را کشته است.
کشتن چیست؟
فرد چیست؟
قاتل چیست؟
مقتول چیست؟
مکان و زمان چه هستند؟
چرا قتل جرم است؟

همه ی اینها درون یک دستگاه رخ می دهند. اگر بخواهید آن ها را اثبات کنید، هیچ یک با قوانین بیرون دستگاه قابل اثبات نیستند، اما در درون دستگاه، معتبرند.
منظور این است که این خداوند است که تنها وجود واقعی است. اوست که علت واقعی و «تنها علت» است. هیچ کسی در عالم، کاری انجام نمی دهد. انسان ها فقط تصمیم می گیرند و جهان این چنین ساخته شده که بر اساس تصمیم ما تغییر می کند.
کسی که فرد دیگری را می کشد، خودش عامل قتل نیست. او فقط تصمیم به قتل می گیرد؛ این خداوند است که صحنه را تغییر می دهد.
ما مانند کسانی هستیم که با سیم هایی به کامپیوتری متصلیم؛ آنچه می بینیم، همه درون ذهن ما اتفاق می افتد. این جهان، یک فیلم با جزئیات بسیار بالاست.

بنابر این، مطالبی که گفتم، دلیل بر این نیست که دنیا اصلا به درد نمی خورد و باید آن را رها کرد و... .
شما می توانید این را طبق «اصل هدفمندی» عقل بگویید که: «این دستگاه (جهان) چرا ساخته شده و هدف سازنده ی آن از ساخت آن، ساخت من و نمایش این تصویر در برابر من چیست؟ چه چیزی را می خواهد به من بفهماند؟ آیا چنین سازنده ی عالم و دقیقی می تواند آن را بیهوده آفریده باشد؟» مسلماً خیر.

این هم جواب آنان که می گویند دنیا تصادفی و بی هدف است. این خلاف اصل «هدفمندی» است.

ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولي الالباب. الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.
هر آينه در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز ، خردمندان را عبرتهاست: آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو خفته ، ياد مي كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند : اي پروردگار ما ، اين جهان را به بيهوده نيافريده اي ، تو منزهي ، ما را از عذاب آتش بازدار. (آل عمران، 190و191)

و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما لاعبين. ما خلقناهما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون.
ما اين آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريده ايم. آنها را به حق آفريده ايم ، ولي بيشترشان نمي دانند. (دخان، 38و39)

اما همان خدا می فرماید:

و ما هذه الحياة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون.
زندگاني اين دنيا چيزي جز لهو و لعب نيست اگر بدانند ، سراي آخرت، «سراي زندگاني» است. (عنکبوت، 64)

معجزه، معمولاً برای اثبات وجود خدا نیست. برای اثبات این است که پیامبر نشان دهد از جانب خدا آمده است. اما اگر منظور از آن، اثبات خدا باشد، می خواهند قدرت خدا را نشان دهند و بگویند کسی هست که می تواند در این جهان، دخل و تصرف کند و هیچ چیزی برای او غیر ممکن نیست. زیرا «جهان» را او آفریده است. اینجا مهم نیست که جهان حقیقی باشد، یا نباشد؛ مهم آن استدلال است.
مثلاً مهم نیست که یک کارتون یا فیلم واقعی باشد، یا نباشد. خوب ساخته شدن آن، دلیل بر توانایی سازنده ی آن است. امیدوارم مفهوم را رسانده باشم.
البته معجزه فقط برای ببینندگان مستقیم آن دلیل است و برای شنوندگان و خوانندگان ماجرای آن، ارزش استدلالی ندارد. ما نمی توانیم بگوییم خدا هست، چون عصای موسی را تبدیل به مار کرد! البته طبعاً برای کسی که نابیناست، معجزه دلیل نیست.

بسیاری از مردم معاصر پیامبران، منکر خدا نبودند، بلکه پیامبری یک نبی را قبول نداشتند. معجزه عمدتاً برای اثبات پیامبری انبیا است. این آیات را ببینید.

و لئن سالتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يؤفكون.
اگر از آنها بپرسي : چه كسي آسمانها و زمين را آفريده و آفتاب و ماه ، را رام كرده است ؟ خواهند گفت : «خداي يكتا» پس ، از چه روي عقيدت ديگرگون مي كنند ؟ (عنکبوت، 61)

و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا
گفتند : به تو ايمان نمي آوريم تا براي ما از زمين چشمه اي روان سازي. (اسراء، 9)

و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين.
و اگر «در آنچه بر بنده خويش نازل كرده ايم» در ترديد هستيد ، سوره اي همانند آن بياوريد و جز خداي همه حاضرانتان را فرا خوانيد اگر راست مي گوييد. (بقره، 23)

اما جالب است بدانید که معجات پیشین، در دوران پیامبر اسلام، دیگر کاربردی ندارد. تنها معجزه ی پیامبر اسلام، قرآن است. یعنی نشانه ی تعقل.

این آیات را به دقت مرور کنید، که تقاضای منکران از پیامبر اسلام است:

و لقد صرفنا للناس في هذا القرآن من كل مثل فابي اكثر الناس الا كفورا. و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا. او تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا. او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا او تاتي بالله و الملائكة قبيلا. او يكون لك بيت من زخرف او ترقي في السماء و لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا. و ما منع الناس ان يؤمنوا اذ جاءهم الهدي الا ان قالوا ا بعث الله بشرا رسولا.

گفتند : به تو ايمان نمي آوريم تا براي ما از زمين چشمه اي روان سازي. يا تو را بستاني باشد از درختان خرما و انگور كه در خلالش نهرها جاري گرداني. يا چنان كه گفته اي آسمان را پاره پاره بر سر ما افكني يا خدا و فرشتگان را پيش ما حاضر آوري. يا تو را خانه اي از طلا باشد ، يا به آسمان بالا روي و ما به آسمان ، رفتنت را باور نكنيم تا براي ما كتابي كه از آن بخوانيم بياوري بگو : پروردگار من منزه است آيا جز اين است كه من انساني هستم كه به رسالت آمده ام؟ هيچ چيز مردم را از ايمان آوردن آنگاه كه هدايتشان مي كردند ، باز نداشت مگر اينكه مي گفتند : آيا خدا انساني را به رسالت مي فرستد ؟ (اسراء، آیات 90 تا 94)

در واقع عصر پیامبر اسلام و بعد از آن، عصر تعقل و تفکر است، نه معجزه دیدن.
ما به راحتی می توانیم با عقل خود وبدون نیاز به هیچ چیز دیگری، خدا را اثبات کنیم. عقل موهبتی الهی است. تنها معیار برای تشخیص است، در اختیار کسی نیست، همیشه با ماست، ساده و قاطع است و نیاز به آموختن ندارد؛ مهم تر از همه آنکه، نقض ناپذیر و شکست ناپذیر است.

ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون.
بدترين جانوران در نزد خدا اين كران و لالان هستند كه در نمي يابند. (انفال، 22)

هو الذي خلقكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم يخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم ثم لتكونوا شيوخا و منكم من يتوفي من قبل و لتبلغوا اجلا مسمي و لعلكم تعقلون.

اوست آن خدايي كه شما را از خاك ، سپس از نطفه ، سپس از لخته خوني ، بيافريده است آنگاه شما را كه كودكي بوديد از رحم مادر آورد تا به سن جواني برسيد و پير شويد بعضي از شما پيش از پيري بميريد و بعضي به آن زمان معين مي رسيد و شايد به عقل دريابيد. (غافر، 67)


من از آوردن مکرر آیات قرآن عذر می خواهم؛ زیرا شاید مناسب بحث نباشد و من نمی توانم بدون اثبات خدا، به گفته هایش استناد کنم؛ اما زیبایی و سادگی این آیات، را تنها وقتی درخواهید یافت که فقط و فقط با عقلتان به دنبال حقایق بگردید. آن وقت خواهید دید که ما در یک جهان وارونه ی پر فریب زندگی می کنیم؛ آنچه را ثابت است، برای ما توهم نشان می دهند، و آنچه جز توهم نیست، برای ما ثابت شده است. تازه برای اثبات خدا هم مجبور به استفاده از این توهم هستیم!

سوالات دیگری همچون فرضیه ی تکامل و علت خدا هم با اصول عقلی به راحتی قابل جواب دادن اند.
فرضیه ی تکامل چه صحیح باشد و چه نباشد، هرگز قادر به نفی خالق نیست. زیرا اگر این فرضیه، علمی است، می دانیم که علم از اصول منطق پیروی می کند؛ تابع عقل است و نمی تواند ناقض آن باشد. علیت نیز یکی از اصول عقل است، پس تکامل نمی تواند ناقض آن باشد. یعنی تکامل فقط می تواند بگوید آفرینش موجودات مرحله به مرحله بوده؛ اما اگر بگوید این آفرینش تصادفی بوده، نه تنها نمی تواند گفته ی خود را ثابت کند، بلکه با عقل هم تضاد پیدا می کند. چون عقل عامل مسلط است، در نتیجه ادعای تصادفی بودن تکامل، باطل می شود.
اگرچه تکامل با اصل «احتمال» نیز تضاد دارد؛ بنابر این امروزه نظریه ی «طراحی هوشمند» به جای آن مطرح شده است. این به دلیل تاثیر عقل است. تبلیغات می تواند مردم را از عقل دور کند؛ اما ثابت شدن یک مطالب خلاف عقل، «محال است».

مطلب دوم، یعنی این سوال که می گویند «اگر علت جهان خداست، پس علت خدا چیست؟» یک نوع مغالطه است.
اولا باید دانست که اصول عقلی نقض ناپذیرند. اگر می توان ثابت کرد که جهان علتی دارد، پس بحث تمام است و هیچ چیزی نمی تواند آن را نقض کند. اصلا مهم نیست که شما علت خدا را بدانید یا نه.
مثالی «فقط برای فهم مطلب» می زنم:
فرض کنید دوست شما یک کتاب به شما می دهد. شما می دانید که این کتاب را از دوستتان گرفته اید. اما ممکن است ندانید او کتاب را از کجا خریده یا گرفته است. اما آیا این مطلب باعث می شود شما در اینکه کتاب را از دوستتان گرفته اید، شک کنید و بگویید چون نمی دانم دوستم کتاب را از چه کسی گرفته، پس من کتاب را از او نگرفته ام؟!!

منظور این است که اگر قسمتی از یک مساله ثابت شد، آن قسمت دیگر ثابت است؛ درست یا غلط بودن قسمت های دیگر آن، تاثیری در قسمت ثابت شده ندارد.

ثانیاً: ما گفتیم که به وسیله ی عقل، صحیح یا غلط بودن مسائل را تشخیص می دهیم. حال می پرسیم این عقل آفریده ی کیست؟
مسلماً همان خدایی است که عقل وجودش را ثابت کرده است.
اکنون می پرسیم آیا خداوند ملزم است از قوانین موجودی تبعیت کند که ساخته ی خود اوست؟ این الزام را از کجا می دانیم؟
الزامی بر این امر وجود ندارد. خدا مجبور نیست از قوانین عقلی که خودش آفریده پیروی کند.
در واقع ما در محدوده ی عقل محصوریم. ما نمی توانیم به ذات خدا پی ببریم؛ زیرا او فراتر از عقل است.
عقل فقط تا این حد را می تواند بگوید که این جهان علتی دارید. خداوند ملزم به علت داشتن نیست. این سوال درباره ی او غلط است. ما می تونیم از عقل فقط در محدوده ی خودش استفاده کنیم، نه برای فراتر از آن.

ثالثا. مطالبی مانند تسلسل، اجتماع نقیضین و... خلاف عقل هستند. اینکه خدا را دارای خالق بدانیم، سرانجام به تسلسل می انجامد که غلط است. پس باید استدلال را در اولین خالق، متوقف نمود؛ زیرا اگر حتی یک حلقه به این استدلال اضافه کنیم، بلافاصله این سیر تکرار می شود و دور تشکیل خواهد شد.


هدف فلسفه ی غربی در واقع، قد علم کردن در برابر خدا و دین است و خروجی آن هم اغلب انسان های نامعتقد.
پیشنهاد من به دوستانی که در جستجوی جواب چنین سوالاتی هستند، این است که:

1. تنها به عقلشان اتکا کنند.
2. قرآن را به طور کامل بخوانند.

کسی که به عقل و اصول عقلی تکیه کند، نه بی خدا می شود، نه بی هدف، نه بی انگیزه، و نه ابزار دست دنیاپرستان.
به جرئت می گویم ریشه ی اکثر مشکلات ما، ناآگاهی از عقل و قرآن است؛ و دشمنان، زیرکانه ما را از هر دوی اینها دور کرده اند.

دوستان اگر توضیح بیشتری خواستند، با این ایمیل تماس بگیرند:

programer388@yahoo.com
۲۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۲:۲۵ صبح
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از ar555555 سپاس کرده است.
منتقم
کارمند قراردادی مجازی!
*
ارسال‌ها: 49
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱
سپاس شده: 131 در 35 موضوع
سپاس کرده: 5
اعتبار: : 55
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #45
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
ببخشید با عقل نمیشه خدا اثبات کرد چون درک اثبات خدا با عقل غیر ممکن است دیوانه میشود اگر دوست دارید امتحان کنید بحث بسیار است چون این بحث کردن فایده نداره بیخودی گیج میشیم بهتر هیچ بحث دیگه نکنیم صباب نداره هیچی گناهم می کنیم یا علی
امضاي hassn.61 :

خرید وفروش چراغ نفتی ممنوع
۲۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۸:۳۰ صبح
جستجو
سپاس
نقل قول
کارمند قراردادی مجازی!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 57
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۱
سپاس شده: 290 در 47 موضوع
سپاس کرده: 18
اعتبار: : 38
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #46
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
دوست عزیز یعنی شما میگی جهان به این بزرگی با هر آنچه درش وجود داره بدونه سازندست.
شما یه سا ختمون و نگاه کن.حتما یه معماری یا سازنده ای داره.حالا انتظار داری جهانی به این عظمت بدون سازنده باشه.نگو نه که صغیر ترین آدم ها هم این رو قبول دارن.
۲۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۳:۰۴ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از ansaro mahdi سپاس کرده اند.
منتقم, آل یاسین
کارمند قراردادی مجازی!
*
ارسال‌ها: 499
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۱
سپاس شده: 2021 در 404 موضوع
سپاس کرده: 1499
اعتبار: : 175
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #47
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
دانشجویی به استادش گفت:

استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!
امضاي گمنام :


مقام معظم رهبری :

رئیس جمهور منتخب ، رئیس جمهور همه ی ملت است .
همه باید برای دست یافتن به آرمانهای بزرگی که رئیس جمهور و همکاران وی در دولت ،
متعهد و مسئول تحقق آنند ، به آنان کمک و با آنان همکاری صمیمانه کنند
۲۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۳:۳۶ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از گمنام سپاس کرده اند.
منتقم, آل یاسین
کارمند قراردادی مجازی!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 57
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۱
سپاس شده: 290 در 47 موضوع
سپاس کرده: 18
اعتبار: : 38
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #48
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
ببخشید یه چیزی یادم رفت بگم.

اثبات وجود خدا:

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.

آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد…
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد . . . Anti666 _3_
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳-۱۱-۱۳۹۱ ۰۵:۲۰ عصر، توسط آل یاسین.)
۲۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۷:۰۵ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 2 کاربر به دلیل این ارسال از ansaro mahdi سپاس کرده اند.
منتقم, kratos
کارمند جدید مجازی!
*
ارسال‌ها: 4
تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۱
سپاس شده: 13 در 3 موضوع
سپاس کرده: 0
اعتبار: : 15
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #49
Star RE: آیا خدا وجود دارد !؟
[quote='hassn.61' pid='116548' dateline='1360468812']ببخشید با عقل نمیشه خدا اثبات کرد چون درک اثبات خدا با عقل غیر ممکن است دیوانه میشود اگر دوست دارید امتحان کنید بحث بسیار است چون این بحث کردن فایده نداره بیخودی گیج میشیم بهتر هیچ بحث دیگه نکنیم صباب نداره هیچی گناهم می کنیم یا علی[/quote]


آقای hassn.61 پس آن همه مطلب که قبلا نوشتید چه بود؟ جوک؟
این است که می گویم فلسفه ایراد دارد.

من قبلا این راه را طی کرده ام. عاقبتش همین است که شما می گویید. اسان به هیچ یقینی نمی رسد. باید عقلمان را تعطیل کنیم و همین جوری خدایی را قبول کنیم که معلوم نیست از چه راهی پذیرفته ایم. حالا با این حساب، گناه کافران چیست؟ گناه شیطان پرستان چیست؟ این فروم برای چه تشکیل شده؟


راستی برادر یک سوال از شما دارم: اگر با عقل نمی شود وجود خدا را ثابت کرد، پس شما چگونه خداپرست شده اید؟ دلیلتان چیست؟

خدایی که با عقل ثابت نشود، چرا باید پذیرفته شود؟
این همه اشاره به تعقل و تفکر در قرآن برای چیست؟


ضمنا مگر آن همه مطلب که من نوشتم، جز اثبات خدا با عقل بود؟ چه کسی گفته که نمی شود با عقل خدا را ثابت کرد؟

ببینید برادر. مشکل از یک چیز شروع می شود. اینکه شما بدون آنکه دلیلی بیاورید، ماده را واقعیت دانسته اید و ثابت فرض کرده اید.
اگرچه در آن صورت هم می توان خدا را اثبات کرد؛ اما این اشتباه، توضیح علیت را دشوار، و اثبات خدا را مشکل تر می کند. شما اظهار کردید که وجود جهان بدیهی است. این را از کجا دانسته اید؟ چرا باید چنین فرض کنیم؟ آیا واقعیت صحنه های خواب هم بدیهی است؟
مگر خواب هم ادراک نمی شود؟


آن موضوع ثواب و گناه هم که شما فرمودید، حقیقتا بسیار جالب است.
شما خدا را نمی توانید ثابت کنید، آن وقت رفته اید سراغ ثواب و گناه؟
و توقع هم دارید که همه به خدا ایمان بیاورند؟
کاش می دانستید همین عمل که می گویید «خدا را با عقل نمی شود اثبات کرد»، اما باز به او اعتقاد دارید، از عقل شما نشأت می گیرد.


عقل شما به طور طبیعی و بدون آنکه شما بدانید، از مشاهده ی همه چیز و از جمله «خودش» نتیجه می گیرد که خدایی هست. زیرا وجود خدا بدیهی است و به اصول بلافصل عقلی چون علیت و احتمال، پیوسته است.


این است که بعضی مردم حتی وقتی ظاهرا دلیلی ندارد و یا در استدلالشان دچار مشکل می شوند، باز خدا را قبول دارند.

شما از عقل چه می دانید؟ عقل چیست؟ مگر همان چیزی نیست که شما زندگی روزمره تان را با آن انجام می دهید؟

هنگامی که می خواهید از خیابانی شلوغ رد شوید، چه کسی است که به شما دستور ایست می دهد؟ این همان عقل شماست که دستورش را طبق اصل احتمال می دهد! هنگامی که برای به دست آوردن روزی خود، کار می کنید و یا برای قبولی در امتحان، درس می خوانید، چه کسی به شما دستور می دهد؟
بله؛ این همان عقل شماست که این بار از اصل علیت استفاده می کند!
چرا نمی گوید: «همه چیز تصادفی است و خود به خود درست می شود»؟


حال چرا با وجود اینکه ما تمام کارهایمان را (حتی بدون آنکه فکر کنیم) طبق اصول عقلی انجام می دهیم، هر وقت به موضوع خدا می رسیم، یا می گوییم این با عقل اثبات نمی شود، و یا اینکه خدا را انکار می کنیم؟

آیا درک این مسئله این قدر سخت است که: اگر پیدایش جهان تصادفی باشد، چرا این تصادف در زندگی عادی به هیچ دردی نمی خورد؟! اگر تصادف این قدر کارساز است که جهانی این چنینی را پدید می آورد، چرا لطف خود را الان از ما دریغ کرده است؟ اصلا تصادف چگونه خودش را مقید به قوانین خلقت کرده است!!!

آری برادر! این تفکر فاسد فلسفه ی منفعت طلب غربی و در واقع یهودی است.
او می داند که انسان خداباور که خدایش را به عقل شناخته باشد، هیچ گاه تحت تسلط یهود قرار نمی گیرد.پس خدایی را که اظهر من الشمس است، با هزار ترفند به حاشیه می راند و از این راه، دو نوع انسان می سازد:

1. انسانی که خیال می کند وجود خدا دلیل عقلانی ندارد؛ پس به خدا معتقد نیست. چنین انسانی عملاً در خدمت سیستم قرار می گیرد و یا ضرری برای آن ندارد. چون برای انسان بی خدا، فقط همین دنیا وجود دارد و با تامین مادیات، دهان اعتراضش بسته می شود.

2. انسانی که خیال می کند وجود خدا دلیل عقلانی ندارد؛ اما همچنان به خدا معتقد است. چنین انسانی چون فکر می کند اگر از عقل استفاده کند، اعتقادش به خطر می افتد، پس عقل را کلاً از زندگی حذف می کند. این انسان همیشه در اعتقادش متزلزل است، به یقین نمی رسد، متعصب می شود و چیزی از حقیقت دین (که در اصل برای پرورش عقل و تفکر است) نمی فهمد و چون خلاف حقیقت حرکت می کند، سزاوار هر نوع عقب ماندگی است. آن چنان که مسیحیت به آن مبتلا شد و امروز، مسلمانان گرفتار آنند.
این انسان هم در خدمت سیستم است؛ زیرا در مسیر خلاف حقیقت سیر می کند. مانند مسیحیان؛ که ملزم به «ایمان» هستند، نه «عقل». زیرا اعتقاداتشان معقول نیست و با تعقل، از دست می رود.


سوال رایجی وجود دارد که مردم می پرسند: «چرا ما هرچه می کنیم نمی توانیم دین دار خوبی باشیم و یا نمی توانیم گناهمان را ترک کنیم؟»
علت آن همین مطلب است. این افراد دینشان را از روی تعقل نیاموخته اند. از سر احساسات، مجبور به عمل به چیزی هستند که برایشان ثابت نشده است. آن ها یقین ندارند که اگر خدا می گوید فلان کار حرام است، این کار حقیقتا به ضررشان است. آن ها تنها ترس مجازات خدا را دارند.


کسی که یقین کند خداوند عالم به هر چیزی است و دستوراتش از روی علم است، هرگز به او اعتراض نخواهد کرد. انجام گناه هم یک نوع اعتراض است.

انسان تا چیزی را نفهمد، در انجامش مشکل خواهد داشت.

به این جمله بیاندیشید که خدا چرا می گوید:

[/font]قالت رسلهم ا في الله شك فاطر السماوات و الارض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فاتونا بسلطان مبين.
پيامبرانشان گفتند : آيا در خدا آن آفريننده آسمانها و زمين شكي هست ؟شما را فرا مي خواند تا گناهانتان را بيامرزد و تا مدتي معين عذاب شما را به تاخير مي اندازد گفتند : شما جز مردماني همانند ما نيستيد مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي پرستيدند بازداريد براي ما دليلي روشن بياوريد. (ابراهیم، 10)

خداوند چرا داستان احتجاج ابراهیم و آن دلایل عقلی ساده ی او (انعام، 76-79) را بیان می کند؟ چرا؟
آیا خداوند به اندازه ی ما و شما نمی داند؟ اگر با عقل نمی شود خدا را ثابت کرد، پس خدا چرا این مثال ها را می آورد؟

ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون.[font=Times New Roman,serif]

در آفرينش آسمانها و زمين ، و در آمد و شد شب و روز ، و در كشتيهايي ، كه در دريا مي روند و مايه سود مردمند ، و در باراني كه خدا از آسمان فرومي فرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند ، و در حركت بادها ، و ابرهاي مسخر ميان زمين و آسمان ، براي خردمنداني كه در مي يابند عبرتهاست. (بقره، 164)

این چه خدایی است که عقل (نیروی تشخیص) را خوش می آفریند؛ اما با آن قابل تشخیص و اثبات نیست؟!!!اما چه کسی گفته است که بحث درباره ی خدا، گناه است؟!!! با این حساب، آیا آن فیلسوفانی که قبلاً نظرشان را آوردید، همه گناه کار بوده اند؟!


الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب.
آن كساني كه به سخن گوش مي دهند و از بهترين آن پيروي مي كنند ، ايشانند كساني كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند. (زمر، 18)
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳-۱۱-۱۳۹۱ ۰۳:۰۹ صبح، توسط ar555555.)
۲۳-۱۱-۱۳۹۱ ۰۲:۴۸ صبح
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 3 کاربر به دلیل این ارسال از ar555555 سپاس کرده اند.
منتقم, Matina, سپیده صبح
کارمند قراردادی مجازی!
*
ارسال‌ها: 49
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۱
سپاس شده: 131 در 35 موضوع
سپاس کرده: 5
اعتبار: : 55
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #50
RE: آیا خدا وجود دارد !؟
بسم الله الرحمن الرحیم

بازم سلام برادر ببینید همه چیز قابل گفتن نیستن اگر بحث نمی کنم

چون واقعا مسائلی هست که گفتنش رو من این جا صلاح نمیدونم

صحبت کنم جوابتون در نظرات بالایی و در اون جا پرسش و پاسخ کردم دادم

خیلی ها جنبه ی شندیدن بعضی مسائل رو ندارن چون درک وفهمشون به اون اندازه نیست

دوست عزیز اگر میگم خدا رو نمی تونی با عقل اثبات کنی منظورم این نیست خدا وجود ندارد

باید با دل خودت متوجه خدا بشی

یه سوال بگو ببنیم تو در آینه ای یا آینه در تو؟؟؟؟؟
من تو نظرات قبلی گفتم ما برای اثبات خدا نیاز به هیچ

مقدمه ای نداریم

قران در مورد خدا می فرماید ::آیا پروردگار تو کافی نیست که او مشهود هر چیزی است یعنی هر چیزی را که بخواهید بشناسید مشهود قبلی شما ((الله))است
و آن چیز بعد از حضرت حق ((الله)) مشهود شما قرار می گیرد
سوره ی فصلت ، آیه ی 53


می کند؟ چرا؟ آیا خداوند به اندازه ی ما و شما نمی داند؟ اگر با عقل نمی شود خدا را ثابت کرد، پس خدا چرا این مثال ها را می آورد؟

شما چگونه یک چیز رو تصور می کنید می تونید بگید بر مبنای چی؟؟؟؟
و این یک شعر است اگر متوجه شدید که هیچ نشدید
که دیگه بحث بین من وشما ممکنه
مجبور بشیم حقایقی رو بیان کنیم که
باعث انحراف یک عده بشه

و من مصلحت در این نمی بینم که مطالب رو بیان کنم که جمع تحملش رو نداره

فکر کنم این شعر بتونه همه ی مسائل رو حل کنه البته امیدوارم بار ها بخونید و

چون معنی شعر ممکن است نا جور باشد

اگر یک ذره را برگیری از جای

خلل یابد همه عالم سراپای

همه سر گشته ویک جزو از ایشان

برون ننهاده پا از حد امکان

تو گویی دائماً در سیر و حبس اند

که پیوسته میان خلع ولبس اند

همه در جنبش و دائم در آرام

نه آغاز یکی پیدا،نه انجام

همه از ذات خود پیوسته آگاه

وز آن جا راه برده تا به درگاه

به زیر پرده ای هر ذره پنهان

جمال جان فزای روی جانان

تو از عالم همی لفظی شنیدی

بیا بر گوک که از عالم چه دیدی؟؟

چه دانستی ز صورت یا ز معنی

چه باشد آخرت،چون است دنیا؟؟

همین نَبوَد جهان آخر که دیدی

نه مالا تصٌبرون آخر شنیدی؟؟

تو در خوابی و این دیدن خیال است

هر آن چه دیده ای از وی مثال است

به صبح حشر چون گردی تو بیدار

بدانی کان همه وَهم است وپندار

چو بر خیزد خیال چشم اَحوَل

زمین و آسمان گردد مبدل

چو خورشید جهان بنمایدت چهر

نماند نور ناهید و مه و مهر

بدان اکنون که کردن می توانی

چو توانی چه سود آن گه که دانی
امضاي hassn.61 :

خرید وفروش چراغ نفتی ممنوع
۲۳-۱۱-۱۳۹۱ ۰۳:۴۵ صبح
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 1 کاربر به دلیل این ارسال از hassn.61 سپاس کرده است.
Matina


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

Powered by MyBB, Persian Lang by : MybbIran, طراحی و توسعه : Masoomi