
| آثار و پيامدهاي گناه(1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) + صوت زمان کنونی: ۳۰-۲-۱۳۹۲, ۰۵:۰۸ عصر |
||||||||
|
|
|
آثار و پيامدهاي گناه(1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) + صوت
|
|
۱۲-۵-۱۳۹۱, ۰۵:۵۱ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۱-۶-۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ صبح، توسط ENTeZaR14.)
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) + صوت
تاريخ پخش: 31/04/91
بسم الله الرحمن الرحيم بحث رمضان 91 را داريم. موضوعي را كه انتخاب كرديم يك موضوعي است كه اگر نگويم همه، اكثر قريب به اتفاق ما گرفتار آن هستيم. حالا پررنگش يا كمرنگش. بحث گناه!«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» يك روز پيغمبر اسلام از ماه رمضان تعريف ميكرد. چه ماهي است، چه ماهي است، «قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّه» (وسايلالشيعه/ج10/ص313) ماه خداست، رحمت در آن است، بركت در آن است. خدا چقدر آدم را ميآمرزد. يك آيه قرآن خواندن ثواب يك ختم قرآن را دارد. به كوچكترها رحم كنيد. به پيرمردها احترام كنيد. هر كسي يك نفر را افطار دهد، چقدر ثواب دارد، اميرالمؤمنين هم پاي سخنراني نشسته بود، بلند شد. گفت: يا رسول الله! بهترين كار چيست؟ فرمود: «وَرَع» تقوا، دوري از گناه. گفت: بسيار خوب. نشست، وقتي نشست پيغمبر گريه كرد. گفت: يا رسول الله! يك سؤالي كردم، گريه نداشت. گفت: تو را در همين ماه رمضان شهيد ميكنند. 1- دوري از گناه، بهترين عمل در ماه رمضان اينكه پيغمبر فرمود: بهترين عمل در ماه رمضان ورع هست، يك چيزي بالاتر از تقوا است، ما هم در سال 65 يعني 26 سال پيش راجع به گناه شناسي يك بحثي كرديم، خدا رحمت كند دوست عزيز ما را، از رفقاي تفسير نمونه بود. طلبهي بسيار مباركي بود به نام آقاي محمدي اشتهاردي. ايشان اين 25، 26 تا بحث ما را برداشت، يك كتابي كرد به نام گناه شناسي. خوب از 25، 26 سال پيش تا حالا يك نسلي عوض شدند. كساني كه 26 سال پيش نبوديد، دست بلند كنيد، ببينيم. هركس 26 سال پيش نبوده. يك نسلي عوض شده، از طرفي هم گناهان جديد پيدا شده. از طرف ديگر بعضي چيزها را بايد تكرار كرد به خصوص اگر 25 سال گذشته باشد. از طرف ديگر مطالبي اضافه شده است. بنابراين من ديدم كه هم نسل عوض شده، هم مطالب زياد شده، هم اگر همان نسل بود و مطالب هم همان بود، باز به خاطر فاصله حق آن است كه تكرار شود. نشستم فكر كردم، با دوستان هم مشورت كردم، فكر كرديم همين بحث را دنبال كنيم. آنوقت عوارض گناه، من تا اينجايي كه نوشتم حدود 62 مورد، يعني 62 را من به ذهنم رسيده است. گناه 62 پيامد دارد. يكي از اسمهاي گناه «ذنب» است، ذَنب و ذَنَب يعني دنباله. به گناه ميگويند: «ذنب» چون دنبالهدار است. يعني يك كاري كه ميشود تمام نميشود. مثل بخيه! بخيه ولو دكتر يك جايي را كه بريده شده، بخيه ميزند اما جاي بخيه هست. فكر كردم كه بحث بسيار مهمي است، خيلي هم قرآني است. مالامال از قرآن است و رمضان هم ماه قرآن است با اين بحث آشنا شويد. موضوع بحث ما چيست؟ گناه چه چيزهايي را براي ما پيش ميآورد؟ حالا بعد خواهم گفت. توجيه گناه، خيليها گناه ميكنند، ماست مالي ميكنند، فكر ميكنند گناه نميكنند. چه زمينههايي پيش ميآيد كه آدم به گناه كشيده ميشود؟ زمينههاي سياسي كه آدم را به جرم وادار ميكند. زمينههاي اقتصادي كه آدم را به جرم وادار ميكند. زمينههاي خانوادگي كه انسان را به گناه وادار ميكند. زمينههاي اجتماعي، سياسي، خانوادگي، اقتصادي، بعد در مقابل گناه ما چطور خودمان را بيمه كنيم؟ بحث مهمي است. اگر كسي حال داشته باشد اينها را ضبط كند يك بحث خوبي ميشود. امور تربيتي و پدر و مادرها و همهي كساني كه دلسوز تعليم و تربيت هستند، اين سوژههاي قرآني برايشان مفيد است. همهي ما سر سفرهي قرآن بنشينيم. موضوع: خطرات گناه. 2- خواري و ذلّت، در اثر ارتكاب گناه 1- تحقير، گناه سبب تحقير انسان است. گناهكار هم گناهكار را بد ميداند. ما ميبينيم بعضي از جوانها خودشان چشمشان پاك نيست. آلوده هستند، متأسفانه بعضي از آنها. يك گناهاني هم ميكنند. حالا با چشمشان، با دستشان، با زبانشان، با فكرشان، با قلمشان. همين جواني كه آلوده است، و ميخواهد داماد شود. به مادرش ميگويد: ننه جان، مامان! يك دختر پاك ميخواهم. خودش ناپاك هست. يعني حتي ناپاكها هم ناپاكها را دوست ندارند. قرآن ميفرمايد: در قيامت، «سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغار» (انعام/124) حالا من همه را نمينويسم. «اجرموا» كساني كه مجرم هستند گرفتار «صغار»، «صغار» صغير، يعني كوچك. در بازار اگر يك آدم سالم باشد به او نسيه ميدهند. به آدم آلوده نسيه نميدهند. از آدم معتبر، آدم پاك ضامن نميخواهند. آدمهايي كه مشكوك هستند ميگويند: برو ضامن بياور. قرآن تحقير كرده ميگويد: «كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ، فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةِ» (مدثر/50 و51) تشبيه كرده آدمهاي فاسد را به الاغي كه از دست شير فرار ميكند. 2- گناه سبب استكبار است. آدم گردن كلفت ميشود. گناه مقدمهي استكبار است. متكبر شدن! چون قران ميفرمايد: ميداني چطور مستكبر شد؟ بگويم چرا؟ «فَاسْتَكْبَرُوا» ميگويد: «وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمينَ» (اعراف/133) يعني اول جرم كرد، كم كم جرمهايش، او را به استكبار كشاند، مثل ورشكستگي است. اول آدم يك قلم نسيه ميكند. دو قلم، سه قلم، بدهكارياش كه زياد شد، فرار ميكند. يك كسي ميگفت: هواپيما به اين بزرگي را چطور ميدزدند؟ گفت: هواپيما پايين كه هست بزرگ است، نميشود دزديد. ميگذارند بالا برود، بالا كه رفت كوچك شد آنجا ميدزدند. تا زماني كه بچه دستش در دست پدر و مادر است كاري ندارند. اول يك كاري ميكنند اين بچه از پدر و مادر جدا شود، جدا كه شد ميشود او را دزديد. اول مجرم، بعد او را ميبرند. من يك ماه رمضان آمريكا بودم. يك شبكهاي درست كرده فقط براي كوبيدن روحانيت و ولايت فقيه. چون از وقتي ايران دستش را در دست ولايت فقيه گذاشت، در مقابل آمريكا ايستاد. مُلاّ و فيلسوف و آيت الله و مرجع تقليد همه خوب هستند. اما ميشود حريف آنها شد. از وقتي دستشان را در دست امام گذاشتند، گفتند: اينها بيرون شدند. ما بايد يك جوري اين ولايت فقيه را بشكنيم. تقليد كنند، گريه كنند، مناجات كنند، الغوث بگويند، دوليتر گريه كنند، من سوارشان ميشوم. اما اگر دستشان را در دست ولايت فقيه گذاشتند، اينها بيمه ميشوند و لذا يك شبكه و يك بودجهاي، آن وقت يك سري از عكسهايش را هم من در تلويزيون آمريكا ديدم. كه اينها براي كوبيدن عرض به حضور جنابعالي كه... كاري هم ندارد، جا به جا ميكند. مثلاً بنده از يك آدم كه شاگرد اول بوده، تشكر ميكنم. ميگويم: خيلي خوشحالم كه شما شاگرد اول شديد. تا ميگويم: خيلي خوشحالم كه شاگرد اول شديد. آن شاگرد اول را برميدارند و عكس يك زن ميگذارند. عكس يك دختر را ميگذارند. دختر كذايي! ميگويند: ببين اين آخوند خودش با اين دختر چه ميكند؟ كاري ندارد جا به جا ميكند. شما دو شاخ تلفن را به برق نميزنيد؟ دو شاخ برق را در تلفن نميزنيد؟ اصلاً بودجهي آمريكا براي شكستن ولايت فقيه است به هر وسيلهاي كه ميخواهد باشد. گناه، اول «كانوا مجرمين»، مجرم كه شدند «استكبروا». جز مستكبرين ميشوند. 3- بدعاقبتي گنهكار در دنيا 3- بد عاقبت ميشوند. آدم كه گناه كرد بد عاقبت ميشود. قرآن يك آيه دارد، ميگويد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا» (روم/10) بد عاقبت شدن، آيهاش اين است. «عاقِبَةَ» اين را بلد هستيد. «الَّذينَ» را هم ميدانيد. عاقبت كساني كه «أَساؤُا السُّواى» مثل سيگار، سيگار اولش كه آدم ميكشد دهانش تلخ ميشود. يك ذره يك ذره به قدري به اين سيگار عشق ميورزد كه ميگويد: اصلاً من به اميد اين سيگار زنده هستم. يك ذره يك ذره مال مردم را ميخورد و بعد ميگويد: از كجا آورده است. اصلاً براي خودش نيست. اول ميگويد: مالك است، از او گرفتم، انشاءالله بعد خواهم داد. بعد يك قلم ديگر، يك قلم ديگر، يك قلم ديگر، مالش كه زياد شد، ميگويند: آقا بدهيات را بده. برو بابا! از كجا اين همه پول آورده است. اصلاً منكر ميشود كه ايشان مالك است. «أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ» گناه آدم را بد عاقبت ميكند. قاضي به من ميگفت: يك تروريست را گرفتيم، گفتيم: چند تا ترور كردي؟ گفت: هجده تا! آن ترورهاي كور بود، منافقين اولهاي انقلاب. ميگفت: به او گفتم تو دلت ميآمد، گفت: ببين حالا ديگر من ميخواهم راست حرف بزنم. اولي را كه كشتم خودم هم ترسيدم. چون تا زدم، افتاد. دومي را كمتر دلم تكان خورد. يك ذره يك ذره. يعني گاهي گناه اولش سخت است، بعد اصلاً معتاد ميشود. اصلاً انسان به جايي ميرسد كه ميگويد: امروز چيزي گير ما نيامد. يعني اين فكر ميكند امروز باخته و روز بدي بوده، به گناه نرسيد. گناه انسان را معتاد ميكند و بد عاقبت ميكند. و لذا به ما گفتند: تا گناه كردي، مسجد برو. قرآن ميگويد: تا گناه كرديد، مسجد برويد و نماز بخوانيد، چون اين آن را ميشويد. «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» (هود/114) به شرط اينكه حق مردم نباشد. وگرنه هي بچاپد و مسجد برود اين كه فايده ندارد. اگر گناه حق مردم باشد نماز آن را نميشويد. حديث داريم نماز مثل نهر آب است كه انسان روزي 5 بار خودش را ميشويد. ديگر چركي در دست كسي نميماند. 4- انكار آيات الهي، در اثر تكرار گناه 4- تكذيب آيات؛ هرچه ميگويي چنين ميكند. «ثانِيَ عِطْفِه» (حج/9) عِطف يعني كتف. كتفش را دو تا ميكند. كتفش را بالا مياندازد. هرچه ميگويي، ميگويد: نه. يكي از دوستان ميگفت: روضه ميخواندم، همه مردم هم خوب گريه ميكردند. يكي پاي منبر چنين كرد. من ديدم همه سرهايشان پايين است. به او گفتم: تو هم چنين كن. گفتم: يك... گفت: نميخواهم. هرچه به او ميگويي، لج ميكند. قرآن ميگويد: «لِلطَّاغينَ مَآباً» (نباء/22) تكذيب آيات، «لِلطَّاغينَ مَآباً»، «وَ كَذَّبُواْ بَِايَاتِنَا كِذَّابًا» (نباء/28) يا ميگويد: «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها» (شمس/11) «طغوا» يعني طغيان، اول طغيان، بعد تكذيب. اول«لِلطَّاغينَ مَآباً» اول گردن كلفتي ميكند، خلافكار است. بعد ميگويد: «وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً». اين آيهي قشنگي است. گناه، گناه را ميآورد. يعني اول گردن كلفتي ميكند، طغيان ميكند، اين طغيان برايش خصلت ميشود، خصلت كه شد آنوقت دست به تكذيب ميزند. قرآن را هم تكذيب ميكند. برو بابا! اول ميگويد: كجاي قرآن نوشته است؟ من نميدانم اين چه سؤالي است. كجاي قرآن نوشته است؟ مگر بايد هر چيزي در قرآن باشد؟ قرآن بخشي از دستورات است. قرآن اصول كلي است. ريزش را بايد پيغمبر بگويد. پيغمبر هم قواعد كلي گفته است. ريزش را بايد فقيه بگويد. يك مثال براي روشن شدن بزنم. كجاي قرآن نوشته كه لب چراغ قرمز، چراغ كه قرمز است بايستيم و سبز است برويم. لب چهارراه چراغ قرمز ميايستيم. كجاي قرآن نوشته است؟ در قرآن ننوشته چراغ قرمز. در قرآن چراغ قرمز نيست. ولي بحث «وَ نَظْمِ أَمْرِكُم» (نهجالبلاغه/ص421) در نهجالبلاغه هست. ميگويد: «وَ نَظْمِ أَمْرِكُم» اميرالمؤمنين در همين ماه رمضان كه ضربت خورد، وصيت كرد، «وَ نَظْمِ أَمْرِكُم» يعني چه؟ يعني يك دقيقه اين طرفيها بيايند بروند، يك دقيقه اين طرفيها بيايند بروند. چراغ قرمز در نهجالبلاغه نيست. ولي وقتي ميگويد: «وَ نَظْمِ أَمْرِكُم» يعني چه؟ يعني يكي از آن طرف بيايد، يكي از اين طرف برود. لازم نيست چراغ قرمز در قرآن باشد. كلياش وقتي در قرآن و نهج البلاغه بود كافي است. همهي مسلمانهاي كرهي زمين شيعه و سني، هر فرقهاي كه هستند قبول دارند نماز صبح دو ركعت است. دو ركعت است در قرآن نيست؟ فقط گفته: «أَقيمُوا الصَّلاةَ» اما ركعاتش در قرآن نيست. كجا گفته نماز مغرب سه ركعت است. گفته: «أَقيمُوا الصَّلاةَ» ولي نگفته ظهر چطور بخوان و شب چطور بخوان.ما صبح را بلند ميخوانيم. مغرب را بلند، ظهر را يواش. كجاي قرآن نوشته؟ در قرآن نيست ولي اهل بيت گفتند. اهل بيت عِدل قرآن است. «كتاب الله و عترتي» ببينيد بچه را كه تاب بازي ميبريد. او را مينشاني ميگويي: دو تا طناب را بگير. اگر دو تا طناب را گرفتي، هرچه هم اين تاب حركت كند، شما خيالت راحت است. اما اگر دستش را از دو تا بردارد يا از يكي بردارد، ميافتد. يك طناب كتاب الله، يك طناب عترتي. بايد دستمان به اين دو تا باشد كه تكان نخوريم. از امام رضا پرسيدند: چرا نماز صبح و مغرب بلند است و نماز ظهر يواش؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب در تاريك و روشن خوانده ميشود، داد بزن. ظهر هوا روشن است، تو را ميبينند. نياز به داد زدن نيست. لازم نيست همه دليلها در قرآن باشد. در قرآن ميگويد: «وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ» (حج/29) عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. دور خانهي آزاد طواف كنيد. اين خانهي آزاد يعني چه؟ يعني كعبه ملك كسي نيست. كعبه براي سعودي نيست. مثل خورشيد، خورشيد براي كيه؟ خورشيد براي كسي نيست. آبهاي وسط اقيانوسها مالك ندارد. اين چيزها مالكيتاش عمومي است. طواف كنيد دور خانهاي كه مالكيتاش آزاد است. شد؟ يا خانهي قديمي، «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاس» (آلعمران/96) اما هفت بارش در قرآن نيست. بنابراين كسي نپرسد كجاي قرآن نوشته است؟ ما فقط كتاب اللهي نيستيم. «كتاب الله و عترتي»! قرآن و اهل بيت. قرآن ميگويد: چرا قرآن را تكذيب ميكنند؟ ميگويد: اول «مُعْتَدٍ أَثيمٍ» (قلم/12) «اثيم» اثم، به معناي گناه. ميگويد: «مُعْتَدٍ» يعني متعدي، يعني متجاوز، «مُعْتَدٍ أَثيمٍ» متجاوز گناهكار است، بعد ميگويد: ميدانيد چه شد؟ حالا كه «مُعْتَدٍ أَثيمٍ» شد، «إِذَا تُتْلىَ عَلَيْهِ ءَايَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» (قلم/15) تا آيه را ميشنود ميگويد: نه! پس ببينيد، اول حالا اينها ميشود جزء بد عاقبتها. حالا ميشود جدا كرد، ميشود جزء سوم باشد. «مُعْتَدٍ» يعني ظلم ميكند، «أَثيمٍ» گناهكار است، حالا كه گناهكار شد، «إِذَا» زماني كه «تُتْلىَ» تلاوت ميشود آيات ما، ميگويد: «أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» اينها اسطوره هستند، اينها خرافات است. گناه آدم را اينطور ميكند، اول آدم گناه ميكند، بعد ميگويد: قرآن را قبول ندارم. من از علامه جعفري، خدا رحمتش كند، شنيدم كه گفت: فلاني تا انكار خدا پيش ميرود. با اين دو تا گوش شنيدم. گفتم: چرا؟ گفت: اول اين را قبول نميكند. بعد اين را قبول نميكند. هي يكي يكي شاخهها را ميزند. بعد هم تنه را قطع ميكند. گناه، گناه ميآورد. اول انسان ممكن است در كشتن مرغ هم دستش بلرزد. بعد دستش كه سفت شد، بزغاله ميكشد. بعد گوساله ميكشد. بعد شتر ميكشد. يعني هرچه دستش به خون آلوده شد. اول ممكن است آدم تخم مرغ بدزدد. كمكم مرغ ميدزدد. بعدش دوچرخه ميدزدد، بعد موتور ميدزدد، بعد كشتي آهن را در دريا ميدزدد. بعد نفت كشور را ميدزدد. يعني گناه اول مو است، بعد مو نخ ميشود، نخ طناب ميشود. همان طناب خود آدم را خفه ميكند. اينكه انسان رويش باز شود خيلي مهم است. اردو يك خوبيهايي دارد، اما يك بديهايي هم دارد. بچههايي كه ميخواهند اردو بروند، اين بچه ميگويد: خوب پس بيرون خانه هم ميشود خوابيد. اين خوابيدن بيرون خانه را در اردوها ياد ميگيرد. نميخواهم بگويم اردو بد است. ميخواهم بگويم هر خوبي يك آفتي هم ممكن است داشته باشد. اول آدم با پسرعموهايش گفت و شنود ميكند، بعد با پسرهاي مردم. حالا ما پسرعمو هستيم. پسر خاله و دختر خاله هستيم. بالاخره پسر خاله و دختر خاله نامحرم هستند. نه حالا، روسري داريم بعد با هم يك واليبال بازي كنيم. خيلي خوب حالا با روسري واليبال بازي كنيد، اما اين آخرش نيست. اين اولش است. «مُعْتَدٍ أَثيمٍ» متجاوز گناهكار، بعد ميگويد: «كذبوا». 5- تكذيب قيامت، به دنبال اصرار بر گناه 5- قيامت را هم قبول نميكند. ميگويد: حالا چه كسي رفت و از آن طرف خبر آورد. دنيا نقد است، حالا نسيه كه هيچي! دنيا را، قيامت را، قرآن بخوانم. ميگويد: «الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» (مطففين/11) قيامت را قبول نميكند. بعد ميگويد: ميداني چه كرده؟ اين گناه كرده. «وَ مَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كلُُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ» (مطففين/12) الله اكبر! قيامت را قبول ندارد، چرا؟ براي اينكه به گناه كشيده شده. دعاي كميل اولين جملهاش اين است. «اللهم اغفرلي الذنوب التي تهتك العصم»، «تهتك» يعني عصمت را پاره ميكند. راه باز ميشود. پردهي حيا كه كنار رفت ديگر آدم دست به هركاري ميزند. «مُعْتَدٍ أَثِيمٍ» به ما گفتند: بچه را همين كه شش ساله شد، رختخوابش را جدا كنيد. بچه شش ساله كه شد رختخوابش را جدا كنيد. چه پسر، چه دختر! از اول گفتند. از اول گفتند: چشمتان را پيش بكشيد.چون وقتي نگاهش كردي، دنبال اين نگاه علاقه ميآيد. دنبال علاقه لبخند ميآيد. دنبال لبخند شوخي ميآيد، دنبال شوخي جدي ميشود، هي ذره ذره انسان به گناه كشيده ميشود. قدم اولش يك خرده، قدم اولش هم آسانتر است. نگاه نكردن آسانتر است. اما اگر نگاه كردي و عاشق شدي، مهر در دل آمد ديگر بيرون نميرود. از اول نگاه نكن كه عاشق نشوي. 6- ارتكاب حرام، مانع رسيدن به حلال علاوه بر اينكه روايت داريم كساني كه از حرام تغذيه شوند، خدا از حلال كمش ميگذارد. يك جواني اگر به نامحرم نگاه نميكرد 22 سالگي داماد شده بود. اما از بس كه نگاه ميكند و لذت ميبرد از نگاهها و كيف ميكند و گاهي هم يك شوخي و لبخندي و اسام اسي و عكسي و پيامي و پيامكي و يك خرده كه رابطه برقرار كرد، خدا ميگويد: چون از راه گناه وارد شدي، من هفت سال ازدواجت را عقب مياندازم. بعد هم ميگويد: آقاي قرائتي جادو و جمبل داريم؟ نه آقا! حديث داريم، امام فرمود: هركس خودش را از حرام تغذيه كند. خدا سهم حلالش را كم ميگذارد. بيست ساعت از حرام تغذيه كردي. سالها ازدواجت عقب افتاد. بازاريها هم همينطور هستند. صداي اذان بلند ميشود يك مشتري ميآيد. دهانش پر از آب ميشود. نميتواند دل بكند. ميگويد: حالا نماز را بعد ميخوانيم. مشتري ميرود. يك كسي كشمش خريد بخورد. در كشمش سوسك بود، سوسك را خورد. گفتند: چرا سوسك ميخوري؟ گفت: اين پا دارد در ميرود، كشمش هست. صبح تا حالا مشتري نيامده. حالا هم كه مشتري آمده، حالا «قد قامت الصلاة» باشد بعد. اين دل از مشتري نميكشد. بالاخره ميخواهد يك مبلغي گيرش بيايد. يك مبلغي هم گيرش ميآيد و فكر ميكند زرنگ است. خدا چطور انتقام ميكشد. در قرآن يك آيه داريم ميگويد: «ذُو انْتِقامٍ» (آلعمران/4) من انتقام ميكشم. چطور انتقام ميكشي؟ عصر يك مشتري در مغازه ات مي فرستم، مدتي وقتت را ميگيرد، خوب كه چانه زد ميگويد: خيلي خوب، ميروم و برميگردم. شما دل از مشتري نكندي، خدا هم عصري جبران كرد. يك مشتري كه در دستت بود، از دستت... همهي نرخش چند است؟ رنگش ثابت است؟ ارزانتر ميدهي؟ خوب كه چانه ميزند ميگويد: بروم آن طرف بازار و برگردم. بروم آن طرف خيابان و برگردم. رزق هركسي از حلال اندازهگيري شده است. بناست شما چقدر شكر بخوري. «قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (حديد/22)، «نبرأ» باري، «هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئ» (حضر/24) برأَ يعني خَلَقَ. «قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» يعني «قبل ان نخلقها» قبل از آفرينش پيداست سهم شكر ما چقدر است. گاهي به نظر زرنگي دو تا باقلوا را ميخوريم. بعد دكتر ميگويد: آقا قندتان بالا رفته، ديگر خانهي خودتان هم قند نخوريد. چون مي خواستي از اين مرز بالا بروي، خدا مچت را ميگيرد. ميگويد: نه نه نه! قندت بالا رفته، ديگر نخور! تمام كساني كه خودشان را از حرام ارضا ميكنند، با پول حرام، با حرف حرام، با عمل حرام، بدانند كه خدا در قرآن گفته: من انتقام ميكشم. از يك حلالي كم ميگذارم. اگر كسي با يك زد و بندي رفت شوراي شهر شد، نمايندهي مجلس شد، رئيس جمهور شد، هر مقامي، اگر در آن مسيرش گناه باشد، آن عزتي كه خيال ميكرد به آن ميرسد، خودش با دست خودش يك كاري ميكند خراب شود. عزت در اين نيست كه من نمايندهي مجلس شوم. خدا خواسته باشد ذليلت كند، نمايندهي مجلس هم باشي، ذليل ميشوي. ما مشابه اش را داشتيم. يك مرتبه نمايندگان مجلس جمع شدند يك قانوني را تصويب كردند. نميدانم چطور شد. خوابشان برد. قانوني بود كه هركس نمايندهي مجلس است، كار سياسي كرده، بالاترين حقوق مملكت را بگيرد. هركس دو سال يك كار سياسي كرده، خوب اين چه قانوني است؟ مثلاً من دو سال شهر شما آمدم سخنراني كردم. بگوييد: تا آخر عمر بهترين پاكتهاي پول را به آقاي قرائتي بدهيد. چون يك دو سالي اينجا سخنراني كرد. اگر من در يك شهري دو سال سخنراني كردم، تا آخر عمر بايد بالاترين پول را به من بدهند؟ چه خبر است؟ دو سال بوده. خوب كار سياسي كرده كه كرده. بالاترين حقوق را. اين قانون تصويب شد. آقا در دانشگاه، من پيشنماز دانشگاه هستم. چه كاريكاتورهايي كشيدند! چقدر متلك گفتند. چنان هورا كشيدند نمايندگان خودشان قانون خودشان را برگرداندند. يعني اگر بنا باشد آدم تحقير شود، دويست و هشتاد تا عاقل مينشينند يك قانوني تصويب ميكنند، مردم هورا ميكشند، خودشان قانون خودشان را برميدارند. آدم خواسته باشد ذليل شود در مجلس هم ميشود ذليل شود. خودش با دست خودش، خودش را ذليل ميكند. چيزهاي مصنوعي نميگيرد. ما هرچه هم خواسته باشيم، چيزهاي مصنوعي نميگيرد، بايد طبيعي باشد. 7- تمسخر مؤمنان توسط گنهكاران 6- گناه باعث ميشود كه انسان مؤمنين را مسخره كند. كجا رفت ايشان؟ رفت نماز بخواند. هه... هه... هه... ميخنديم كه بلند شد رفت نماز. به يك نمازخوان ميخنديم. فكر ميكنيم ما كه نشستيم، حالا در عروسي باشد مگر در عروسي اشكال دارد، بلند شود برود در يك اتاق نماز بخواند؟ يا يك كسي مثلاً چشمش ميخواهد پاك باشد، سر به سرش ميگذارند. من سراغ دارم نوجواني به تكليف رسيده بود. خوب چهارده، پانزده سالگي به تكليف رسيده بود. رفت خانهي دخترعمههايش هي گفت: يا الله! يا الله! يا الله! گفتند: بفرما! حالا فكر ميكند مرد شده! بيا تو. تو كه هنوز مرد نشدي. مرد بايد 130 كيلو باشد. به او خنديدند. باز يادم است كه همين آقازاده خوابيده بود، همان دخترخالههايش آمدند گفتند: بلند شو، بلند شو، يا الله بگو. اصلاً مسخرهاش ميكردند. قرآن ميگويد: گناه باعث ميشود كه با تقوا را مسخره كنيم. «إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ» (مطففين/29) آيات سورهي مطففين است. ميگويد: اجرموها به آمنوها ميخندند. به او ميگويند: اُمل، شيخ، مقدس! اجرموها به آمنوها ميخندند. «إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا» اجرموها، «كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا» اجرموها به امنوها، «يَضْحَكُونَ» ضحك، يعني ميخندند. «وَ إِذَا مَرُّواْ بهِِمْ يَتَغَامَزُونَ» (مطففين/30) از كنارش كه ميآيند، غمزه ميآيند. «يتغامز» غمزه ميآيند، چشمك ميزنند. «وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلىَ أَهْلِهِمُ» نزد اهل و حزب و باند و با دار و دسته كه جمع ميشوند، «انقَلَبُواْ» برميگردند، «فَكِهِينَ» (مطففين/31) فكاهي ميگويند. جك ميگويند. «وَ إِذَا رَأَوْهُمْ» عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. وقتي از دور همديگر را نگاه ميكنند، ميگويند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ» (مطففين/32) مخش كار نميكند، اصلاً منحرف است. «يضحكون» ميخندند. 8- قيامت، روز تحقير و تمسخر گنهكاران حالا ما چه كنيم؟بالاخره به خاطر اينكه ايمان داريم بايد به ما بخندند؟ ميگويد: آقا غصه نخور. همين خندهاي كه او به تو كنار كوچه و بازار ميكند، تو هم يك زماني به او ميخندي. «فَالْيَوْمَ» امروزي كه قيامت است، «الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» (مطففين/34) امروز اَجرَموها «يضحكون»، فردا آمنوها «يضحكون». يك زماني هم تو به او خواهي خنديد. اين كنار كوچه و مدرسه و خانه ميخندد. «عَلىَ الْأَرَائكِ يَنظُرُونَ» (مطففين/35) او روي تختهاي بهشت ميخندد، خواهد گفت: اين همان است كه مسخره ميكرد.
جرم باعث ميشود كه آدم غير از اينكه مجرم است، مؤمنين را هم مسخره ميكند. اينها چند تا از آثار جرم است. مثل اينكه وقت تمام شد. بسيار خوب. حرفهاي ما 62 تا است. 6 مورد را گفتيم. حالا روزهاي ديگر هم باقياش را ميگوييم. گناه باعث تحقير است. گناه انسان را به تكبر وادار ميكند. گناه آدم را بدعاقبت ميكند. گناه آدم را منكر معاد و توحيد ميكند. گناه باعث ميشود كه انسان رو پيدا كند گناهان سنگين تري انجام بدهد. از تخممرغ دزدي تا كشتي آهن دزدي در دريا را پيش ميبرد. تا پيغمبر كشي آدم را پيش ميبرد. هم گناه را خدا ميبخشد و راحت ميشود توبه كرد و هم راحت ميشود تصميم گرفت. خدايا گناهان گذشتهي ما را ببخش و بيامرز. تو را به آبروي رئيس متقين، اميرالمؤمنين، كه ماه رمضان ماه شهادتش است و تو را به آبروي امام حسن مجتبي كه ماه رمضان ماه تولدش است. تو را به آبروي اين دو عزيز و تو را به آبروي قرآني كه در ماه رمضان نازل شد، يك ايمان و ارادهي قوي به ما بده از اين به بعد گرفتار گناه نشويم. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» ![]() دانلود فایل صوتی :http://www.tarvijequran.com/fa/sounds/site/qurandars/91.04.31.wma امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
3 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده اند.MoHaMM@D, ANTi666, afarinesh |
|
۱۳-۵-۱۳۹۱, ۰۶:۰۱ صبح
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(2) + صوت
تاريخ پخش: 01/05/91
بسم الله الرحمن الرحيم رمضان 91 در استان مازندران بحثها ضبط ميشود. موضوع بحث به مناسبت اينكه پيغمبر به اميرالمؤمنين فرمود: بهترين كار در ماه رمضان ترك گناه است، ميخواهيم راجع به گناه صحبت كنيم. كتابي هم راجع به گناهشناسي است، 25، 26 سال پيش نوشته شده كه آن هم بحثهاي تلويزيون بود، منتهي حرفهاي جديد زيادي جمع كردم كه در آن كتابها نيست. «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» موضوعي كه الآن داريم اين است كه آثار و عواقب گناه چه ميشود، 50، 60 مورد است. در يك جلسه شش موردش را گفتم. ببينيم در اين جلسه چند تا را ميگوييم. موضوع: آثار گناه. شش مورد را گفتيم. 1- نقش گناه در هلاكت اقوام پيشين 7- گناه سبب هلاكت ميشود. قرآن ميفرمايد كه: «فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» (انعام/6) ذنوب، ذنب، يعني گناهان. ما فلان قبيله را به خاطر گناه نابودشان كرديم. «فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ». «أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً» (حجر/74) به جاي باران، سنگ از آسمان بر سر اينها ريختيم. قوم لوط! «مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا» (عنكبوت/40) به خاك فرويشان برديم. بعضيها را! «مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَة» (عنكبوت/40) با صيحه عدهاي را نابود كرديم. «وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا» افرادي را مثل فرعون و دار و دستهاش غرق كرديم. «فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِم» (شمس/14) آيات زيادي در سراسر قرآن هست، كه گناه سبب بدبختي ميشود. حالا اينجا يك سؤال، پس چرا خيليها گناه ميكنند و خدا كاري با آنها ندارد؟ شما كه ميگويي: اگر گناه كنيد خدا هلاك ميكند. ما سه رقم هلاكت داريم. انواع هلاكتها، 1- فوري 2- با تأخير 3- در قيامت براي هر سه مورد آيه داريم. يك آيه داريم «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ» اين مصيبتهايي كه شما پيدا ميكنيد، «فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ» (شوري/30) به خاطر كارهايي است كه كرديد. اين آيهي قرآن است. «ايدي» يَد، يَد را كه ميدانيد يعني چه؟ دست. «كَسَبَت» هم يعني كسب كرده، سراغش رفته است. مصيبت هم كه ميدانيد يعني چه. اين مصيبتها و دردسرها به خاطر كارهايي است كه با دست خودتان كسب كرديد. اين يك عده. يك عده را قرآن ميگويد: فعلاً كاري با آنها نداريم. «جَعَلْنَا» را ميدانيد يعني چه؟ «مَهلَك» هم يعني هلاكت. «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً» (كهف/59) يعني عجله نكن، يك موعدي، باشد بعد. بگذار بگويند، جاويد شاه، بعد ميگويند: مرگ بر شاه! عجله نكنيد يك موعدي دارد. بعضيها را قرآن گفته اصلاً در دنيا كاري با آنها نداريم. «أَنَّما نُمْلي لَهُمْ» (آلعمران/178) يعني مهلت ميدهيم تا روز قيامت. آنوقت روز قيامت به حساب آنها ميرسيم. 2- سه گونه برخورد با گنهكار يك مثالي در اين زمينه دارم براي شما بزنم. شما چاي كه ميخوري، وسط چاي خوردن عطسهات ميگيرد. تا عطسه ميكني، اين استكان كه تكان خورد، يك ذره چاي به عينك ميريزد. يك قطره چاي به لباست ميچكد، يك قطرهاش به فرش ميچكد. خود شما سه تا برخورد ميكنيد. اگر عينكت بود، فوري دستمال كاغذي درميآوري و پاك ميكني. اگر لباست بود، ميگويد: باشد ميرويم خانه با ماشين يا دست ميشويم. اگر به قالي چكيد، ميگويي: حالا باشد شب عيد. سه تا قطره چاي، سه جا ميچكد خود شما سه تا سياست روي آن داري. يكجا فوري، عينك. يكجا باشد بعد، لباس. يكجا باشد آخر سال، قالي. منتهي هرچه عقب بيافتد خطرش بيشتر است. اگر فوري باشد با دستمال كاغذي است. اگر عقب بيافتد سختتر از دستمال كاغذي، مشت و مال. اگر به قالي چكيد و آخر سال ديگر با دسته بيل است. قالي را دمر ميكنند، لگد و بيل، يعني هرچه كيفر عقب بيافتد، جريمهاش بيشتر است. الآن بعضي بانكها و دولت هم اين كار را ميكند. گاهي يك چيزي را تعيين ميكند، اگر فوري دادي ارزان حساب ميكند، ديرتر دادي، بيشتر. اگر ندادي جريمهاش را هم روي آن ميكشد. اين سه مورد را هم آيهي قرآن داريم. «فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ» يك آيه است. «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً» يك آيه است. «أَنَّما نُمْلي لَهُمْ» آيهي ديگر است. سه تا آيه براي سه برخورد.پس نگوييد آقا فلان كشور كه اصلاً مسلمان نيستند دائماً باران ميآيد. چرا در كشور ما باران نميآيد؟ ميگوييد: زكات نداديد. خوب فلان كشور اصلاً زكات كه ندادند هيچ، خمس هم ندادند، نماز هم نخواندند، دين هم ندارند. چطور خدا به آن بيدينها راحت باران ميآيد، حالا ما به خاطر اينكه زكات نداديم بايد گوسفندان ما از بين برود؟ بايد خشكسالي شود؟ شما چون بلوري، لطيفي، خدا زود كيفرت را ميدهد. شاه چون جنايتكار است، صبر كنيم پيمانهاش پر شود، يك عده از همينجا ميروند به قيامت. اگر ديديد، جنايتكاري، ظالمي، گناهكاري را خدا كاري ندارد، فكر نكنيد خدا يادش رفته. «وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا» (مريم/64) ما اينها را فراموش نميكنيم. دوربينهاي مخفي خدا «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) دوربينهاي خدا در كمين است. گناه سبب هلاكت است. اين نكته هفتم. 3- رسوايي گنهكار در دنيا 8- گناه سبب رسوايي است. البته خدا ستار العيوب است. اما گاهي هم مشت را باز ميكند و حال گيري ميكند. آيهاش چيست؟ «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما» (طه/121) به آدم وحوا گفتند: از اين گياه نخور. خورد! همه لباسهايش ريخت. اين پيداست بيحجابي و لخت بودن اولين سيلي است كه خدا به بشر ميزند. تمدن نيست، سيلي است. اگر برهنگي تمدن باشد كه حيوانها برهنه برهنه هستند، ديگر اصلاً هيچي ندارند. برهنگي تمدن نيست. «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما» رسوايي! گاهي وقتها خدا ستار العيوب است اما گاهي هم مشت را باز ميكند كه به آدم بگويد: فكر نكن من يادم رفته است. صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار) يك ساعت خيلي قشنگ جيبي در يك اتاقي بود، مهمان نگاه به اين ساعت كرد، ديد خيلي ساعت ظريف و قشنگي است. دهانش پر از آب شد و اين را در جيبش گذاشت. صاحبخانه آمد و ديد ساعت نيست و گفت: اينجا ساعت بود. مهمان گفت: نميدانم. وسط غذا خوردن اين ساعت در جيب اين مهمان زنگ زد. خدا يكباره مچ ميگيرد. من از قم به تهران ميرفتم، نزديك بهشت زهرا پليس راه است. ديدم مغرب است، گفتم: نماز بخوانم. تا وارد شديم در آن مسجد نماز بخوانيم، اين سربازها و پرسنل پليس راه هم گفتند: نماز جماعت بخوانيم. ما يك نماز جماعت بيست، سي نفري شروع به خواندن كرديم. وسط دو نماز گفتند: حاج آقا، بدو! گفتيم: چه شده؟ ماشينمان را دوبله پارك كرديم، راه بندان است، چيست؟ بدو! خوب بفرما چيه؟ گفتند: اين دختر كيه؟ گفتم: نميدانم كيه. حالا اين دختر كه بوده. ما از كجا ميآييم؟ ما از قم ميآييم. يك دختر و پسر سوار يك اتوبوسي شدند، بروند سمت قم و اصفهان و شيراز و آن منطقهها، در ماشين اينها خيلي با هم شوخيهاي ركيك داشتند. مسافرها گفتند: آقا حتي اگر نامزد هستيد، در فضاي عمومي حيا كنيد. گفتند: به شما ربطي ندارد. مسافرها ناراحت ميشوند و به راننده ميگويند: اينها خيلي هرزه هستند. راننده اينها را ميبيند و ميگويد: هيچي نگوييد، پليس راه تحويلشان ميدهيم. آن ماشين از تهران ميآيد و ما هم از قم ميرويم. پليس راه، راننده ميگويد: ضمناً يك دختر و پسري هستند اينها خيلي هرزه هستند. پليس اينها را صدا ميكند ميگويد: شما كه هستيد؟ ميگويد: من فلاني هستم. ميگويد: چرا چنين ميكني؟ ميگويد: به شما ربطي ندارد. من خويش و قوم آقاي قرائتي هستم. ميگويد: كدام قرائتي؟ ميگويد: همين كه در تلويزيون است. ميگويد: حالا اگر قرائتي آمد و گفت: تو خويش و قوم من نيستي. گفت: پيدايش كن و بگو من نيستم. گفتند: حاج آقا بدو! (خنده حضار) و ما آمديم و نگاه كرديم و گفتم: والله من نميدانم اين كيه! ببينيد حالا اگر هركس بود، ميگفت: ببين اين آخوندها كه اينقدر به همه سفارش ميكنند، خويش و قوم خودشان را ببين چه كاره هستند؟ همينطور ميگويند. از دوستان ما يكي آمد و گفت: سوار ماشين شو با تو كار دارم. گفتم: چه كار داري؟ گفت: سوار شو. گفتم: خوب بگو چه كار داري؟ گفت: رفتم تجريش فلان خيابان گل بخرم، گل خيلي قشنگ بوده، تا گفتم: قيمتش چند است؟ گفت: اينقدر من سوت كشيدم. گفت: چرا سوت ميكشي؟ گفتم: خيلي گران است. گفت: همين آقاي قرائتي كه در تلويزيون است، چهل تا از اين گلها را براي خانهي خودش خريده است! بيا برويم بگوييم: آقاي قرائتي يك گلدان هم نخريده. گفتم: بابا يك فتنه ميشود. حالا شما باشي ميگويي: به خدا گل فروش گفت از خودم خريد! گل فروش گفت از خود من خريده! در سايتها آمده! باسمه تعالي غلط كرده كه آمده. مگر هرچه در سايتها آمد درست است؟ سايت مثل ديوار كوچه است. هم ميشود روي آن نوشت، زنده باد! هم ميشود نوشت: مرده باد! ما گاهي وقتها اينقدر عوام هستيم، كه فكر ميكنيم اگر يك چيزي روي سايت آمد، حتماً... سايت يعني ديوار كوچه. روي ديوار كوچه هم ميشود دروغ نوشت، در روزنامه هم نوشتند، باسمه تعالي دروغ است. عكسش را ديدم. عكسها را الآن با اين امكاناتي كه هست، مونتاژ ميكنند. ميتوانند يك آدم پوشيده را برهنه كنند. در يك دريايي، كنار يك زني دارند لخت شنا ميكنند. با كامپيوتر الآن همه چيز را ميشود، بنابراين مواظب باشيم، گاهي خدا مچ را باز ميكند. البته عرض كردم خدا ستار العيوب است. اما اگر كسي فكر ميكند كه خدا خواب است، «وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا». 4- بيبركت شدن عمر و مال در اثر گناه 9- گناه باعث ميشود مال بيبركت شود. پول هست اما بركت ندارد. آيهاش اين است: «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» (بقره/276) قرآن گفته: من قرض الحسنه را بركت ميدهم، از ربا بركت را ميگيرم. داشتن زياد نيست. من در يك جلسه گفتم: سگ چند تا چند تا بچه ميآورد، اما شما يك گله سگ نديدي. گوسفند يكي يكي ميزايد، چقدر گلهي گوسفند ميبيني. گاهي وقتها يكي يكي ميزايد، گله گله هست، گاهي پنج تا پنج تا ميزايند شما يك گله سگ نميبيني. بركت غير از داشتن است. شن بيابان هم زياد است، اما هر كثيري، كوثر نيست. كثيري، كوثر است كه بركت داشته باشد. خيليها پول دارند، از عمرشان خير نميبينند. اتاق مهمانخانه درست كرده، به! چه اتاقي! سال ميآيد و ميرود يك گرسنه در اين اتاق سير نميشود. آدم هم هست اتاقش موكت است، خانهاش هم خيلي خانهي سادهاي است ولي مرتب ميآيند گرسنهها سير ميشوند. من يه يك كسي گفتم: خدا طول عمرتان بدهد. گفت: خدا عرض عمرت بدهد. گفتم: طول، او گفت: عرض! فكر كردم متلك گفت. ديدم حرف خوبي است. طول عمر مهم نيست، عرض عمر مهم است. آدم داريم هشتاد ساله است، هيچ كار خيري در زندگياش نكرده است. هشتاد سالههاي پاي تلويزيون! شصت سالهها، هفتاد سالهها، هشتاد سالهها، سنتان اكثرش تمام شده است. پيش بيني هم نميشود كرد. در قرآن چهارده مرتبه كلمهي «بَغْتَة» آمده است. «بَغْتَة» چهارده مرتبه اين كلمه آمده است. ممكن است سال ديگر آدم نباشد. ممكن است ماه رمضان آخر عمرمان باشد. به ما گفتند: نماز كه ميخوانيد فرض كنيد نماز آخر است. حالا نماز را روزي 5 بار ميخوانيم، ولي ماه رمضان اگر بچههايت را به سلامتي عروس كردي، پسرهايت را به سلامتي داماد كردي، ذخيره نكنيد. يك باقيات الصالحاتي بسازيد. ما مدير حوزهي علميهي قم ميگفت، حالا يادم نيست، هزار تا، دو هزار تا، كمتر، بيشتر، آمارش را نگويم يك موقع خلاف نشود. ميگفت: هزارها جوان عزيز ميآيند طلبه شوند، ما خوابگاه نداريم ردشان ميكنيم. ما خيلي در تبليغ عقب هستيم. صدها مدرسهي علميه ميخواهيم. حالا خيرين مدرسهساز مشكل آموزش و پرورش را حل كردند. خيرين حوزهي علميهساز داشته باشيم. يك حوزهي علميه بسازيد. مدرسه دارالشفاء را يكي ساخته، در آن امام پيدا شده است. مدرسهي حجتيه را ساخته، در آن چقدر علما، مقام معظم رهبري، آيت الله بهشتي، چه و چه و چه... يك مدرسه بسازيد، اين باقياتالصالحات باشد. اگر پسرهايتان، دخترهايتان، نيازي ندارند روي پاي خودشان هستند، البته بايد براي آنها ارث گذاشت، اما يك چيزي هم براي خودت بگذار. خيلي جاها مسجد نداريم. الآن كه با شما صحبت ميكنم، سراغ دارم جايي را كه حدود چهل هزار نفر هستند، سه، چهار تا مسجد دارند. لااقل هر سه چهار هزار نفري، يك مسجد دويست متري ميخواهد. 5- توسعه ساخت مسجدهاي ساده و محكم مشكل ما هم اين است كه مسجدهاي سلطنتي ميسازيم. گير ما اين است. مسجد بايد ساده باشد، نه سلطنتي. با يك مسجد سلطنتي ميشود ده تا مسجد ساده ساخت. ما ميرويم يك جا را قالي كنيم، بعد ميبينيم باقيها روي خاك نشستند. بابا موكتش كن كه به همه برسد. من دست خط امام را ديدم. امام نوشته بود كه مصلاي تهران را محكم و بزرگ بسازيد. بدون هيچ گونه تزئينات. اين بدون هيچ گونه تزئينات عمل نشد. رفتند مصلاي شيك بسازند، سي سال است هنوز افتتاح نشده است. كارخانهي پنير گلپايگان بيست سال است افتتاح شده، مصلاي تهران هنوز افتتاح نشده است. تزيين كه شد، زمان ميبرد. پول ميبرد، سليقههاي مختلف پيش ميآيد. محكم باشد، بزرگ هم باشد، اما بدون تزيين! ما در مسجد عقب هستيم. حالا امسال الحمدلله گفتند: مجلس يك كاري كرده پول آب و برق را نگيرد يا كم بگيرد. منتهي بعد از سي سال دير شد. ما بايد روز اولي كه انقلاب كرديم، ما برق پارك را مفت ميدهيم، آنكه ميخواهد تخمهي كدو بشكند، زير برق مفت تخمه بشكند. آنكه ميخواهد بگويد: الله اكبر! پول بدهد بگويد الله اكبر! آخر اين بد است. اين براي نظام بد است. دير ميجنبيم. يك كسي ميگفت: پسر دارم نابغه. گفتند: چطور؟ گفت: 18 ساله شده تازه به بابايش ميگويد: مامان! حالا ما در بعضي جاها خواب هستيم، بعضي جاها دير ميرسيم. مثل ميوههايي كه جمعه آخر ميرسد. يك خرده زودتر. ممكن است دير شود، ممكن است ماه رمضان سال ديگر، من نباشم، شما نباشيد. هر كدام وضع ماليتان خوب است، بچههايتان روي پاي خودشان هستند، مقداري ارث بگذاريد يك چيزي بسازيد. نه آنجايي كه خودت ميخواهي، آنجا كه نياز است. آخر يك كسي نزد من آمد و گفت: من مي خواهم در روستاي خودم بسازم. گفتم: روستاي شما چقدر جمعيت دارد؟ چند نفر در اين جاده ميرود؟ ببينيد كجا نياز است، نه كجا هوس است. اگر دنبال هوست باشي، صدها ميليون هم خرج كني در قيامت دستت خالي است. ميگويند: براي هوس بود. براي ما نبود. بپرسيد از امام جمعهي شهر، از علماي شهرتان. آقا الآن چه نياز است؟ بعضي وقتها ما كار دولت را ميكنيم. دولت مثلاٌ بايد در اين منطقه يك آزمايشگاه بسازد، درمانگاه بسازد، اورژانس بگذارد. ميآييم زكات جمع ميكنيم اورژانس ميخريم. به تو چه! هركسي كار خودش را بكند. يكوقت يك طلبه ايستاده بود كنار اين رؤساي ارتش سان ميديد. به يكي از اين سربازها گفت: سفت پا بزن! گفتم: به تو چه؟ بايد فرماندهاش به او بگويد. تو اصول دينت را بگو. كارهاي نظامي را آخوند ميكند. كارهاي آخوند را نظامي ميكند. قاطي پاتي شده. هركس كار خودش را بكند. از امام ياد بگيريد، رهبر انقلاب بود، روضهاش را آقاي كوثري ميخواند. اگر آقاي كوثري ميخواست رهبر انقلاب شود و امام ميخواست روضه بخواند، همه چيز به هم ميريخت. هركسي كار خودش را بكند. پول زكات بايد خرج فقرا شود. چقدر جوان داريم كه اگر پول داشته باشد داماد ميشود. دختر است، ميخواهند او را ببرند، جهيزيهاش جور نيست. پول زكات اولش بايد خرج فقرا شود. درمانگاه و غسالخانه، غسالخانه را بايد شهرداري بسازد. پول آب و برق را بايد دولت بدهد، به دليل اينكه براي پارك ميدهد، براي مسجد هم بدهد. ما گاهي وقتها نميدانيم. يك كارهايي روي زمين مانده است. 22 تا واجب زمين مانده را من نوشتم به مقام معظم رهبري دادم، حدود 23 سال پيش. گفتم: آقا اينها 22 واجب فراموش شده است. ايشان زيرش نوشت: باسمه تعالي، جناب آقاي قرائتي شما خودتان دنبال كنيد، من هم كمك ميكنم. يكي مسألهي نماز در جادهها بود، نماز در آموزش و پرورش بود. يكي زكات بود، يكي تفسير بود، يكي كتابهاي درسي بود، يكي كتابهاي دانشگاه بود. خيلي كار زمين مانده هست. ببينيد چه كاري زمين مانده و واجب است. حالا شهر بود، بود، نبود، نبود. چون من يك كاري ميكنم براي انتخابات دورهي بعد، يك كاري بكنم براي اينكه اسم من در آن منطقه در برود. يك كاري بكنم براي اينكه، بايد نيت خالص باشد. اسم ما بود يا نبود، براي ما فرقي نكند. 6- كار براي خدا، نه هوسهاي خود نقل ميكنند بهلول آمد ديد يك جايي مسجد ميسازند، گفت: چه كسي ميسازد؟ گفتند: هارون الرشيد! رفت نزد هارون گفت: مسجد را براي چه ميسازي؟ گفت: براي خدا! گفت: خيلي خوب! رفت به يك سنگتراش گفت: سه كلمه بنويس اين هم پولش! گفت بنويس: باني، مسجد، بهلول! اين سه كلمه را بنويس. او هم پول را گرفت و تق و تق و تق و تق، يك سنگي تراشيد و شبانه يك نردبان گذاشت و اين سنگ را بالاي مسجد كار گذاشت و رفت. فردا بناها آمدند، ديدند نوشته: باني مسجد بهلول! او را گرفتند و نزد هارون بردند. گفتند: تو چه غلطي كردي؟ گفت: مگر تو نگفتي براي خدا ساختم؟ گفتم: خوب براي خدا ساختي، به اسم من باشد. خدا كه ميفهمد. اگر براي خداست بگذار به اسم من باشد. من خيلي ناراحت هستم از آنهايي كه غير از خودشان و اطرافيانشان اصلاً چشمهايشان جاي ديگر را نميبيند. ميگويد: خدايا كساني كه در اين مسجد نماز خواندند، بيامرز. اي خوش انصاف خوب بگو همه را بيامرز. حالا اگر در اين هيأت نبود، در اين مسجد نبود، نبايد دعا كرد. يك خرده از خدا ياد گيريد. ميگويد: «سمع الله لمن حمده» نميگويد: «لحمدي». «سمع الله لمن حمده» هركس حمد خدا را كرده است. يكي از بركات دعا اين است كه شما ماه رمضان ببيني، «اللهم اغن كل فقير»، «اللهم اشبع كل جائع»، «اللهم اكس كل كريان» كل، كل، كل! يعني براي كرهي زمين دعا كن. براي كرهِ زمين دعا كن. امام سجاد كه براي آسمانيها هم دعا ميكند. يك دعا امام زين العابدين دارد، دعا براي فرشتهها، ميگويد: خدايا درود تو بر ملائكهي مسؤول باران. درود تو بر ملائكهي مسؤول فلان، از زمين بر آسمان دعا ميكند. ديگر از كل گذشته است. در قرآن هم داريم آسمانيها براي زمينيها دعا ميكنند. «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ» (شوري/5) «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا» (غافر/7) يعني فرشتهها را خدا گفته به زمينيها دعا كنيد. بده و بستان بايد بين عرش و فرش باشد. يعني از زمين بالاتر، بايد به هستي دعا كني. به ما گفتند: اين گياه دارد سبحان الله ميگويد. يعني درخت را نشكن. جنگل را قطع نكن. اين درخت تسبيح ميگويد. هستي همه در راه خدا هستند. «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره/116) كل هستي در حال تواضع است. «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» (جمعه/1) با فعل مضارع است. «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (حديد/1) با فعل ماضي. «سَبَّح»، «يُسَبِّح» هم در گذشته، هم در آينده. هستي دارد سبحان الله ميگويد، بيخود اين را له نكن. اينكه ميگويند: ازدواج خوب است، يكي از خوبيهاي ازدواج اين است كه آدم را باز ميكند. آدمي كه ازدواج نكرده ميگويد: خودم، كتم، شلوارم، كيفم، كفشم، زلفم، تا ازدواج كرد، خودماش گشاد ميشود. خودم، پدر زنم، مادر زنم، بچهام، يعني از خودم ميآيد... يكي از بركات ازدواج اين است كه انسان را از انحصار بيرون ميآورد. 7- عامنگري در دعاهاي ماه رمضان يك شعار غلطي ميدادند، چند سال پيش ميگفتند. چقدر شعار رسوايي بود، خيلي رسوا بود. ديگر يك عاقل در اينها نبود؟ يا بود خواب بود؟ روز قدس شعار دادند كه: نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران! گفتم: خوش انصاف شما كه عقل داريد. روز قدس كه شما اين شعار را داديد. 25، 26 روز است ميگويي: خدايا هم غزه، هم لبنان، هم چين، هم ژاپن، هم آمريكا، هم اروپا، «اللهم اغن كل فقير»، «اللهم اشبع كل جائع»، «اللهم اكس كل....» 27 روز گفتيم خدايا كل برهنهها، كل بيهمسرها، كل گرسنهها، كل تشنهها، كل گرفتارها، كل مسافرها، 27 بار گفتي كل. روز قدس گفتي: فقط ايران! اصلاً قاطي كردند. معلوم شد يك اسلام شناس در اينها نبوده است. نگفت: آقا شما ديروز چه ميگفتي و حالا چه ميگويي؟ وطن دوستي داريم، وطن پرستي شرك است. آدم وطنش را دوست دارد. قرآن راجع به وطن دوستي ميگويد: «أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِم» (آلعمران/195) پيداست علاقه به ديار يك علاقهاي است كه وقتي دستش را گرفتي و از وطن بيرونش كردي، به او ظلم كردي. ميگويد: «أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِم» اما وطن پرستي مثل بت پرستي است. وطن دوستي بله، وطن پرستي شرك است مثل بت پرستي. لباس دوستي، من آخوند را دوست دارم. خيلي خوب! اما آخوند پرست باشم، يعني اگر ديدم يك آخوند با يك كت و شلواري دعوا كرد، برو گمشو، مرگ بر ضد ولايت فقيه! بابا صبر كن، ممكن است حق با كت و شلواري باشد. وارسي كن، ببين حرف او چيه، حرف او چيه، به حق قضاوت كن. چون هم لباس من است، به كت و شلواري حمله كنم. يا كت و شلواري چون همراه او است به طلبه حمله كند. اينطور كه نشد! پرستش حرام است. چه برسد به لباس، بت، جماد، وطن، مدرك پستي، همسر پرستي، بچه پرستي. خدا كه آمد بايد رنگ همه چيز عوض شود. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم» (انعام/91) خوب كجا بوديم؟ رسوايي. گناه، خدا ستار العيوب است ولي اگر كسي چيز شود... يكي از علما و مراجع حالا نگويم كه بود... چرا بگويم. آ سيد حسن اصفهاني. قبل از آقاي بروجردي مرجع تقليد بود. هشتاد، نود ساله بود. روز عيد، پنج، شش عيد است كه خانهي علما جمع ميشوند. نيمه شعبان است. مبعث است. عيد فطر است. عيد نوروز است، عيد قربان است. عيد است. پيش از ظهر هم شلوغترين وقت است. اين آقا يك كسي بود كه هركس ميگفت: زنم ديشب زاييده، خدا به من بچه داده، يك پولي در كيسه ميگذاشت، فوري صد تومان ميداد. صد تومان آن زمان هم خيلي پول بود. گفتند: آقا ديگر پير شده، نعوذ بالله خرفت شده و چيزي حاليش نيست. بنا شد آقا را امتحان كنند. گفتند: در شلوغي برويم كه حاليش نباشد. در شلوغي رفتند گفتند: حضرت آقا يك عالمي است، آيت الله هشتاد، نود ساله، ديشب خدا بچهاي به ما داد. قدمش مبارك! صد تومان به او داد. گفت: خوب اين يكي. دوباره نيمه شعبان رفت، دوباره عيد فطر رفت. دوباره... اين آقا ديد كه اين دارد كلاه برداري ميكند. صد توماني هشتم را كه داد، گفت: برو قدر زنت را داشته باش. يك سال است هشت بار برايت زاييده است. (خنده حضار) گفت: ديدي گفتم آقا ميفهمد. يك وقتي اگر بنا باشد كه رسوايي شود... يك كسي روضه رفت، شانزده تا چاي خورد. بعد گفت: روضه مستحب است، من اينقدر چاي خوردم شايد صاحبش راضي نباشد. گفت: حالا به او ميگويم. آمد بگويد: شانزده تا رويش نشد. گفت: آقا ببخشيد! ما هشت تا چاي خورديم. گفت: اولاً هشت تا نخوردي و شانزده تا خوردي. دوم كيه كه بشمارد؟! (خنده حضار) گاهي وقتها خدا مچ را باز ميكند. خدايا همهي ما را از گناه و آثار گناه براي هميشه حفظ بفرما. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» ![]() امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
3 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده اند.IRaNi, نخست وزیر مجازی!, ANTi666 |
|
۱۵-۵-۱۳۹۱, ۰۵:۱۴ صبح
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(3) + صوت
تاريخ پخش: 02/05/91
بسم الله الرحمن الرحيم رمضان 91 در مازندران بحث ضبط ميشود. موضوع بحثمان به بهانه و در سايهي يك كلامي كه اميرالمؤمنين از پيغمبر پرسيد: در ماه رمضان بهترين كار چيست، فرمود: ترك گناه. يك خرده راجع به گناه ميخواهيم صحبت كنيم. حدود شصت آفت من در گناه پيدا كردم. در دو سه، جلسه ده دوازده مورد را گفتم، در اين جلسه هم سه، چهار مورد را ميخواهم بگويم. «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» 1- گناه امروز، حسرت فردا 10- گناه امروز، مايه حسرت فردا است. گناه امروز، حسرت فردا. قرآن ميفرمايد: «وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» (آلعمران/30) سوء ميگويند: فلاني سوء سابقه دارد، سوء يعني بدي. «وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» كارهاي خلافي كه انسان كرده، «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيدا» (آلعمران/30) چون روز قيامت عمل مجسم ميشود. وقتي عمل مجسم ميشود، ميگويد: اي كاش مجسم نشده بودي، كاش نديده بودم. كاش رويت را نديده بودم. كاش من يك طرف دنيا بودم و تو يك طرف ديگر. اين يك اي كاش. يا ميگويد: «يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً» (نباء/40) كاش خاك بودم، مجرم نبودم. يا آيهي ديگر ميگويد: «يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً» (فرقان/28) كاش با فلاني رفيق نميشدم. او مرا معتاد كرد. او چشم مرا آلوده كرد. او فكر مرا آلوده كرد. چرا مغزم را، فكرم را در اختيار او گذاشتم. «يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً» (كهف/42) كاش سراغ غير خدا نرفته بودم، سراغ كي رفتم؟ براي كي گفتم: زنده باد! براي كي گفتم مرده باد! به من چه او ميخواهد رئيس جمهور شود؟ هر ساعتي دور پاي كسي مثل لنگ تاب خوردم. امروز اين شوراي شهر شود. فردا او وكيل و وزير شود و سفير شود، كدخدا شود. اينهايي كه دنبال نااهل بروند يك چنين آههايي دارند. اما اگر كسي اهلش بود كه نه. خوشا به حالش! ميگويد: حق بود، من هم حق را تأييد كردم. اما گاهي وقتها حق نيست. همشهري ما است، هم لباس ما است. هم حزب ما است. اگر حق بود، رفتار حق كردي، رو سفيد هستيم. اگر حق نبود، به دلايل ديگر من دنبالش افتادم. پول خرج كردم. «يَالَيْتهََا كاَنَتِ الْقَاضِيَةَ» (حاقه/27) كاش همه چيز تمام ميشد. پرونده ما مختومه ميشد. به قيامت نميرسيد. در قرآن «يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً»،«يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً»، «يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»، «يَالَيْتهََا كاَنَتِ الْقَاضِيَةَ» اين با «يا ليت» است. يك عبارتهاي ديگر هم هست كه حسرت مي خورند. من خواسته باشم اين را باز كنم ديگر طول ميكشد. خلاصه گناهكار شيريني امروز را نبيند. تلخي بعدش هم ببيند. گفتم: در يكي از درسها كه ليموشيرين، شيرين است. اما بعد از چند ثانيه تلخ ميشود. نگاه به شيريني امروز نكنيد. جرقه بازي چهارشنبه سوري در يك لحظه شيرين است. اما فكر اين را بكنيد كه ما هر سال چقدر مجروح بدهيم. جرقه بازي چهار شنبه سوري براي يك لحظه شيرين است. اما وقتي نگاه به تلفاتش ميكنيم، ميبيني كه ميارزيد ما همسايهمان را، همشهريمان را، هم وطنمان را، مثلاً اينطور لت و پار كنيم به خاطر اينكه حالا يك در يك لحظه من ميخواهم لذت ببرم. خوب اين يك نكته. گناه امروز حسرت فرداست. 2- گناه، عامل از دست دادن سرمايههاي انساني 11- گناه درآمد نيست، از دست دادن است. خيليها كه گناه مي كنند، فكر ميكنند چيزي گيرشان آمد. گناه، درآمد نيست. از دست دادن است. اينهايي كه مينويسم هيچ كدام شعار نيست. هركدامش چند تا آيهي قرآن دارد. 95 درصد از بحثهاي من شايد بشود گفت از قرآن است. چطور؟ در سورهي «وَ الشَّمْسِ وَ ضحَُئهَا» (شمس/1)، «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا» (شمس/10) «دسا»، يعني چه؟ در فارسي هم ميگوييم، دسيسه كاري ميكند. دسيسهكاري يعني ماست مالي ميكند. يعني يك چيزي را پنهان ميكند. «يَدُسُّهُ فِي التُّراب» (نحل/59) قرآن ميگويد: «يَدُسُّهُ» همان «دَسَّها» و «يَدُسُّه» يعني يواشكي زير خاك پنهانش كنيم. زنش كه دختر ميزاييد، ميگفتند: دختر ننگ است. زنده به گور ميكردند. آنوقت ميگفتند: «يَدُسُّهُ فِي التُّراب» يعني دختر زنده زير خاك، خيلي وقتها ميگويند: گناه كردي؟ يك طور ماست مالياش كن. ميگويد: اين بعد معلوم ميشود. كسي شربت ميخورد، بعد ميبيند سر شربت خالي است، آب درونش ميريزد. دكتر بالاي سر بيمار ميآيد، ميگويد: اين شربت را بگير، مثلاً هر چند ساعت يك قاشق بخور. من فردا صبح ميآيم ميبينمت. بيمار هم نميخورد. بعد ميگويد: حالا امروز دكتر خواهد آمد و ميگويد: نخوردي؟ برميدارد يك خرده از شيشه شربت را در دستشويي ميريزد، آب هم رويش ميكند و ماست مالي ميكند، سر شيشه خالي ميشود. دكتر ميآيد ميگويد: شربت را خوردي، ميگويد: بله. مگر نميبيني؟ سرش خالي است. اين فكر ميكند سر دكتر كلاه گذاشت. كلاه سر خودش گذاشت. قرآن ميگويد: «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا» فكر ميكنيم تيز بازي است. رزق هركسي حلال اندازهگيري شده است. آن كسي كه با حرام و تيزبازي و زرنگ بازي به حرام ميپرد، خدا سهم حلالش را كم ميكند. «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» (طه/111) اگر صورت مسأله را پاك كردي و پنهان كردي، سعادتت را از دست دادي. شيشه شربت را نخوردي، سلامتت را عقب انداختي. خوب دو تا «خاب» داريم. «خيب» يعني از دست دادن. «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا» كسي كه دسيسه ميكند. سودي را از دست ميدهد، حاليش نيست. «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» ميگويد اگر ظلم هم كردي در همين دنيا رفو كنيد. حالا عصباني شدي، يك فحش دادي. تلفن بزن بگو: ماه رمضان است. من عصباني شدم، حرف بدي زدم. من از شما معذرت ميخواهم. اين ظلم را تا قيامت نبريد. 3- زدودن كينه و دشمني از دل من تعجب ميكنم بعضيها ميگويند: ميخواهم روز قيامت يقهاش را بگيرم. بابا تو اينقدر بد آدمي هستي. كه ميخواهي كينهي يك مسلمان را تا قيامت ببري. پس آيهي قرآن چيه؟ قرآن ميگويد: مسلمان، ميگويد: «وَ لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا» (حشر/10) عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. يعني خدايا كينهي كسي در دلم نباشد. تو افتخار ميكني كه من كينهاش را در دلم نگه ميدارم، روز قيامت ميخواهم يقهاش را بگيرم. خيلي بد آدمي هستي. كه ميخواهي كينهاي كه خدا ميگويد، نبايد كينه در دلش باشد، اين كينه را هزارها سال در دلت نگه داري. گناه، سبب تبري رسول خداست. با مؤمنين تواضع، از مشركين برائت. شعار ما است. با مؤمنين تواضع، قرآن بخوانم؟ «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَك» (شعرا/215) پيغمبر نسبت به مؤمنين بالت را باز كن. يعني تواضع كن. برائت چه؟ برائت ميگويد: «فَإِنْ عَصَوْكَ» (شعرا/216) اگر مردم معصيت كردند، «فَقُلْ إِنِّي بَريءٌ» بگو من از تو جدا هستم. خدا تعريف ميكند از ابراهيم و يارانش ميگويد: اينها مرد بودند. «إِنِّي بَريءٌ» نصفش را من ميگويم، نصفش را شما بگوييد. «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ» (كافرون/6) تو سمت خودت، من هم سمت خودم. ما در اينجا ديگر كوتاه نميآييم. 4- دوري از گنهكاران، سيره پيشوايان دين مادامي هستيم كه به گناه كشيده نشود. اگر گناه آمد ما از هم جدا ميشويم. حالا ميخواهيم رفاقت ما به هم نخورد. بايد به هم بخورد. چه كسي گفت شما با او رفيق باشي ولو گناهكار. آقا گناه كردي، فاصله باشد. «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ» (توبه/114) حضرت ابراهيم با عمويش رفيق بود. گفت: من در حق تو دعا ميكنم. اما وقتي «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ» وقتي فهميد اين منحرف است، بابا اين بچهي شما منافق شده، نميدانم مرتد شده، ضروريات دين را ميگويد من قبول ندارم. «فَلَمَّا تَبَيَّنَ» براي دشمن خدا پول جمع ميكني، كه چه؟ اگر بچهي شما نااهل است، براي چه كسي جان ميكني خانه درست كني؟ به من چه كه جان بكنم يك نااهلي عياشي كند؟ اگر آدم در مرز است، «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِر» (مائده/2) شما كمك كنيد. اما شما جو ميدهيد به اسب شمر. جو ميدهي، اين به شمر سواري ميدهد. هرچه پول ميدهي ميرود فساد ميكند. جو بده به اسبي كه سواري بدهد براي كار حقي. اگر راه حق بود، حيوانهايش هم ارزش دارد. خدا به نفس اسب قسم ميخورد. ميگويد: «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً» (عاديات/1)، «وَ الْعادِياتِ» جمع عاديه، عاديه اسبي كه ميدود. «ضَبْحاً» يعني اُه، اُه ميكند. «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً» به اوه اوه اسبي قسم، كه در راه خير است. زير پاي رزمنده است. حالا اُه اُه در سينه است، ميگويد: برو زير پايش. «فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا» (عاديات/2) «موريات» جمع موريه، موريه جرقه است. سم اسب كه به سنگ ميخورد، جرقه ميزند. ميگويد: به آن جرقهي اسبي كه زير پاي رزمنده است. اگر اين اسب به رزمنده سواري ميدهد، اُه اُهش هم ارزش دارد. جرقهي سمش هم ارزش دارد. اما اگر اين اسب سواري به شمر ميدهد، نبايد راضي شويم. امام كاظم به يكي از اصحابش فرمود: تو همه خوبي داري. يك عيب داري. گفت: عيبم چيست؟ فرمود: شترهايت را به هارون الرشيد اجاره ميدهي. گفت: بابا براي مكه اجاره كرده. گفت: باشد، نظام نظام طاغوتي است. حكومت هارون الرشيد حكومت حق نيست. اگر حكومت حق نباشد، حكومت باطل مكه هم برود، اين به خاطر كلاهبرداري است. مثل شاه كه مكه رفته بود، لباس احرام پوشيده بود. شاه اگر مكه هم برود، باز هم شاه است. شما اگر روي چوب عمامه بگذاري كه آيت الله نميشود. مخاش بايد آيت الله شود. حالا يك مجرم لباس احرام پوشيد. لباس احرام كه باطل را حق نميكند. «َانَّ اللَّهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكين» (توبه/3) «بَراءَةٌ مِنَ اللَّه» (توبه/1)، «إِنَّا بُرَآؤُا» (ممتحنه/4)، خلاصه اينكه بايد مواظب باشيم مرزها سر گناه به هم برخورد كنند. برخورد هم نه برخورد كتككاري. بگويد: نه، اگر شما ميخواهي اينطور باشي، شما اجازه بده كه خودت رفيق خودت را بگير، من هم رفيق خودم را ميگيرم. اين رقمي كه ما در گناه شريك شويم... قرآن يك آيه دارد، خيلي آيهي تندي است. خيلي تند است. من كه رفوزه هستم نسبت به اين آيه. 5- خدا، يا خواستههاي نابجاي ديگران؟ ميگويد: به مردم بگو. «إِنْ كانَ آباؤُكُمْ» آبا «أُب»، «أَب» يعني پدر. آيهي 23 توبه است. اجازه بدهيد از رويش بخوانم. يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار). «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُم» شما اين كلمهها را ميفهميد. «قُلْ» يعني بگو. «إِنْ كانَ» اگر باشد، «آباؤُكُم» پدرانتان «وَ أَبْناؤُكُمْ» اِبن، پسرانتان، «وَ إِخْوانُكُمْ» برادرانتان، «وَ أَزْواجُكُمْ» همسرانتان، «وَ عَشيرَتُكُمْ» فاميلهايتان «وَ أَمْوالٌ» اموالتان، «تِجارَةٌ» تجارتتان، اگر هريك از اينها را «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» اگر هريك از اينها را بيشتر از خدا و رسول و جهاد دوست داريد، منتظر قهر خدا باشيد. اين خيلي مهم است. بالاخره آدم به خدا كه رسيد نبايد بگويد: داداشم است، زن داداشم است. برادر خانم من است، شوهر، پسر عمهي من است، پسر دايي من است، به خلاف كه رسيد با هيچكس شوخي نميكند. مردم كاري دستشان نيست كه رفيق شوي. كاري دست مردم نيست كه رفيق شوند. حالا بنده فرض كنيد كه 33 سال است تقريباً در تلويزيون هستم. الآن بگويند: قرائتي مرد! مردم ايران چه ميتوانند بكنند. يك معلم سي ساله، بگويند: قرائتي مرد اِ... بس است. البته شما مردم ساري چون الآن پاي حرف من هستيد. ميگوييد: قرائتي مرد؟! ماه رمضان، فيلمهاي ماه رمضان را ساري پر كرد. اِ اِ... ممكن است دو بار بگوييد. مردم ايران ميگويند: اِ... مازندرانيها ميگويند: اِ اِ... خويش و قومها ميگويند: اِ اِ اِ... سه بار ميگويند. اين خلاصهي مرگ يك آدم مشهور است. چيزي نيست كه حالا، اخر با هم رفيق هستيم. خوب با هم رفيق هستيد، اين كه آخر تو را منحرف ميكند. اگر مسألهي انحراف كه رسيد ديگر يا شما او را هدايت كن، يا نگذار لااقل او شما را منحرف كند. گناه چيست؟ لذت امروز حسرت فردا. غذاي خوشمزهاي كه آدم ميخورد، اين يك ربعي كه ميخورد، بيست دقيقهاي كه ميخورد لذيذ است. اما آن بيماري كه پايش مينشيند، مشكل است. اولاد حرام زاده، در يك لحظهي آميزش جنسي ممكن است لذت هم ببرد. حتماً لذت ميبرد. اما خوب يك بچهي حرام زاده تحويل ميدهد. بعد اين چند سال به سمت انحراف كشيده ميشود. لذت امروز، حسرت فردا است. گناه درآمد نيست، از دست دادن است. 6- بيوفايي، ويژگي شيطان و شيطان صفتان اينها تابلو است، تابلوهاي برخاسته از متن قرآن. 13- شيطان و شيطان صفتها بيوفا هستند. آنهايي كه شما را كج ميكنند، چه شيطان باشد چه نباشد اينها بيوفا هستند. راجع به بيوفايي قرآن ميگويد: شيطان به گروهي گفت: «إِنِّي جارٌ لَكُمْ» (انفال/48) جار يعني همسايه. «الجار ثم الدار»! شيطان گفت: «إِنِّي جارٌ لَكُمْ» من همسايهي تو هستم. من با تو هستم. اما همين كه دري به تخته خورد، ميگويد: نه، من كي با تو هستم؟ مگر آمريكا به شاه نگفت من با تو هستم؟ چرا شاه را راه نداد وقتي از ايران فرار كرد؟ مگر آمريكا به مبارك نگفت: من با تو هستم. چرا وقتي مبارك سرش به سنگ خورد، آمريكا راهش نداد؟ نامرد تو كه اين همه كاخ و باغ داري، لااقل به يكي از اين نوكرهايتان يك باغچه ميداديد، ميگفتيد: اين آخر عمري در اين باغچه بيايند. ميگويد: «إِنِّي جارٌ لَكُمْ». اين كشورهايي كه خودشان را به آمريكا ميچسبانند، قرآن يك قصه دارد، ميگويد: نوح به پسرش گفت: ايمان بياور، سوار كشتي شو. دنيا زير آب ميرود و همه كفار غرق ميشوند. گفت: من زير آب نميروم. گفتند: چطور؟ «سَآوي»، «سَ» يعني در آينده، «سَآوي» يعني در آينده مأوي ميگيرم. كجا؟ «إِلَى الْجَبَل» جبل را شما معنا كنيد. «يَعْصِمُني» (هود/43) اين آيهي قرآن است. پسر نوح گفت: من نوك كوه ميروم، كوه مرا حفظ ميكند. ديگر آنجا غرق نميشوم. «سَآوي» روي قله ميروم. قرآن ميگويد: بر خدا توكل كن. اين به پرچم آمريكا توكل ميكند. فكر ميكند اگر پرچم آمريكا را روي كشتي بزند، بيمه است. به هرچه تكيه كنيم كه ما را حفظ كند، ما را حفظ نميكند. نوح فرمود: «لا عاصِم»، عاصم همان «يعصمني» يعني هيچكس تو را حفظ نميكند. «لا عاصِمَ الْيَوْم» (هود/43) قهر خدا آمد، براي هيچكس راه چاره نيست. حالا در اينجا يك چيزي بگويم. قديم كه لولهكشي رسمي نبود، در محلهها چاه آب بود، هر چاه آبي يك منطقهاي را آب ميداد. اين خانهها كه نزديك چاه آب بودند آبشان زلال بود. آن خانههاي آخر آبشان كثيف. تهران يك كوچه به نام كوچه شتردارها داشت. اين آخر آب بود، آب به آن نميرسيد. در اين كوچه شتر داران يك روحاني واعظ بود، سالي يكبار خانهي ناصرالدين شاه منبر ميرفت. مردم جمع شدند گفتند: امروز كه ميروي روضه بخواني، به ناصرالدين شاه بگو: ما يك چاه اينجا بزنيم، كه آب نزديك داشته باشيم. آبهاي كثيف محلههاي ديگر اينجا نيايد. گفت باشد. اين واعظ بالاي منبر رفت و تفسير سورهي نوح را گفت. ناصرالدين شاه هم نشسته بود، گفت: نوح به پسرش گفت: ايمان بياور، سوار كشتي شو. كفار غرق ميشوند! گفت: ميروم آسيا! نوح گفت: آسيا هم غرق ميشود. آسيا هم زير آب ميرود. گفت: ميروم ايران. گفت: ايران هم زير آب ميرود. گفت: ميروم تهران. گفت: تهران هم زير آب ميرود.گفت: ميروم كوچهي شتردارها. ديگر نوح چيزي نگفت. فهميد كه اگر همهي دنيا آب بهش برسد، به كوچهي شتردارها آب نميرسد. (خنده حضار) اين را گفت و به ناصرالدين شاه گفت: محلهي ما محلهاي است كه اگر به همهي دنيا هم آب برسد، به محلهي ما نميرسد. دستور بده يك چاه آب بزنند. امان از آخوند كه اگر خواسته باشد يك كاري را بكند، بلد است چه كند. كجا را به كجا زد. اين زرنگي است. به هرچه غير از خدا تكيه كنيم، پوك است. به مدرك تكيه كنيم اينقدر آدمهايي هستند، مدرك بالا دارند، هزار و يك مشكل در زندگيشان است. به پول تكيه كنيد، يك پولدارهايي يك غصههايي دارند. اين پولدارها يك غصههايي دارند كه فقيرها ندارند. شيطان بيوفا است. ميگويد: «جارٌ لَكُمْ». 7- زيبا جلوه دادن زشتيها، شيوه شياطين شيطان سه چيز گفت. به اينهايي كه در جبهه بودند، هر سه را هم «لكم» گفت. «لكم» يعني براي شما. «لَكُم»، «لَكُم»، «لَكُم» گفت: «إِنِّي جارٌ لَكُمْ». من كنار شما هستم. بعد گفت: «لا غالِبَ لَكُم» (انفال/48) هيچ كس امروز بر شما غالب نميشود. به صدام گفتند: سه روزه ايران را ميگيري، ما هم با تو هستيم. بعد گفت: «زَيَّنَ لَهُم» (انعام/43) يعني زينتي است براي شما. من كنار شما هستم، امروز حتماً شما پيروز هستيد، زشتيها هم زيبا جلوه داد. يعني اين رقمي ميآيد تحريك ميكند. كيش كيش ميكند. بابا، حالا كيف كنيم خدا ارحم الراحمين است. خوب خدا ارحم الراحمين است اما در دعاي افتتاح ماه رمضانها، شب دعاي افتتاح داريم ميگويد: خدايا تو ارحم الراحمين هستي به جايش. مثل اينكه ميگوييم: بانك جايزه ميدهد، بله بانك جايزه ميدهد اما به كي؟ چقدر؟ كي؟ نميشود گفت: آقا به خدا بانك جايزه ميدهد. فرض كنيم بتواني بگويي به خدا بانك جايزه ميدهد. شما ميتواني به هواي اينكه بانك جايزه ميدهد، پيش خريد كني؟ در جايزهي بانك سه تا ابهام است. 1- به كي؟ 2- چقدر؟ 3- چه زماني؟ امامان ما شفاعت ميكنند. والله شفاعت ميكنند. اما شفاعت چه كسي را ميكنند؟خود امام صادق فرمود: كسي نماز را سبك بشمارد من شفاعتش را نميكنم. خوب خودش ميگويد: من شفاعت نميكنم. شفاعت ما نميرسد به كسي كه... شفاعت كي؟ تازه چقدر؟ ممكن است قيامت شفاعت كنند. اصلاً شفاعت براي قيامت است. برزخ شفاعت ندارد. از برزخ تا قيامت چند قرن است. آنجا چه ميكني؟ ميگويم: اگر تهران آمدي من به شما وام ميدهم. از شهرت تا تهران چه ميكني؟ برزخ چه؟ تازه چه زماني؟ ممكن است بعد از آنكه انسان مدتها در زندان بود، حالا به او عفو بخورد. از ساعت اول معلوم نيست. شفاعت حق است اما سه تا ابهام دارد. شفاعت چه كسي را؟ ممكن است بيايند بگويند: آقا دروغهايش را به خاطر من ببخشيد. اين عزادار بوده، روز عاشورا خرج داده، خيلي خوب دروغهايش را به خاطر من ببخشيد. غيبتهايش را چه؟ تهمتهايش را چه؟ نماز و روزههايش را چه؟ چقدر؟ يك كسي به كسي گفت: برو مكه، بخشي از خرجت را من ميدهم. خيلي خوشحال شد، گفت: الحمدلله! گفت: چقدر؟ گفت: تاكسي تا فرودگاه! خوب چقدر؟ صرف اينكه ما همه غرق گناه هستيم و يك حسين داريم و يك شب قدر داريم و همه اينها درست است. اما نه آدمش معلوم است، نه چقدر از خلافكاريها... گاهي وقتها مثلاً دو تا ساك داري خيلي كه دوستت دارند پاي قطار و اتوبوس ميگويد: آقا يك ساك را بده من بياورم. يك ساكش را. نميشود گفت: آقا خودم را هم كول كن. در همين حد است كه ميگويد: يك ساك را كمكت ميكنم. خودم را كول كن كه نيست! 8- شناخت درست شفاعت و دوري از گناه اصلاً معناي شفاعت هم همين است. شفاعت از «شفع» است. كلمهي «شفع» را ميدانيد يعني چه؟ بارك الله بگوييد. «جفت»! «شفع» يعني جفت. شفاعت ميشود يعني جفت ميكند.چه چيزي را جفت ميكند؟ يعني اين آقا نمرهي نه دارد، منتها ده قبول ميشود. معلم هم يك چيزي به آن جفت ميكند، ارفاق ميكند، ميگويد: ده برو قبول شو. شفاعت يعني يك نفسي دارد، يك دكتر هم ميآيد دو تا آمپول ميزند او را راه مياندازد. وگرنه اگر يك مرده را به دكتر بدهي، هزار تا آمپول هم بزني زنده نميشود. اگر شما يك ميليون پول داري، رفتي يك فرش بخري، اين فرش يك ميليون و خردهاي شد، آن خردهاش را فرش فروش به تو مهلت ميدهد. ميگويد: باقياش را بعد بياور. اما اگر رفتي گفتي: آقا، باسمه تعالي بنده هيچي ندارم. يك فرش بده! ميگويد: برو دنبال كارت! شفاعت يعني بايد در مسير كوه باشيم، آنكه بالاتر است دست ما را بگيرد و بالا بكشد. اما پاي كوه بخوابي نميآيند تو را كول كنند و روي قله ببرند. «لا يَشْفَعُونَ» شفاعت خبري نيست. «إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى» (انبياء/28) يعني بايد يك كسي باشد در خط باشد، منتها عرض كردم نمرهي هشت و نه آورده و دو تا نمره باقي دارد. خود شما اگر ديدي يك مسافري در جاده بنزينش تمام شده و يك دبه دست گرفته و هي چنين ميكند، اين پيداست در راه مانده. دو ليتر بنزين ميخواهد. پياده ميشوي و به او ميدهي. اما اگر بداني اين آقا از پمپ بنزين، بنزين نزد. گفت: ميرويم و از كسي ميگيريم، چشمش كور شود! بنزين بزن اگر در راه ماندي كمكت ميكنند. تو كنار پمپ بنزين بودي، عقل هم داشتي، تابلو هم زدند تا جايگاه بعدي چند كيلومتر، همه را ميداني مخصوصاً بنزين نميزني. قرآن ميگويد: اگر هم كمك به فقرا كنيد، «للفقراء» كدام فقرا؟ نه اينهايي كه در كوچه ايستادند، «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ» (بقره/273) فقيري كه در راه خدا، «احصروا» محصور شده، گير كرده. «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا» با «ح» و «ص». محصور! بابا ايشان ميتوانسته در دانشگاه بالاترين مدرك را بگيرد، حقوق خوب هم بگيرد. رفته طلبه شده. حالا كه رفته طلبه شده، حقوقش دويست، سيصد تومان شده.ولي ميتوانست دو، سه ميليون بگيرد. تازه اگر دانشگاه ميرفت بعد از شش سال، هشت سال مدرك داشت. طلبگي هشت سال هم درس بخواند به او مُلاّ نميگويند. بايد سي سال درس بخواند تا بگويند: دانشمند. پس اين هوش دارد، عقل دارد، تيزهوش است، تمام فاميلهايش رفتند مدرك گرفتند يك چهارم اين درس نخواندند. مدرك گرفتند و حقوقشان هم پنج برابر اين است. پس اين ضعيف نيست. اين خودش اين رشته را انتخاب كرده است. ميتوانسته حرف نزند، با شاه كنار بياييد درآمد خوبي هم داشته باشد. يك منبر انقلابي رفته شاه هم اين را تبعيد كرده است. اين بيپول شده منتها في سبيل الله، رفته نهي از منكر كند با منكر اصلي، خود شاه وجودش منكر بود. اين رفته با يك منكر مبارزه كند زندانش كردند. اينكه رفته به خاطر تحصيلات گير كرده است. رفته درس بخواند، يك دانشجو است در رشتهي درسياش كتاب ندارد. پول ندارد، خوب كمكش كنيد اين درسش را بخواند. براي يك جوان كه ميتواند تمام... ميگويد: بده در راه رضاي خدا. به اين سفارش نشده، حالا اين را هم گفتند: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحي/10) اما اگر بنا است پول بدهيم بدهيم به كسي كه ميتواند پول دار شود، فقر انتخابي. نه فقر عاجزي! ما چند رقم فقر داريم.يك وقت آدم فقر را انتخاب ميكند. فقر انتخابي! آنوقت تازه وقتي شيطان گفت: «جارٌ لَكُمْ»، «لا غالِبَ لَكُم»، «زين لكم» همهي تحريكها را كه كرد، دم بزنگاه شيطان رها ميكند. يك اتاق به شاه ميدهيد نه! يك اتاق به مبارك ميدهيد؟ نه! بابا اينها چهل، پنجاه سال نوكر شما بودند، نه يك اتاق هم به آنها نميدهيم. رها ميكنند. شيطان و شيطان صفتها، پسر ميآيد چنان حرف ميزند به دختر كه آقا روي كرهي زمين هيچ كس را به اندازهي تو دوست ندارم. من تا به عكس تو نگاه نكنم، خوابم نميبرد. به قدري تملق ميكند كه دختر را گول ميزند. وقتي با دختر آشنا شد، دختر را خراب كرد، فرار ميكند و به مادرش ميگويد: اين را نميخواهم. گولتان ميزنند، اينها شيطان هستند. وفا ندارند. پسرهاي در پارك، در سينما، در خيابان، اگر خانواده دارند، اگر دين دارند وفا دارند. اما اگر دين و خانواده نداشته باشند، اين تخمه كدو است، ميشكند و پوستش را دور مياندازد. مثل انار، ديدي انار تا آب دارد دو دستي بلندش ميكنند و تا لبشان هم ميآورند. آبش را كه گرفتند پرتش ميكنند. گول نخوريد، هم پسرها و هم دخترها. شيطان و شيطان صفتها وفا ندارند. كلاه برداري ميكنند. گول لبخندها را نخوريم. سياسيون هم همينطور هستند. سياسيون گاهي وقتها با يك تبريك، با يك چي، با يك چي، و لذا بعضيها ميگويند: خوب حالا كه مثلاً چراغ سبز شده، مثلاً ما يك ارتباطي، يك رابطهاي برقرار كنيم. يك وقتي از اين كارها ميكردند مقام معظم رهبري فرمود: دست آهني در دستكش مخملي! دست آهن است، اما در دستكش مخملي. آدم غصهي خودش را ميخورد. يعني روز قيامت اگر بنده را نزد شيطان بياورند، خدا بگويد: اين شيطان بديها را «زَيَّنَ» زينت ميدهد. تو دين زيبا را زشت تحويل مردم دادي. آنوقت آنجا ما چه خاكي بر سرمان كنيم؟ دين زيبا را بد معرفي كرديد. ولي شيطان بديها را زيبا. يكبار ديگر ميگويم. ما زيباييها را بد بگوييم، بد معرفي كنيم، شيطان بديها را زيبا بگويد. دين ما زيباست. ماه رمضان زيباست، به شرطي كه بلندگوهاي مسجد مردم را بيخود از خواب بيدار نكند. بلندگوي مسجد بايد در مسجد باشد. خدا رحمت كند يكي از مراجع را. رفتم خدمت ايشان، گفت: آقاي قرائتي ديشب تا صبح سوختم. ميتوانم اسم ايشان را ببرم. اما ميترسم اسمش را ببرم آن محله ضايع شود. براي حفظ آبروي محله چيزي نميگويم. گفت: آقاي قرائتي ديشب تا صبح سوختم. گفتم: مرضتان سخت شد؟ گفت: نه! گفت: اين بلندگوي مسجد هي گفت: الغوث، الغوث، خلصنا من النار... بابا الغوث را در مسجد بگو. چه كار داري؟ من ميخواهم بخوابم. تو چه حقي داري دعاي الغوث را در بلندگو ميگذاري؟ دعاي جوشن زيباست. من از حالا بگويم. تمام دكترهاي ادبيات عرب و عجم و تمام آيت اللهها و علماي حوزهها در يك دهكدهاي جمع شوند، يك پنجم دعاي ابوحمزه را نميتوانند درست كنند. دعاي ابوحمزه موسيقي دارد، آهنگ دارد. من در نوار دارم هي ميخوانم و لذت ميبرم. «ب» بده! «ب» تحويل بگير. يا طبيب و يا حبيب و ميرود تا آخر. بعد ميگويد: الغوث، الغوث! «ق» بده. يا رفيق و يا شفيق و... هزار تا اسم براي خدا ميگويد، هزار تا با قالب. استاندارد، دعاي ابوحمزه، آهنگش آدم را ميكشد، محتوايش آدم را ميكشد. ميكشد، ميكشد! آنوقت دين زيبا را ما پشت بلندگو ميگذاريم، مرجع تقليد بيمار پاي آن بال بال ميزند. شيطان زشت را زيبا نشان ميدهد، ما زيبا را زشت نشان ميدهيم. حجاب اصل است ولي چه كسي گفته: خانم معلم سر كلاس لباس مشكي بپوشد؟ خوب اين كلاس همه دختر بچه هستند، لباس شاد بپوش. يك دختر ميخواهد چيز ياد بگيرد بايد روزي 5 ساعت سياه نگاه كند. كجاي قرآن نوشته؟ لباس سياه براي خيابان خوب است. چادر سياه براي خيابان خوب است. ما يكطور معرفي ميكنيم، كه مردم، از خوبهايمان هم دارند متنفر ميشوند. خود بنده خانه خواسته باشم بخرم كنار مسجد نميخرم. چون هركس مرد يك بار بايد براي فاتحهاش از خواب بپري، يكبار براي هفتهاش، يكبار براي چهلهاش و يكبار براي سالش. يعني براي هر مرگ و ميري چهار بايد مردم محله زجر بكشند. خدا رحمت كند مرده را. ولي صداي بلندگو فقط در مسجد. فقط يكجا حق داريم اذان بگوييم، بيرون مسجد براي اذان است آن هم آدم خوش صدا! يك اذان مختصر، خلاص! قبل از اذان و بعد از اذان ممنوع! نماز را حق نداري پشت بلندگو بگذاري. فقط اذان! ما زيباييها را زشت نشان ميدهيم، ولي شيطان زشتيها را زيبا نشان ميدهد. خدايا كمكمان كن ما درست بفهميم، درست فكر كنيم، درست عمل كنيم، درست تبليغ كنيم، درست همسرداري كنيم، درست بچه داري كنيم، درست همسر داري كنيم. درست مسجد داري كنيم. توفيقمان بده كه همه كارهاي ما استاندارد و درست باشد. از همه انواع گناهها همه ما را حفظ بفرما. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» ![]() دانلود فایل صوتی : http://www.tarvijequran.com/fa/sounds/si....05.02.wma امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
5 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده اند.ANTi666, Mr_Mohabat, سید حسین, IRaNi, عبدالرحمن |
|
۱۶-۵-۱۳۹۱, ۰۵:۱۲ عصر
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(4) + صوت
تاريخ پخش: 03/05/91
بسم الله الرحمن الرحيم رمضان 91 بحث ها در استان مازندران ضبط ميشود. موضوع بحثمان گناه شناسي و فرار از گناه است. چگونه انسان گناهكار ميشود. چگونه انسان ميتواند خودش را از گناه نجات بدهد. اين مقداري كه از آيات و روايات بلد هستيم انشاءالله خدمت شما بگوييم. چند جلسهاي بحث كرديم و رسيديم به اين جا كه گناه سبب محروميت است. «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» 1- گناه، سبب محروميت از الطاف الهي 14- گناه سبب محروميت است. البته اين يك خرده توضيح ميخواهد وگرنه عدهاي ممكن است بگويند: آقا بعضيها گناهكار هستند، گناه هم ميكنند، زندگيشان هم خوش خوش است. هيچ كمبودي ندارند و بعضيها هم هيچ گناهي نميكنند يا خيلي كم گناه هستند، انواع محروميتها را هم دارند. اين را بايد توضيح بدهيم. محروميت دو نوع است. يك محروميت مادي است. يك محروميت معنوي است. هردو را داريم. قرآن محروميت مادي را ميگويد. «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا»، «هادوا» يعني يهوديها. به خاطر ظلمي كه يهوديها كردند «حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ» يعني به خاطر ظلمي كه كردند ما يك سري از چيزها را بر آنها حرام كرديم. «حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ» (نساء/160) دليل نميخواهد. خود شما اگر بداني اين بازاري دروغ ميگويد، جنس از او ميخري؟ يعني بفهمي كه اين دروغگو است. كلاهبردار است. گران فروش است. كم فروش است. اختلاس ميكند، مشترياش كم ميشود. يعني همين گناه او باعث ميشود كه... كارگر هم همينطور است. بداني كه كارگر سر هم بندي كار ميكند. بداني بنّا سر هم بندي بنايي ميكند. با او وارد معامله نميشويم. اين يك آيه. سورهي نساء آيهي 160. سورهي والفجر ميگويد: به بعضيها نميدهيم. «فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَه» (فجر/16) يعني رزقش تنگ ميشود. ميگويد: «رَبِّي أَهانَنِ» (فجر/16) خدا به من اهانت كرده است. وضع من خوب نيست. بارندگي نشد. آفت آمد. مشتري نيامد. تخريب شد. سيل آمد. زلزله آمد. ميگويد: نگو: «رَبِّي أَكْرَمَنِ» (فجر/15) خدا به من اكرام كرد، وضعم من خوب شد. «رَبِّي أَهانَنِ» خدا اهانت كرد، وضع من بد شد. «كلاََّ» اينطور نيست كه تو خيال ميكني. «كلاََّ» گناه كرديد، گناه ما چيه؟ «كلاََّ بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» (فجر/17) به تو داديم، به يتيم بياعتنايي كردي، گرفتيم. 2- نگاه قاروني به علم و مال به قارون گفتند: «أَحْسِن» احسان كن. اين همه پول داري به فقرا كمك كن. «كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْك» (قصص/77) خدا به تو داده، به فقرا بده. گفت: خدا به من نداده، مال خودم است. «أُوتِيتُهُ عَلىَ عِلْمٍ عِندِى» (قصص/78) عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. «عِلْمٍ عِندِى» يعني من يك علمي دارم، فوق تخصص اقتصاد. من يك علمي دارم به خاطر آن علم پولدار شدم. خدا ميگويد كه: به خاطر گناه بخل و بياعتنايي به فقرا با غروري كه داشت، «فخََسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِه» (قصص/81) «خََسَفْنَا» يعني فرو كرديم، «خََسَفْنَا» خانهاش را «بِهِ وَ بِدَارِه» خودش و خانهاش را «دَار» خانه. خودش و خانهاش را به گل فرو برديم. اينها محروميت است. شما نگاه نكن افرادي الان وضعشان خوب است. صبر كن. اگر همان زمان قارون ميگفتند: گناه سبب محروميت است، خود مردم زمان قارون ميگفتند: نخير اينطور نيست. ما اين را قبول نداريم. چون بيشترين گناه را قارون ميكند، بهترين پولها را هم قارون دارد. ميگوييم: صبر كن. «فخََسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِه»، «جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً» (كهف/59). موعدي است، زمانش دست خداست. قرآن ميگويد: «أَنَّما نُمْلي لَهُم» (آلعمران/178) مهلتش بده. «أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً» (طارق/17) به او مهلت بدهيد. يكي از سنتهاي خدا است، خدا اهمال ندارد ولي امهال دارد. اهمال يعني يادش رفته است. ميگويند: فلاني آدم مهملي است. يعني پشت سر انداخته است. امهال يعني چه؟ يعني مهلتش بده. صبر كن تا پيمانه پر شود. مگر وزارت اطلاعات تا يك نقطه ضعف ديد، ميگيرد؟ گاهي وقتها يك سر نخ پيدا ميكند، كاري ندارد. ميگويد: بگذار ببينيم اين سر نخ به كجا وصل است. دومي به كجا وصل است؟ سومي به كجا وصل است؟ يك وقت ممكن است پنج سال يك سر نخ را دارد دنبال ميكند. شما نگو: آقا، خوب اگر اينها جرم را ميشناسند پس چرا نميگيرند؟ هم جرم را ميشناسند، و هم صبر كن ببين اينها سرچشمهاش كجاست؟ وزارت اطلاعات اينطور نيست. يا نيروي انتظامي، اينطور نيست كه حالا هركس يك مثقال ترياك ديد، او را بگيرد. اصلاً ممكن است خودش هم وارد معامله شود در قالب ترياكي برود از او ترياك بخرد. بعد بگويد: ما يك خريد بيشتري ميخواهيم. چه كسي دارد؟ همينطور سر نخ، سر نخ تا بروند ببينند معدنش كجاست. اگر خدا يك كسي را كاري ندارد، معنايش اين نيست كه خدا نعوذ بالله خوابش برده و فراموش كرده است. بايد آخر خط را حساب كنيم. 3- آثار ترك انفاق، در زندگي دنيوي در سورهي «ن وَ الْقَلَمِ» يك قصهاي را نقل ميكند معروف است. مرد متديني باغي داشت، وقت درو، وقت چيدن ميوهها، از ميوههاي باغ به فقرا ميداد. اين مرد محترم مرد، بچههاي نااهلي داشت، جز يكي از آنها. بچهها گفتند: پدر ما ميخواسته بدهد، بدهد. امروز كه ما وارث هستيم، ما ميوهها را به كسي نميدهيم. يكي از اينها گفت: كار خير پدر را دنبال كنيد. گفتند: نه، بابا خير بوده، براي خودش! گاهي بچهها اينطور هستند. گفتند: خوب چه كنيم؟ گفتند: سر شب بخوابيد، سحر تا ميرود آفتاب بزند، سحر ميوهها را در انبار ببريم. عربيهايي كه ميخوانم قرآن است. «لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكينٌ» (قلم/24) يعني امروز، مسكيني، فقيري، نبايد وارد باغ شود. تا هوا تاريك است تمام كنيد كار را. سر شب خوابيدند. «فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِينَ» (قلم/21) سحر بلند شدند، گفتند: هيس، هيس، يواش يواش! پاورچين، پاورچين، يواش رفتند ديدند باغشان سوخته است. نيت كردند ندهند، خدا به آنها نداد. گناه باعث محروميت است، باغشان سوخت چون نيت كردند به كسي ندهند. داريم «مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِيهِ وَقَعَ فِيهَا» (بحارالانوار/ج72/ص321) كسي كه براي كسي چاه بكند، خودش در آن ميافتد. داريم «مَنْ غَشَّ غُش» (كافي/ج5/ص160) كلاهبرداري كني، سرت كلاه ميگذارند. داريم به ناموس مردم خيانت كني، به ناموست خيانت ميكنند. به هر حال گناه سبب محروميت است. حالا يا دير، يا زود. اگر ديديد گناهكاري محروم نيست، زود قضاوت نكنيد. يك ماجرا در يك مجله بود. يك مردي در خانهاش براي حفاظت يك سگي داشت. بچه شيرخواره هم در خانهاش بود. اين مرد از خانه بيرون رفت جنس بخرد و برگردد. تا برگشت اين سگ آمد لب در، پوزهي خونياش را نشان صاحبخانه داد. صاحبخانه فكر كرد اين بچه شيرخواره را پاره كرده است. فوري كلت درآورد و سگ را كشت. دويد آمد ديد بچه سالم است. منتها يك گرگي وارد خانه شده، اين سگ اين قنداق اين را برداشته، پريده بالا روي طاقچهي بالا گذاشته و خودش با گرگ درگير شده. و گرگ را تكه و پاره كرده و جان بچه را نجات داده. ميگفت: كلي نگاه كردم به سگ كه چرا من زود قضاوت كردم. آنوقت مقالهاش اين بود كه اين سگ با چشمهايش به من گفت: چرا زود قضاوت كردي؟ ميرفتي ميديدي، من كه در خانهي تو بودم. اگر من بچهي تو را كشته بودم، دريده بودم، بعد من را ميكشتي. من در راه حفظ بچهي تو سگي را پاره كردم. ببخشيد با گرگي درگير شدم. به هر حال اگر ديديد خدا با گناهكاري كار ندارد، گذاشته براي امتحانات ثلث سوم. مثل معلم! معلم اگر شاگرد خوب باشد، فوري توبيخش ميكند. نمرهات بد است، چرا چنين كرد. اما اگر يك معلمي ديد، شاگرد لش است. اصلاً درس خوان نيست. هرزه است. اين را كار ندارد. شما بگو آقا اين معلم، شاگرد هرزه دارد ولي هيچ كاري ندارد. بابا روز آخر يك صفر به او ميدهيم، اندازهي در قوري! عجله نكن، در دست ما است. وقتي كسي در دست كسي است عجله نكنيد. «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها» (هود/82) قوم لوط، لواط ميكردند آن هم در جلسهي علني. «في ناديكم المنكر» نادي يعني مجلس علني. گناهان علني! قرآن ميگويد: گناه كه علني شد، «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها» شهرشان را زير و رو كرديم. عجله نكنيد. «فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ» (نحل/26) سقف را روي سرش فرو ريختيم. پس ببينيد، «فَأَصْبَحَتْ كَالصَّريمِ» (قلم/20) يك آيه. «فخََسَفْنَا بِهِ» يك آيه، «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها»، يك آيه، «فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ» يك آيه. «لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» يك آيه، آيات فراواني داريم كه ميگويد: گناه باعث ميشود محروم شوي. اين براي محروميت مادي. برويم سراغ محروميت معنوي. 4- نقش گناه در سنگدلي و سياهي دل سنگدلي؛ قرآن ميگويد: «جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً» (مائده/13) قلبش قساوت پيدا ميكند. گناه باعث ميشود كه آدم «قسي القلب» شود. گناه آدم را سنگدل ميكند. بيرحم ميكند. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم» (بقره/7) قرآن به بعضيها ميگويد: مهر زديم. حالا اينجا بد نيست يك چيزي را هم بگويم. اينكه ميگويند: قرآن ميگويد: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم»، طبع، خَتَمَ، خدا بر دل اينها مهر زده است، اين هم يك توضيحي بدهم. چون اگر توضيح ندهم ممكن است شبههاي شود. ميگويند خوب خود خدا مهر زده است. يك مثال: دزدي وارد خانه ميشود، ميرود در طبقهي پايين يا زير زمين. شما تا دزد را ميبيني در زير زمين رفت، ميپري در زير زمين را قفل ميكني. زنگ ميزني به كلانتري بيايد. دزد ميگويد: آقا اين در را روي من قفل كرده است. بله من در را روي تو قفل كردم. منتها چون تو با پاي خودت براي دزدي آمدي، من هم در را روي تو قفل كردم. خدا در را قفل ميكند. «طبع» يعني خدا مهر ميزند. «خَتَمَ» يعني خدا مهر ميزند. خدا مهر ميزند، به كي مهر ميزند؟ به كسي كه با پاي خودش آمده دزدي كند. اگر با پاي خودت آمدي دزدي كردي، خدا هم مچت را ميگيرد همانجا نگهت ميدارد. محروميت معنوي، محروم از چه ميشود؟ محروم ميشود از صفاي دل. به جاي صفاي دل، سنگدل ميشود. محروم ميشود از مهر خدا. مهر خدا، قهر خدا ميشود. صفاي دل سنگدل ميشود. محروم ميشود از دعاي پيغمبر. قرآن يك آيه دارد ميگويد: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَة» (توبه/103) از مردم زكات بگير، بعد ميگويد: «وَ صَلِّ عَلَيْهِم» (توبه/103) به آنها درود بفرست. امام رضا(ع) فرمود: اگر كسي خمس ندهد، ما اهل بيت به او دعا نميكنيم. دعا نميكنند، چه خبر است، مثلاً ميخواهد ده ميليونش هشت ميليون نشود. خمسش را نميدهد. خدا جبران ميكند. «فَهُوَ يُخْلِفُهُ» (سباء/39) قرآن ميگويد. ميگويد: بدهيد جايش را پر ميكنم. ميخواهيم چه كنيم سرمايه را؟ اين همه آدم بيخانه است، اين همه آدم بيجهازيه است. اين همه آدم بيكار است. يك خرده سرمايهات را به كار بيانداز. ميخواهي چه كني؟ آدمهای بخیل گاوصندوق گوشتی هستند. گاو صندوقهایی كه در مغازهها است، فلزی است. آدم كنس و بخیل گاو صندوق چیه؟ گوشتی است. فكر هم میكند هرچه داشته باشد، به عزتش است. عزت نیست، پول عزت نمیآورد. داریم سرمایهدارانی را كه در و دیوار به آنها نفرین میكند. و داریم افراد متوسطی را كه در و دیوار به آنها دعا میكند. دعای پیغمبر، «و صل علیهم». یك چیزی به شما بگویم، مهم است. خدا به پیغمبر نگفته، دعا كن به اینهایی كه نماز میخوانند. دعا كن به اینهایی كه مكه رفتند. دعا كن به اینهایی كه روزه میگیرند. دعا كن به اینهایی كه جبهه رفتند. یكجا فقط در كل قرآن. یك جا به پیغمبر میگوید: به اینها دعا كن. به آنهایی كه در راه خدا پول میدهند. آنهایی كه زكات میدهند، میگوید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً... وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ» (توبه/103) راجع به هیچ عبادتی پیغمبر مأمور نیست از مردم تشكر كند. ولی راجع به آنهایی كه پول میدهند، میگوید: پیغمبر اینكه پول داده از او تشكر كن. محروم از محبوبیت، موضوع بحث چیست؟ گناه سبب محرومیت است. محبوب نیست. محبوبیت! دوستش ندارند. مردم دوستش ندارند. محروم از آرامش؛ آدمی كه پول میدهد یك آرامشی هم دارد. ببینید وقتی شما یك غذایی میخوری، بغل دستیات همه با هم میخورند، یك آرامشی داری. اما اگر شما غذا میخوری و همه نگاهت میكنند. اگر آدم یك جو وجدان داشته باشد، این غذا به دلش نمیچسبد. چون میگوید: من میخورم و همه نگاه میكنند. و لذا گفته اگر به فقرا كمك كنی، خودت هم شخصیتت تثبیت میشود. «وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (بقره/365) تثبیت یعنی ثابت شدن. «وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» یعنی از طرف درون و وجدان هم خودت را تثبیت كردی. یك پدر بزرگی كه به بچهها و نوههایش عیدی میدهد، خود پدربزرگیاش هم تثبیت میشود. اما اگر پدربزرگی كنس بود، این نوهها آمدند و رفتند و نگاهش كردند، هیچی نداد. این پدربزرگی خودش هم لق است. تو چه پدربزرگی هستی كه پدربزرگها باید پول خرج كنند. امام سجاد میگوید: خدایا، وقتی پدر بزرگ شدم پول مرا زیاد كن. چون تولیدم كم میشود و خرج سنگین میشود. «وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَيَّ إِذَا كَبِرْت» (صحیفه سجادیه/ص92) «كبرت» یعنی وقتی كبیر شدم، بزرگ شدم، «أَوْسَعَ رِزْقِكَ» بیشترین رزق را به من بده، وقتی پیر شدم. و لذا اینهایی كه پدربزرگ هستند و مادر بزرگ هستند، بچههای فهمیده باید ایام عید یك پولی به اینها بدهند. بگویند: آقاجان، مادرجان، تو پدر بزرگی، مادر بزرگی، نوهها دورت جمع میشوند، نفری یك مبلغ به اینها بده. نگذارند كه بچهها نگاه عیدی كنند و پدر بزرگ نداشته باشد و خجالت بكشد. 5- وظيفه فرزندان در رسيدگي به والدين نيازمند یك پدر و پسری با هم دعوایشان شد. آمدند نزد پیغمبر، گفت: خوب چه مشكلی دارید؟ پدر گفت: آقا این جوان من وقتی بچه بوده، تا جوانی خودم پولش دادم. حالا این به پول رسیده و من از كار افتادم. آنوقت این به من كمك نمیكند. پیغمبر فرمود: اگر سنگ از این بیعاطفگی گریه كند، جا دارد. سنگ گریه كند! چون پسر وقتی پول ندارد، به پدر و مادرش بگوید: پول بده، خجالت نمیكشد. اما پدر خجالت میكشد به بچهاش بگوید: پول بده. بچه خجالت نمیكشد، آقا پول بده. ولی پدر خجالت میكشد. وقتی خجالت بكشد، رویش نمیشود بگوید. وقتی رویش نمیشود بگوید، شما معرفت داشته باش. من باید معرفت داشته باشم. 350 تا «اعوذ» داریم. یعنی خدایا پناه میبرم از این تلخی. به خدا پناه میبریم. یكی این است خدایا پناه میبرم كه پیر شوم و نیازم به بچهام باشد. پیداست خیلی سخت است كه آدمهای پیر، سالمند، نیاز به بچهشان داشته باشند. و چه خوب است اگر مورد اطمینانی هست، یك مبلغی آقازادهها به حساب پدر واریز كنند، این پدر وارد مضاربه بشود نه ربا. ربا حرام است. بگو: آقاجان مثلاً این چند میلیون را داشته باش. شما با آن كار كن، ماهیانه اینقدر به ما بده، كه پدر ماه به ماه به من نگوید. این غلط است كه بگوید: آقا من رفتم، اگر پول خواستی زنگ بزن. عارش میشود زنگ بزند. مادر مریض هستی؟ این پول، تاكسی تلفنی! بابا خودت او را دكتر ببر. مگر تو بچه بودی، مادرت نبرد دكتر، حالا مادرت پیر شده تو او را دكتر ببر. پولش بدهی تاكسی تلفنی كه كار بچه را نمیكند. او در دلش باشد كه بچهام مرا دكتر برد. قرآن هم میگوید: خودت ببر، «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا» (بقره/83) نمیگوید: «و الی الوالدین»، «بال» بای الصاق، یعنی احسان با دست خودت باشد نه با واسطه. قاشق غذا را در دهان مادرت بگذار. نه اینكه برنج و روغن را بفرستی. برنج و روغن را بفرستی، این «بال» نیست. «و الی الوالدین احسانا» این «بال» یعنی چسبیده باشد. یعنی با دست خودت قاشق را در دهان مادرت بگذار. خودت پول در جیب مادرت بگذار. 6- نقش گناه در سختي جان دادن محروم میشود از آسان مردن. آدمهایی كه گناه میكنند، لحظهی مرگ میبینند نفس میآید میرود، حالا الآن یادم آمد. اگر قبلاً یادم بود از نهجالبلاغه میآوردم. فارسیاش را میگویم. روح دارد از بدن جدا میشود. میرسد به استخوان اینجا. «يَنْظُرُ بِبَصَرِه» چشمهایش میبیند اینهایی كه بالای سرش هستند. حرفهایشان را هم میشنود. مغزش هم كار میكند. مغز كار میكند، حرفها را میشنود، چشم هم میبیند، اما دیگر زبانش طاقت ندارد جواب بدهد. كم كم روح بیرون میآید از گوش و از چشم و از مغز. آنوقت آن لحظهی آخر میگوید: «يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمُرَه» (نهجالبلاغه/ص159) با عمرم چه كردم؟ لحظههایی هست كه قرآن بخوانم. میگوید: «هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ» (حاقه/29) من سلطنت داشتم، قدرت داشتم. مدیر كل بودم، وكیل بودم، وزیر بودم، رئیس جمهور بودم. پول داشتم، زور داشتم، «مَا أَغْنىَ عَنىِّ مَالِيَهْ» (حاقه/28) مال داشتم. خاك بر سرم كنند. هیچ دردی را دوا نكردم. «هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ»، «مَا أَغْنىَ عَنىِّ مَالِيَهْ». یك محرومیتهایی داریم. اما حدیث داریم مؤمن كه میخواهد بمیرد، انگار گل بو میكند. او بدترین حالش است، او بهترین حالش است. حدیث داریم مؤمن كه میخواهد بمیرد، انگار لباس كثیفش را درمیآورد و لباس تمیز میپوشد. آدم فاسد كه میخواهد بمیرد، انگار لباس تمیز را درمیآورد، لباس چرك بر او میپوشانند. «وَ قيلَ مَنْ راقٍ» (قیامت/27) آن لحظه میگویند، به كه بگوییم؟ دكترا آمد فایده نداشت. دیگر چه كنیم؟ به كه بگوییم؟ «مَنْ راقٍ» یعنی كیست كه این را نجات دهد؟ «وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ» (قیامت/28) خودش هم میبیند كه دارد میرود و نفسهای آخر است. «فَلَا صَدَّقَ وَ لَا صَلىَ» (قیامت/31) نماز نخواندم. من كه با هركس و ناكسی حرف زدم، خوب پنج دقیقه هم نماز میخواندم. اینقدر اسیر! خوب ناهاری كه یك بعد از ظهر میخوردی، غروب میخوردی. سالی 335 روز را بخور، 30 روز ناهارت را پنج ساعت عقب بیانداز. اینقدر جلوی شكم اسیر بودی؟ تو مرد بودی، تو انسان بودی؟ 4 ساعت عقب نیانداختی؟ «فَلَا صَدَّقَ» تصدیق نكردم، «وَ لَا صَلىَ» نماز نخواندم. «وَ لَكِن كَذَّبَ وَ تَوَلىَ» (قیامت/32) این صحنهها همه متن قرآن است. یا متن نهجالبلاغه است، شوخی نیست. ما خودمان را هم به غفلت بزنیم، كار خودش را میكند. اگر شما ندانی این زهر است، بخوری نمیتوانی بگویی: والله من نمیدانستم. چه میدانستی، چه نمیدانستی زهر آدم را میكشد. كسی آمد گفت: آقا من قرآن میخوانم، فارسیاش را بخوانم. من كه عربی نمیفهمم. حالا كه عربی نمیخوانم، پس فارسیاش را بخوانم. گفت: كار به دانستن نیست. قرآن اثر خودش را دارد، چه بفهمیم، چه نفهمیم. عسل خاصیت خودش را دارد. اگر كسی عسل بخورد و نداند آثار عسل چیست. اگر شما ندانی فایدهی عسل چیست، عسل فایدهی خودش را دارد. و لو شما ندانی. ندانی این زهر بد است، ضرر خودش را دارد، ولو ندانی. آثار عبادتها مربوط به دانستن ما نیست. پارسال یك عده روزه خوردند، یك عده هم روزه گرفتند. یك عده زنده هستند، یك عده مردند. آنهایی كه مردند و روزه گرفتند، رو سفید هستند. آنهایی كه مردند و روزه خوردند... این همه پول داری یك مكه برو. شما سه تا بچه داری، حالا فرض كن چهار تا بچه داشتی. شما كه سه تا بچههایت رونق است، خوب اگر بچهی چهارمی داشتی برایش خانه و ازدواج راه نمیانداختی؟ همان كاری كه برای بچه چهارم انجام میدهی، برای یك مسلمان هم انجام بده. فرض كن یكی از بچههای مردم، بچهی شماست. محروم از عاطفه، محروم از صفای دل، محروم از مهر خدا، محروم از دعای پیغمبر، محروم از محبوبیت، اینها... گناه سبب محرومیت است. آنجایی هم كه میبینی از گناهكار تجلیل میكنند، دوستش ندارند. ممكن است یك پولدار را، سلام مخلصم، قربان شما. بله سلام وعلیك میكند اما «من الرحمه» نیست. مخلص جیبش است. قرآن میگوید: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» (اسراء/24) به پدر و مادرت از روی رحمت، آخر گاهی وقتها آدم پدر و مادرش را احترام میكند كه با تاكسی او را ثبت اسناد ببرد، زمین را به اسمش كند. یك هفته، دو هفته، یك ماه، دو ماه، یك مدتی قربان پدر و مادر میروند، شیرین زبانی میكند برای چه؟ برای اینكه بعد او را محضر ببرد، این خانه را به اسم این كند. نه، این حقهبازی است. قرآن نمیگوید از روی حقهبازی به پدر و مادر «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ» یعنی بال تواضعت را برای پدر و مادر باز كن، «مِنَ الرَّحْمَة» نه «من الشیطنه» یعنی براساس محبت. 7- نقش گناه در محو نيكيها و بطلان اعمال محروم از ثمرهی عمل، آدمهایی كه گناه میكنند عملشان باطل است. چون گناه و عبادت هردو در هم اثر دارد. گناه خوبیهای را از بین میبرد. گاهی خوبیها گناه را از بین میبرد. قرآن میفرماید: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُول» (محمد/33) گوش به حرف پیغمبر بدهید. بعد میگوید: «وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُم» (محمد/33) عملتان را باطل نكنید، یعنی چه؟ یعنی اگر گوش به حرف پیغمبر ندهید، كارهایی كه كردید باطل است. «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» (بقره/264) اگر بر فقیر متن گذاشتی كه من پولت دادم، من جهازیهات را، من، من... هی من، من كردی. روی افراد منت گذاشتی، آن خدمتی كه كردی، از بین میرود. منت یك گناه است. با گناه منت تمام خدمات از بین میرود. قیامت محروم از لطف خدا میشود. «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى» (طه/126) روز قیامت مورد فراموشی قرار میگیرد. محروم از دیدن، روز قیامت افرادی نابینا هستند. میگوید: خدایا من در قیامت چشم نداشتم. چرا اینجا كور خلق شدم؟ «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى» (طه/125) عربیهایی كه میخوانم قرآن است. چرا من را محشور كردی در حالی كه «اعمی» نابینا هستم. «وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً» (طه/125) من در دنیا چشم داشتم. چرا اینجا نابینا هستم؟ میگوید: برای اینكه در دنیا چشم داشتی، حق را ندیدی. حوادث قیامت فتوكپی حوادث دنیاست. بنده از اینجا زبانم دراز میشود، از ساری یك نفر را نیشابور میگزم. از نیشابور یك نفر را مراغه غیبت میكنم. در مراغه یك نفر را در یك استان دیگر... این زبانی كه اینقدر دراز میشود كه از اینجا یك نفر را غیبت میكنم، داریم روز قیامت زبان دراز میشود، مثل نخ، مثل طناب زمین میافتد و مردم هی لگد میكنند. چون زبانی كه اینجا دراز شد، آنجا هم دراز میشود. زبان دراز، آنجا زبان درازی، آنجا میشود. كسی كه حق را دید، تو ندیدی، نشنیدی، صدای اذان را نشنیدی؟ پایت را در مسجد نگذاشتی؟ سال میآید و میرود هر روز صدای اذان را خوب... «حی علی الصلاة». اگر كسی صدای اذان را بشنود و مسجد نرود، باید خودش، خودش را آدم بیادبی تلقی كند. ما كاره ای نیستیم بگوییم كه بیادب است يا با ادب؟ من اگر یك بچهای داشته باشم، كنار من نشسته باشد. بگویم: آقا زاده! سرش را بلند نكند. آقازاده، عزیز، پسرم، دخترم، خانم، آقا، هرچه صدایش بزنم، سرش را بلند نكند. شما چه میگویید؟ میگویید: این آقای قرائتی كه بلبل زبانی میكند در تلویزیون، بچهاش كنارش بود هرچه صدایش زد، بچهاش سرش را بلند نكرد. یعنی این در بچهی خودش اثر ندارد، میخواهد در تلویزیون مردم و جامعه را هدایت كند؟ برو دنبال كارت! تو بچهی خودت را هدایت نكردی. حالا شما چه؟ «حی علی الصلاة»، نمیآیم. «حی علی الفلاح»، نمیآیم. «حی علی خیر العمل» نمیآیم. «قد قامت الصلاة»، نمیآیم. عجب آدم بیادبی است. من بچهام را صدا بزنم، گوش ندهد میگویند: بیادب! بچهاش بیادب است. چقدر خدا به شما صدا زد. تلفن هركس و ناكسی تا زنگ میزند، برمیداری. تلفن خدا زنگ میزند. 8- لذت گناه، مانع چشيدن حلاوت عبادت محروم از لذت عبادت. حدیث داریم كسی كه گناه میكند اول چیزی كه خدا از او میگیرد، مزهی عبادت را نمیچشد. برایش عبادت مزه ندارد. كی میشود ماه رمضان تمام شود. كی میشود تمام شود. نمازه را خواندیم راحت شدیم! گیر افتاده بودیم. برو مكه برگرد راحت شوی! هی نگویند تو واجب الحجی، چرا نمیروی؟ راحت شوی. گیر كرده. حدیث داریم اول چیزی كه از گنهكار، خدا سیلی كه به گنهكار میزند این است كه عبادت برایش مزه ندارد. مثل آدمی كه مریض است، غذای مطلوب هم كه میگذاری بدش میآید. هستند آدمهایی كه غذا خیلی مطلوب است، اما این چون مریض است از غذای خوب هم بدش میآید. میگویند وقت تمام شد. حرفهای ما تمام نشد. دنیا میگذرد. دنیا غنچه است. «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» (طه/131) غنچه یعنی چه؟ یعنی برای هیچكس گل نمیشود. همهی امكانات میگذرد، از فرصتها باید استفاده كنیم. یكی از گناهان بزرگ تلف كردن وقت است. این گناهی است كه پیدا نیست. ما فكر میكنیم گناه دزدی و... وقتی به كسی میگوییم: گناه كردی، میگوید: من چه گناهی كردم؟ آدم كشتم؟ از دیوار كسی بالا رفتم؟ یعنی گناه را در دو چیزی میدانند. ادم كشتن، از دیوار كسی بالا رفتن. نه آقا همین كه عمرت تمام میشود بزرگترین گناه است. آقا دائم دعا بخوانیم، چه كسی گفته دائم دعا بخوانیم. دائم درس بخوانیم. چه كسی گفت؟ امام رضا فرمود: عمرتان را چهار قسمت كنید. بخشی برای لذت، لذت حلال. صبح تا شب میخواهید لذت ببرید. هیچ به فكر كارت نیستی. هر عضوی یك سهم دارد. بعضیها فقط به كلهشان میرسند. همهاش مطالعه میكنند تا مرز دیوانگی. چند رقم بیماری گرفته ولی خوب باسواد است. بعضیها دائم به عضوهای دیگر میرسند. اصلاً هفته و سال میآید میرود، یك كتاب مطالعه نمیكند. من رفتم نزد استادم گفتم: در روایات داریم امامان ما به افراد میگفتند: «عظنی» موعظه كنی. امام كه نیاز به موعظه ندارد. پس چرا به یارانش میگفت: تو مرا موعظه كن. استاد ما، خدا رحمتش كند آیت الله اشتهاردی، ایشان گفت: همین سؤالی كه تو از من كردی، من هم در جوانیام از استادم كردم. كه امامان ما كه نیاز به موعظه ندارند. چرا به مردم میگفتند: موعظه كن؟ استاد ما گفت: هر عضوی یك عبادتی دارد. گوش دادن هم یك عبادت است. كه آدم حرف حق را گوش بدهد. اگر امامها دائم میخواستند بگویند، از عبادت زبان كامیاب بودند. اما از عبادت گوش محروم بودند. آقا بگو حرف حق بزن، من گوش بدهم. من سراغ دارم، مطهری را كه میآمد منزل یك طلبه میگفت: تو حرف بزن من گوش بدهم. میگفت: آقا من شاگرد، شاگرد شما هستم. میگفت: هرچه هستی. من میخواهم حرفهای تو را گوش بدهم گوش دادن خودش یك عبادت است. مسؤول مملكتی، گوش بده. بعد بگوید: آقا گوش دادم، نمیتوانم انجام بدهم. میگوید: خوب همین مقداری كه به حرف من گوش دادی، باز هم متشكر هستم. بالاخره تخلیه شد. گوش دادن ناله عبادت است. گوش دادن دردهای مردم عبادت است. گوش دادن موعظه عبادت است. ممكن است حرفی كه آقا روی منبر میزند، بلد باشی، اما باز هم گوش بدهید. خدایا، تو را به حق محمد و آل محمد، از همهی گناهانی كه ما را محروم میكند، از نعمتهای مادی، از نعمتهای معنوی، هر گناهی كه سبب محرومیت و حسرت ما است، از ما برطرف بفرما. آنچه تا حالا خلاف كردهایم، گذشتهی ما را ببخش. از الآن تا ابد لحظهی گناه دست همه ما را بگیر. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركات ![]() دانلود فایل صوتی : http://www.tarvijequran.com/fa/sounds/si....05.03.wma امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
4 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده اند.ANTi666, Matey, مهدی مجید, خط شكن |
|
۱۷-۵-۱۳۹۱, ۰۱:۳۵ صبح
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(5) + صوت
تاريخ پخش: 04/05/91
بسم الله الرحمن الرحيم بحث امسال رمضان 91 در ساري ضبط ميشود. موضوع بحث گناه است. خيلي بحث مهمي است. گفتم كه من تقريباً 27 سال پيش، اين بحث را گفتم و كتاب هم شد به اسم گناهشناسي. اما خيلي حرف از 25 سال پيش تا حالا جمع شده كه من نگفتم. گفتم يكبار ديگر بگويم. هم نسل عوض شده و هم حرفهاي تازه زيادي گير ما آمده است. «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» چند جلسه دربارهي آثار گناه صحبت كرديم. حالا چرا اين بحث را ميگوييم؟ اميرالمؤمنين از پيغمبر پرسيد، بهترين كار در ماه رمضان چيست؟ فرمود: ورع! گناه نكردن. آثار گناه تا 50، 60 مورد در يادداشتهايم هست. هر جلسه چند مورد را گفتهام. سعي ميكنم امروز تمام شود. يا امروز يا جلسهي بعد. چون اگر خواسته باشيم مفصل بگوييم، خيلي حرفهاي ديگر ميماند. بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع: آثار گناه. ده، پانزده مورد را گفتيم. 1- گنهكار بيحيا، احترام ندارد 15- يكي از آثار گناه اين است كه گناهكار بي حيا، ديگر احترام ندارد. بحث ما تقريباً 95 درصدش قرآن است. قرآن ميگويد: اگر كسي همسرش را طلاق داد، طلاق حلال است، ولي حديث داريم بدترين چيزها طلاق است. حديث داريم بدترين حلالها، طلاق است. حلال است، ولي بدترين حلالها است. مثل آب لجني كه در جوي است.آب لجني كه در جوي است پاك است، اما بدترين پاكهاست. يعني نميشود خورد. اسلام هم براي طلاق خيلي گير گذاشته كه طلاق واقع نشود. يكي از گيرهايي كه گذاشته گفته طلاق به قهر نيست. گاهي وقتها چيزي با هم جفت نميشود. مثل اسفناج و گلابي. به هم جوش نميخورند، پيوند نميخورند. وقتي واقعاً كارد به استخوان رسيد، كه زن و مرد با هم توافق ندارند. هيچ جوري، يك وقت بهانه ميگيرند. تو شش ماه بزرگتر هستي. تو يك دندانت پشت دندان ديگرت است. تو مادرت چنين گفته. گفتم: شيراز برويم، تو گفتي: مشهد برويم. نميدانم گفتم: رنگ پرده اينطور باشد. اينها بچگي است. اينها سليقه است، اينها پيداست روح كوچك است كه زندگي را متلاشي ميكنند به خاطر يك چيز جزئي. واقعاً روح كوچك است. ولي بعضي وقتها نه، روح بزرگ است. ولي توافق نيست. فكر دو تاست. با هم جوش نميخورد. آنجا اگر ضرورت شد، طلاق بدهيد. در عين حال گفته: زن از خانه شوهر بيرون نرود. يعني حتي آن چند ماهي كه بعد از طلاق است، باز هم زن در خانه بايستد. بعد هم خدا ميگويد: خانه، خانهي خودت است. آيهاش اين است. ميگويد: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِن» (طلاق/1) مرد طلاقش دادي، ولي حق نداري از خانه بيرونش كني. در همان خانهي خودت كه خانهي خودش است بماند، يعني زن احترام دارد. البته اگر اين زن، زن فاسدي بود. خواست به كوري چشم شوهري كه او را طلاق داده، تلفن كرد به مرد ديگر در خانه بيايد. يعني خانه را فاحشه خانه كرد. براي اينكه از مردش انتقام بگيرد، با مردهاي ديگر تماس گرفت، رو بروي شوهرش، كه بگويد: اگر تو نخواستي، به درك! اين از تو بهتر است. اگر زني، فاسد شد يعني گناهكار بيحيا كه مرد غريبه در خانهي شوهرش ميرود، اينجا ميگويد: ديگر احترام ندارد. «إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ» (طلاق/1) اگر يك زني، فاحشه يعني دريده و بيحيا شد! اگر كسي به بيحيايي گناه كرد، گاهي وقتها انسان در دلش حواسش به كس ديگر است، خوب آن لو نميرود. پيدا نيست. گاهي نه، اصلاً علناً مثلاً عكس معشوقهاش را روي موبايلش ميآورد و به خانمش ميگويد: ببين، اين مرا ميخواهد. تو نبودي اين هست. عكسش هم در موبايل من است. اگر رسيد به جايي كه زن فاسد شد، آنجا از خانه بيرونش كنيد. پس زن محترم است، مادامي كه... مرد هم همينطور است. ما در اسلام داريم مردي هم كه فاسد است بايد مواردي او را خواباند و شلاقش زد. اگر فساد، فساد علني شد، حتي داريم «وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنينَ» (نور/2) برويد كنار چهارراه بزنيد كه يك عده هم ببينند. يعني اگر گناه به بيحيايي رسيد، ديگر انسان احترام ندارد. اين از آثار گناه است. دو جا در قرآن داريم: «إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ» يكي در سورهي طلاق آيهي يك. يكي هم در سورهي نساء آيهي 19. اينجا هم ميفرمايد: مرد حق ندارد زن را به خاطر سختي، تحت فشار قرار دهد، مانع ازدواجش شود. زني طلاق گرفته، يا دختري، يا زن اول است، مثلاً طلاق گرفته ميخواهد زن دوم قرار بدهد. آزاد است، شوهر دوم را انتخاب كند. اما اگر «يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ» شوهر دومش، شوهر نبود. خلافكار بود، اينجا ميفرمايد: شما آنجا حق داريد زن را مهار كنيد. اجمالاً زن آزاد متدين حتي در زمان عدّه طلاق عزيز است، محترم است، مرد بايد خرجياش را بدهد، مرد حق ندارد از خانه بيرونش كند. براي اينكه مرد هم منت سر زن نگذارد، ميگويد: خانم خانه، خانهي خودت است. بمان، محترم هم هستي، اما اگر زن خواست از اين قانون سوء استفاده كند، گفت: خيلي خوب، حالا كه اسلام گفته من تا چند ماه در خانهات باشم، يا الله به پسرعموهايش ميگويد: بيايند، به پسرداييهايش ميگويد: بيايند و بروند و خوش و بش، بزن و بكوب و مثلاً ميخواهد بگويد تو طلاقم دادي، طوري... بگوييد... نشد! از تو بهترها هستند. اگر خانه را عياش خانه كرد، مرد ميتواند اينجا خانم را از خانه بيرون كند. مانع ازدواجش شود. مسألهي ديگر آثار گناه، گناه و گيجي! 2- تحيّر و سرگرداني، از آثار گناه 16- گناه و گيجي، گناه سبب گيجي است. يك چيزي ما در كاشان ميگوييم. به نظرم همهي ايران بگويند. ميگويند: دروغگو حافظه ندارد. يك چيزي ميگويد، بعد از دو سه دقيقه يك چيز ديگر ميگويد. يعني قاطي ميكند. گيج است! قرآن ميفرمايد: «إِنَّهُمْ لَفي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» (حجر/72) «يَعْمَهُونَ» با عَمَهَ يعني تحيّر، «سَكرِ» سُكران، گيج، مست. گناه، گناهكار را مست ميكند. نميداند چه كند. و لذا گاهي به كسي ميپرد و گاهي هم خودش را ميزند. گاهي مردم را ميزند و گاهي خودش را ميزند. گاهي سر كسي را به ديوار ميزند، گاهي سر خودش را به ديوار ميزند. اصلاً نميداند چه تصميمي بگيرد. گناه عقل و هوش انسان را محو مي كند. شناخت او را از او ميگيرد. «إِنَّهُمْ لَفي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» سورهي حجر، آيهي 72. گناه آوارگي ميآورد. در قرآن يك قصهاي هست براي بني اسرائيل، ميگويد: برويد در جبهه بجنگيد، برويد منطقه را بگيريد، با دشمنان بجنگيد، گفتند: ما نميجنگيم. هرچه فرمود: جبهه، جنگ، دشمن، قيام، انقلاب، گفتند: «اذْهَبْ» برو، «أَنْتَ وَ رَبُّكَ» به موسي گفتند: تو و خدا برويد، دعواهايتان را بكنيد، «إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ» (مائده/24) ما اهل جبهه نيستيم. نتيجهاش چه شد؟ قرآن فرمود: «يَتِيهُونَ فىِ الْأَرْضِ» (مائده/26) چهل سال در بيابانها سرگردان بودم. چهل سال سرگردان بودم. الآن مشابه آن هست. ايران كه جنگ شد، بعضي به جاي اينكه جبهه بروند، گفتند: ما نيستيم و رفتند جزء منافقين شدند. الآن منافقين هيچ كشوري اينها را راه نميدهد. واقعاً اگر آدم ميخواهد چطور يك كسي چهل سال، البته اينها هنوز چهل سال نشدند. چند سال ديگر مانده است. خوب تا چند سال ديگر هم تمام ميشوند. يك كسي يك خر نزد ملا نصر الدين آورد، گفت: اين را چيز يادش بده. گفت: خوب پول بده. گفت: برو بيست سال ديگر بيا.به او گفتند: خر كه چيزي ياد نميگيرد. گفت: ببين، من گفتم: برو بيست سال ديگر بيا. بيست سال ديگر يا من مردم، يا اين مرده، يا خره! حالا سي و دو سه سال دارد ميشود. يك هفت سال ديگر ميشود چهل سال! چهل سال ديگر هم نسلي از اين منافقين نيست. اما «يَتِيهُونَ فىِ الْأَرْضِ» كسي كه دستش را از دست امام بردارد، ولي خدا، فقيه عادل، جانشين امام زمان، دستش را از دست اين برميدارد، در دست منافقين ميگذارد. منافقين هم رهبرش دستش را در دست خانمش ميگذارد. اين «يَتِيهُونَ فىِ الْأَرْضِ» آيهي قرآن است. «يَتِيهُونَ» تيه يعني گيجي! 17- گناه آوارگي ميآورد. ما داريم افرادي كه در شهرشان يك گناهي ميكنند. بعد ميبينند بد شد، فرار ميكنند. از شهرشان جاي ديگر ميروند. بسياري از افرادي كه فرار ميكنند، يك منطقهي ديگر ميروند، اين به خاطر اين است كه اين يك گناهي كرده، لو رفته، در شهر خودش نميتواند، خوب... گناه و گيجي، گناه و آوارگي... خيليها به خاطر درآمد زندگيشان را از هم ميپاشند. قناعت نميكنند. بابا يك خرده زندگيات را ساده بگير، در شهر خودت زندگي كن. اين به خاطر اينكه يك پول بيشتري پيدا كند، خودش را به آب و آتش ميزند، دست به يك كارهايي ميزند، از يك كشورهايي يك چيزهايي حمل و نقل و گمرك و زد و بند و رشوه اصلاً زندگي و همه چيزش را از دست ميدهد، به خاطر پول. گناه او را اين رقمي كرده است. قانوني كه اخيراً گذاشته شد. ما مسؤولينمان خوب هستند فقط يك عدهشان دير تصميم ميگيرند. خيلي دير تصميم ميگيرند. از اول بايد اين قانون درست شود. يك دختر دانشجو شهر خودش درس بخواند. محلهاش را ميشناسد، خانهي بد اجاره نميكند. پدر و مادرش نظارت ميكنند. در محله بالاخره شناخته شده است، زودتر شوهر گيرش ميآيد. دختر را ميفرستند يكجا و پسر را به شهر ديگر ميفرستند. حالا به هواي اينكه يك ليسانس بگيرند. به خاطر ليسانس چقدر دختر و پسر آواره ميشوند و در اين آوارگيها چه چيزهايي كه پيدا نميشود. البته سالم هم خيلي داريم اما آوارگي و انحراف هم كم نداريم. محال نيست كه قانون يك طور تصويب شود كه هر كسي كنار سفره پدرش، در تغذيهشان مشكل دارند. در مسكنشان مشكل دارند. در آرامش مشكل دارند. در اعتياد مشكل دارند. 3- بيثباتي فكري و رفتاري، در اثر گناه 18- پراكندگي فكري، حالا پراكندگي فكري هم گيجي ميشود. اما، گيج يك لحظه نميفهمد، پراكندگي فكري هر ساعتي يك چيزي ميفهمد. گناه سبب پراكندگي فكري است. يعني هر دو ماهي، سه ماهي مريد يك كسي ميشود. در آستانهي انتخابات است، شب تصميم ميگيرند صبح يك حزب چي چي درست ميشود. ميگوييم: اين تا حالا كجا بود؟ ميگويند: ديشب... يا ده روز به انتخابات يك چيزي اصلاً خلق الساعه پيدا ميشود. قرآن راجع به اينها ميفرمايد: شعراي غير مكتبي، سورهي شعرا آيهي 225. ميگويد: «في كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ» (شعرا/225) «يهيمون» يعني سرگشته و حيران است. يعني بين گفتار و رفتارشان تناسب نيست. شعر البته هنر است، كسي نگويد قرائتي با شعر بد است. گاهي وقتها ما يك چيزي ميگوييم، يك چيز ديگر معنا ميشود. ما يك وقتها در تلويزيون گفتيم، شما كه پارك ميرويد، در پارك اگر اذان شد، همان، كنار همانجايي كه نشستي تفريح ميكني، يك جايي باشد نماز هم بخوانيد. نمازت را به خاطر تفريح عقب نيانداز. يا نماز را رها كني، يا بياندازي آخر شب بخواني. غروب رفتي پارك، دو سه ساعت در پارك بنشيني، وقت نماز، نماز هم بخوان. طوري نيست آدم در پارك نماز هم بخواند. ما اين را گفتيم. يك مرتبه ديديم در عمل چيز ديگر از آب درآمد. از مسجد مردم پارك آمدند، آنجا منبر گذاشتند، شعله زرد پختند، «انجز وحده، نصر عبده» گفتم: بابا اينجا حسينيه كه نيست! پارك است. يك كسي داماد شد، رفت كنار عروس نشست. ميخواست بگويد: من خيلي مذهبي هستم، گفت: عروس خانم، توحيد يعني چه؟ گفت: معنياش را نميدانم. نبوت يعني چه؟ معاد يعني چه؟ بلند شد رفت. گفت: نفهميديم شب اول زفاف است، يا شب اول قبرمان!؟ (خنده حضار) بالاخره پارك، پارك است. منتهي ما گفتيم در پارك نمازتان از بين نرود، آنها پارك را مسجد كردند. اصل نماز در مسجد است. ظهر عاشورا هم اگر كسي دور و برش مسجد است نبايد در خيابان نماز بخواند. بله، اگر فاصله با مسجد زياد داريد، كه خواسته باشيد مسجد برويد، عزاداريتان از بين ميرود، خوب همان در خيابان نماز بخوانيد. ما يك چيزي ميگوييم، چيز ديگري از آب درميآيد. 4- بهرهگيري از محتواهاي هنري، نه فقط ظواهر زيبا ما يك وقتي گفتيم: تواشيح هنر است. اما تواشيح فارسي. چون تواشيح عربي را من نميفهمم. حالا نميدانم خودشان ميفهمند يا نه؟ لابد خودشان ميفهمند. من نميفهمم تواشيح عربي چه ميگويند. حتي من به طلبهها گفتم: خطبهي عربي براي زماني است كه مخاطب شما عرب است. اگر بنده منبر رفتم، يك مشت ايراني پاي منبر من است، بگويم: «خلق الخلائق بقدرته، و نشر الرياح برحمته» ميگويد: بابا، من نميفهمم چه ميگويي؟ ما تواشيح فارسي را ميپسنديم. چون يك هنر است. اما عربي را عربها براي عربها بخوانند. بعد گفتند: قرائتي با تواشيح مخالف است. نه من با تواشيح عربي مخالف هستم، اين هم براي خاطر اينكه نميفهمم. من با كاشيكاريها هم مخالف هستم. چون هرچه نگاه ميكنم نميتوانم بخوانم. هيچ جنّي يك مترش را نميتواند بخواند! ميگويم: آخر چرا در هم نوشتند؟ ميگويد: خط كوفي است. خوب به من چه كه خط كوفي را احيا كنم. با چه پولي؟ مگر ما يكي از واجباتمان احياي خط كوفي است. مگر ما از مستحباتمان، احياي خط ميخي، سيخي است. خوب تو چه ميگويي؟ فارسي بنويس، من بفهمم چه ميگويي. حالا شعر هم همينطور است. شعر هنر است، شعرهايي منسوب به اميرالمؤمنين است. خيلي از علما و مراجع ما طبع شعر داشتند. بزرگان حوزه خيليهايشان... اصلاً امام رضا لباسش را به دعبل شاعر داد، فرمود: اين لباس، لباس سادهاي نيست. هزار شب اين لباس را پوشيدم و هر شبي هزار ركعت نماز با آن خواندم. يك ميليون ركعت نماز امام رضا كه در عمر ما يك ركعتش گير ما نميآيد. به شاعر بدهيد، منتها او چه شاعري بود؟! شاعري بود كه بيست سال تحت تعقيب بني عباس بود، ميخواستند بگيرند و او را بكشند. در راه مكتب اهل بيت، يك شعرايي داشتيم كه امام رضا سلاح به آنها ميداده. شعر داشتيم كه صاحب جواهر گفته: من حاضرم ثواب كتاب جواهرم را با شعر او عوض كنم. اما يك شاعرهايي هم داريم هر ساعتي دنبال يك آدمي است. امروز براي اين شعر ميگويد. فردا براي او شعر ميگويد. از هركس خوشش آمد، شعر ميگويد. نقل شد كه يك شاعري آمد، براي امام شعر گفت. وقتي آمد دست امام را ببوسد امام يك مبلغ كمي به او داد. اين ديد اِ... به امام نگاه كرد كه خيلي كم است. گفت: آقا ببخشيد، ميداني به او چقدر دادي؟ گفت: او از امام صادق گفت. در مدح امام صادق شعر خواند. تو در مدح من شعر خواندي! من خيلي كوچكتر از امام صادق هستم، پول تو هم بايد خيلي كمتر از او باشد. اگر به او هزار تومان دادم، بايد به تو پنج ريال بدهم. اين هركس رئيس شد، برايش شعر ميگويد. قرآن ميگويد: اينها «في كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ». 5- جذب جوانان از راههاي درست و منطقي جذب مردم اصل نيست. اصل اين است كه چه افرادي را جذب كنند براي چه هدفي؟ حالا لازم نيست كه حتماً يك جوري كنيم كه حتماً اشكش دربيايد. ميگوييم، اشك درآمد، آمد. در نيامد، نيامد. حالا حتماً كار را يك جوري انجام بدهيم كه اين... يك كسي نزد من آمد، گفت: آقاي قرائتي تو مسؤول نماز هستي، من يك فيلمي براي نماز ميسازم كه اشك مردم را دربياورد. فقط بايد حمايت كني. گفتم: من مخلص شما هستم. حمايت ميكنم. هركاري بگويي، ميكنم. گفت: نه، ميترسم وسط راه ولم كني. گفتم: نه، آخر چرا ولت كنم؟ هي گفتم: مگر مسألهاي داري. ضد انقلابي هستي؟ طاغوتي هستي؟ فراري هستي؟ قاچاقچي هستي؟ اين رقمي كه تو ميگويي حمايت كن، مثل اينكه كاري كردهاي. گفت: نه، هيچ كدام از اينهايي كه گفتي، نيست. ولي بايد حمايت كني. گفتم: بابا حمايت ميكنم. گفت: حمايت نميكني. آخرش گفتم: بگو چته! گفت: من كليمي هستم. گفتم: به! كليمي بيايد براي مسلمانها فيلم نماز بسازد؟ ببينيد، جذب با چه قيمتي؟ گاهي وقتها اين آقا اصلاً شخصيتش، سابقهاش، شهرتش، منفي است. آنوقت اين مثلاً ميآيد فيلم مذهبي ميسازد. خوب آدم هروقت نگاه ميكند... قرآن ميفرمايد: «وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ» (شعرا/224) «في كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ» يعني فكرشان پراكنده است. اگر شعر در چهارچوب دين نباشد، احساسات و خيالات، در قالب هنر، شعر ميشود آنوقت به كجاها كشيده نميشود. امام باقر فرمود: كسي كه فقه را براي غير دين بياموزد يا عميق نياموخته باشد، آنها هم مثل اينها هستند. حديثش نورالثقلين است. ما دينمان را نميتوانيم از شعرا و از عرفا و از فيلسوفها و نميدانم از معبريني كه تعبير خواب ميكنند. از نميدانم آداب و رسوم، دين نبايد از اينها گرفته شود. يك كسي منزل ما آمد، مهمان ما بود. يك چيزي گفت من حسابي در ذوق او زدم. گفت: يك نفر ميخواست مرجع تقليد انتخاب كند، بالاخره نميدانست از چه كسي تقليد كند. رفت نجف و به حضرت امير متوسل شد كه يا اميرالمؤمنين خودت بگو، مرجع من كيست؟ شب خواب ديد كه: از فلاني تقليد كن. حالا مقلد فلاني شده است. گفتم: از من طلبه سلام برسان بگو: غلط كردي. مرجع تقليد را كسي نبايد در خواب پيدا كند. يا بايد خودت فقيه باشي، يا بايد فقهاي عادل بگويند: فلاني لياقت مرجعيت دارد. خواب ديدي، مرجع تعيين كردي. باسمه تعالي غلط كردي. ما كه نميتوانيم دينمان را از خواب بگيريم. اين حسابش مهم است. 6- عكسالعمل گناه در زندگي انسان 19- گناه: ظلم به خود است. اين هم يك مورد، قرآن ميگويد: «وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (اسراء/7) گناه كردي، دودش در چشم خودت ميرود. «وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها» (فصلت/46) آيهي ديگر است. خلاف كني، دودش در چشم خودت ميرود. «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُم» (شوري/30) خلاف كردي، گرفتار مصيبت ميشوي. اين هم يك مورد. اينطور نيست كه من گناه كردم، به دختر مردم بد نگاه كردي، به دختر بد نگاه ميكنند. به خواهر مردم بد نگاه كردي... كسي نزد حضرت آمد، گفت: آقا، ميشود به ما اجازه بدهي كه حالا يك دختري ديديم، يك زني ديديم، مثلاً حالا با او يك رابطهاي برقرار كنيم؟ گفت: شما اجازه ميدهي كه كسي با خواهر خودت رابطه برقرار كند؟ گفت: نه، اِ... گفت: خوب، همينطور كه تو غيرت داري، مردم هم غيرت دارند.كلك به كسي بزنيم، به ما كلك ميزنند. قانون است. «گندم از گندم برويد...» اين سنت خداست. خيانت كني، به تو خيانت ميكنند. «مَنْ غَشَّ غُش» (كافي/ج5/ص160) حديث را قبلاً خواندم. كسي كلك بزند، به او كلك ميزنند. گناه سبب بدبختي خود انسان است. «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُم» مصيبت اگر رسيد، به خاطر كار خودت است. 20- گناه سبب بياعتباري است. قرآن ميفرمايد: «لا تَقْبَلُوا» يعني قبول نكنيد، «لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» (نور/4) شهادتش را قبول نكنيد. يعني هرجا آمد گفت: من شاهدم، من گواه هستم. امضايش از اعتبار ميافتد. «لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» (نور/4) يعني آدم گناهكار بياعتبار ميشود. 21- گناه، سبب سقوط است. به حضرت آدم گفتند: اين گياه را نخور، خورد. خدا گفت: «اهْبِطُوا» (بقره/38) برو بيرون. سبب سقوط است. سورهي بقره، آيهي 38. 22- گناه سبب شكست است. در جنگ بدر سال دوم، مسلمانها پيروز شدند. اولين جنگ در اسلام جنگ بدر بود. دومين جنگ، جنگ احد بود. اولي پيروز شدند و دومي شكست خوردند. آمدند گفتند: يا رسول الله! مگر شما نميگويي: خدا با متقين است؟ خدا با ماست؟ خدا با حق است؟ پس چرا ما كه حق هستيم، شكست خورديم؟ ميدانيد چه جواب داد؟ قرآن ميگويد: نه اينجا هم پيروز شديد. يادتان رفت، «تَحُسُّونَهُمْ» (آلعمران/152) حس دشمن را گرفتيد. شما اول در احد پيروز شديد. در بدر كه پارسال پيروز شديد. امسال هم مرحلهي اول عمليات را شما پيروز شديد. منتها ميدانيد چرا؟ گناه كرديد. «حَتَّى إِذا فَشِلْتُم» (آلعمران/152) از نظر روحي، شل شديد. از نظر اجتماعي، «تَنازَعْتُم» نزاع، اختلاف افتاد. از نظر عملي، «عَصَيْتُم» پيغمبر فرمود: اين دهانهي احد را حفظ كنيد. كسي سر شيفت محل حفاظتي را رها نكند. شما پنجاه نفر آن منطقه را حفظ كنيد تا جنگ تمام شود. وسط جنگ همينطور كه مشغول حفاظت منطقه بوديد، ديديد جنگ به نفع مسلمانها شد. ديديد كه اگر بخواهيد منطقه را حفظ كنيد، غنايم جنگي از دست ما درميرود، به عشق جمع آوري غنايم، منطقه حفاظتي را رها كرديد، دنبال غنايم جنگي رفتيد، دشمن از پشت آمد، كمين كرد، و شما را تار و مار كرد. «فَشِلتُم» شل شديد، «تنازعتم» در شما اختلاف افتاد. «عَصَيتُم» معصيت كرديد. در احد چرا شكست خورديم؟ رواني، «فشلتم». اجتماعي «تنازعتم» نزاع، مكتبي، معصيت رسول. معصيت سبب شكست است. 7- نقش گناه در انحراف انسان 23- گناه سبب انحراف است. آيهاش كدام است؟ «فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُم» سوره ي آل عمران، آيهي 152. گناه سبب انحراف است. آدم يك ذره يك ذره منحرف ميشود. اصلاً ديدش عوض ميشود. ديدش عوض ميشود. قرآن ميفرمايد: «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَه» كسي كه معصيت خدا و رسول را كند، «فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً» (احزاب/36) «ضلالاً» منحرف ميشود. گناه آدم را منحرف ميكند. يعني فكر آدم را كج ميكند. اول عمل كج است، و بعد كم كم عمل كه كج شد، فكر هم كج ميشود. زمان شاه شهرهايي مثل قم و كاشان و نيشابور و سبزوار و يزد و اين شهرها تقريباً بيحجاب نبود. شهرهاي مذهبي قديمي و سنتي. بعضي شهرها هم كم بود، تهران زياد بود. اين شهرهايي كه يا بيحجاب نبود، يا كم بود، وقتي ميآمدند تهران، زنهاي بيحجاب را ميديدند ميگفتند: يا الله! اوه اوه اوه، چطور تهران زير و رو نميشود!؟ ساعت اول قضاوتشان اين بود، كه با اين گناهها اصلاً بايد تهران زير و رو شود. يك مدتي خانهي دختر عمه و دختر خاله ميرفت، ميگفتند، ميخنديدند، يك مدتي كه ميگذشت ميگفت: ببين، درست است بيحجاب است، اما آدم خوب هم خيلي در تهران است. اول ميگفت: تهران زير و رو شود. حالا دست از حرفش برداشت. گفت: نه، يك مدتي كه با اينها خوش و بش ميكردند، ميگفت: ببين، بيحجابهاي تهران از با حجابهاي كاشان بهتر هستند. اينطور است. يعني انسان اهل گناه كه شد اصلاً نظرش برميگردد. انحراف، «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَه». 8- بهترين راه سير و سلوك، انجام واجبات، ترك محرمات خوب اميرالمؤمنين پرسيد: يا رسول الله اين ماه رمضاني كه ترويج گرديد، چه بود؟ چه كاري بهترين كار است؟ الان هم خيلي از جوانها ميگويند: راه خودسازي چيست؟ راه سلوك چيست؟ چله نشستن چيه؟ راه نجات اين است، انجام واجبات و ترك محرمات. هيچ سير و سلوك نميخواهد، خودسازي نميخواهد، ختم انعام نميخواهد، اَمن يُجيب نميخواهد، هيچ چيز نميخواهد. واجبات را انجام بدهيد، ولو هيچ مستحب انجام ندهيد. حرامها را ترك كنيد. بالاترين سير و سلوك و مقام معنوي را ميگيريم. متأسفانه آدمهايي هستند، قرآن ميخوانند، دعا ميخوانند، زيارت عاشورا ميخوانند، اما در مهمانيها يكوقت ميبيني اوه، خدا ميداند چقدر ولخرجي ميكنند. اسراف گناه كبيره است. گناه كبيره انجام ميدهند، ولي قرآن را خيلي ميخواند. آدمهايي هستند، سينه زني، عزاداري، چه كارهايي كه نميكنند. اما به گناه كه رسيدند، نميتوانند خودشان را نگه دارند. راحت گناه ميكنند. حديث داريم بهترين بندگان خدا كسي است كه «اَعبَدُ النّاس» عابدترين افراد كسي است كه واجبات را انجام بدهد. ما تصميم بگيريم، واجبات را انجام بدهيم، حرام را ترك كنيم، هيچ نيازي به سير و سلوك و درس اخلاق و عرفان و هيچي نياز نيست. البته در قدم اول. ممكن است در قدمهاي دوم يك سير و سلوكهايي براي اولياي خدا باشد. اما فعلاً در سطح من و شما همين جلوي گناه را بگيريم. منتها وقتي هم ميگوييم: گناه، اول روي خودمان پياده كنيم. جوان در دانشگاه ميگفت: آقاي قرائتي، در تلويزيون بگو: مهريهي دخترها را كم بگيرند. يك خرده نگاهش كردم، گفتم: خودت هم خواهر داري؟ گفت: بله! گفتم: خودت، حاضر هستي خواهرت را به 14 سكه مهر كني؟ گفت: والله حرفي ندارم. پدر و مادرم معلوم نيست، خود دختر هم معلوم نيست. گفتم: اگر بنا است دخترها مهر را كنند، اول مهر خواهر خودت را كم كن. اين دلش ميخواهد دختر مردم را مفت بگيرد، خواهر خودش را هزار سكه، دختر مردم را چهارده سكه! راست نميگوييم. ميگوييم: بساز و بفروش است، بناها حقه باز هستند. ببين خانه ساخته بعد از يك ماه خراب ميشود. بعد ميبيني خودش هم در دكانش جنس قلابي ميدهد. اگر بناست، از خودمان شروع كنيم. خدا به پيغمبر ميگويد: اگر ميخواهي اصلاح كني، اول خانمت. «قُلْ لِأَزْواجِك» اول به خانمت بگو، «وَ بَناتِكَ» بعد به دخترهايت بگو. بعد ميگويد: «وَ نِساءِ الْمُؤْمِنين» (احزاب/59) بعد به ديگران بگو. از ماه رمضان استفاده كنيم. در ماه رمضان، سي روز آدم سيگار نميكشد. بعد از ماه رمضان هم نكش. سي روز سحرخيزي كردي، بعد از ماه رمضان هم يك ربع به اذان بلند شو. چيزي ميشود! ميشود ماه رمضان را يك مقدمهاي قرار بدهيم براي گناه نكردن. قرآن هم گفته: روزه بگير، «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/183) من گفتم: روزه بگيريد، تا تقوا. مثل آدمي كه ميگويند: لباست را بشوي. ميگوييم: چرا گفتي لباست را بشوي؟ ميگويد: خواستم دستهايت پاك شود. شما ميروي لباس بشويي، اما وقتي لباس ميشويي دستهاي خودت هم پاك ميشود. همين كه شما ماه رمضان در بستر دعا و قرآن و مسجد قرار گرفتي، اين يك مقدمهاي است كه ميشود خيلي از گناهها را نكرد. آقا دهانم روزه است وگرنه به تو ميگفتم. وقتهاي ديگر هم بگو: ميخواهم بگويم، ولي سي روز تمرين كردم، فحش ندهم، حالا روز سي و يكم هم نميدهم. بچه بودم گفتم: ميخواهم بروم چراغاني. بابام گفت: لامپ را ببين. گفتم: ديدم. گفت: خوب آنجا هم صد تا مثل اين هست. اگر در ماه رمضان ميشود كنترل كرد، بعد از ماه رمضان هم ميشود كنترل كرد. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» ![]() امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
2 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده اند.ANTi666, IRaNi |
|
۱۸-۵-۱۳۹۱, ۰۳:۴۰ عصر
|
|||
|
|||
|
آثار و پيامدهاي گناه(6) + صوت
تاريخ پخش: 05/05/91
بسم الله الرحمن الرحيم رمضان 91 در استان مازندران بحثها ضبط ميشود و بحث ما هم بحث گناه و جبران گناه، توجيه گناه، عوامل گناه، آثار گناه و توبه از گناه است و بيش از بالاي 90 درصد بحث تقريباً قرآن است. مقداري هم روايات است. چند جلسه راجع به آثار گناه بحث كرديم، سعي ميكنم اين جلسه تمامش كنم. تا شصت، هفتاد مورد از آثار گناه در يادداشتهايم هست. ولي خواسته باشيم همهي اينها را بگوييم، يكوقت نصف ماه رمضان راجع به آثار گناه ميشود و باقي بحثها را نميتوانيم بگوييم. گناه سبب بياعتباري اجتماعي، جلسهي قبل گفتيم. سقوط، شكست در جبهه، انحراف... اينها را گفتيم. «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» موضوع بحث: بسم الله الرحمن الرحيم، آثار گناه، ده بيست مورد را گفتيم، يكي را كه در اين جلسه ميخواهيم بگوييم. 1- نقش گناه در سلطه شيطان بر انسان 24- تسلط شيطان. قرآن ميفرمايد: «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ»، «إِنَّمَا» يعني فقط، «اسْتَزَلَّهُمُ» اينها را ميلغزاند، «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ» شيطان اينها را ميلغزاند، ميداني چرا؟ «بِبَعْضِ ما كَسَبُوا» به خاطر بعضي از كارهايي كه انجام دادند. يعني به خاطر گناهان. «بِبَعْضِ ما كَسَبُوا» اين آيهي قرآن است. سورهي آلعمران، آيهي 155. يعني علت اينكه شيطان تسلط پيدا ميكند، گناه است. گناه باعث ميشود كه شيطان سوار آدم شود. اصل وجود شيطان وجود دارد يا نه، هركس ميخواهد بداند شيطان هست يا نه؟ تصميم بگيرد دو ركعت نماز بخواند كه حواسش جمع باشد. هركس توانست دو ركعت نماز بخواند كه حواسش پرت نشود، معلوم ميشود شيطان نيست. اين دليل وجود شيطان است. كه انسان گاهي وقتها بياختيار فكرش جايي ميرود. پيداست دست خودمان نيست. هرچه هم ميخواهي خودت را نگه داري نميشود. افرادي به من گفتند: آقاي قرائتي، چه كنيم سر نماز حواس ما جمع باشد؟ من نميتوانم حواسم جمع باشد. به هركس و ناكسي حرف ميزنم حواسم جمع است. تا ميگويم: الله اكبر! حواسم پرت ميشود. من هم به او ميگويم: يك دكتر پيدا كن با هم برويم. چون من هم همينطور هستم. ميگفت: بچهي كوچولو در خانه گريه ميكرد. گفتم: عزيز چرا گريه ميكني؟ گفت: ميخواهم زنگ در را بزنم، دستم نميرسد. گفتم: خوب من برايت ميزنم. گفت: نه، ميخواهم خودم بزنم. ديدم بچه است گريه ميكند، بغلش كردم و گفتم: تو بزن! زنگ در خانه را كه زد او را زمين گذاشتم،گفت: بيا با هم فرار كنيم! (خنده حضار) اين پيداست ميخواست بزند و فرار كند. حالا به من ميگويند: چه كنيم سر نماز حواس ما جمع شود؟ ميگويم: يك دكتر پيدا كن، با هم پيش او برويم. شيطان چطور مسلط ميشود؟ 2- گامهاي شيطان براي نفوذ در انسان اميرالمؤمنين يك جملهاي در نهجالبلاغه دارد، ميگويد: شيطان اول تخمريزي ميكند. بذر ميپاشد. بعد اينها رشد پيدا ميكند، يك ذره يك ذره سر درميآورد و خلاصه هي يك ذره، يك ذره، پررنگ ميشود. بگذاريد اين شيطان را يك خرده باز كنم. گام اول القاء است. القاء يعني يك چيزي را پرتاب ميكند. شيطان نميتواند در روح انسان بيايد. اولياي خدا را شيطان نميتواند در روحشان بيايد. ولي از آن دور، مثل اينكه شما ميخواهي به كسي سيلي بزني، ميبيني مثلاً دستت به او نميرسد. تخم مرغ پرت ميكني. گوجه پرت ميكني. «أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِه» (حج/52) «أَلْقَى الشَّيْطانُ» يعني شيطان از دور القاء ميكند. پرتاب ميكند. اين قدم اول. افراد ديگر بالاتر از القاء تماس ميگيرد، اصلاً نزديك ميرود. «مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطان» (اعراف/201) «مَسَّ» يعني تماس ميگيرد. «طائِفٌ مِنَ الشَّيْطان» شيطانهاي دوره گرد با او تماس ميگيرند. اگر تماس گرفت، بعد از تماس در روح فرو ميرود. «يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ» (ناس/5) اين «في» يعني در، يعني داخل ميرود. داخل كه رفت، گاهي ميايستد و ديگر بيرون هم نميآيد. قرآن ميگويد: «فَهُوَ لَهُ قَرينٌ» (زخرف/36) يعني همانجا ميايستد. وقتي ايستاد، شما جزء يارانش ميشوي. «أَوْلِياءَ الشَّيْطان» (نساء/76) بعد «حِزْبُ الشَّيْطانِ» (مجادله/19) ميشوي. بعد خود شيطان ميشوي. «شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن» (انعام/112) خودمان شيطان ميشويم. اول القاء، پررنگ ميشود تماس ميگيرد. پررنگ ميشود فرو ميرود. پررنگ ميشود، مسكن، در روح ما ميايستد. وقتي در روح ما ايستاد اصلاً نگاهها ديگر شيطاني ميشود. تفكر شيطاني ميشود. اصلاً همه تصميمها شيطاني ميشود. اولياء شيطان، حزب شيطان، خود شيطان! چطور انسان گناهكار ميشود؟گام به گام. قرآن ميگويد: «خُطُواتِ الشَّيْطان» (بقره/168) «خُطُواتِ» در قرآن بارها آمده است. «خُطُوه» يعني گام. گام به گام! اول ميگويد: حالا برويم يك بستني با هم بخوريم، بعد ييك سيگار هم دستت ميدهد. بعد ميگويد: يك عكس هم بگيريم. بعد در عكس هم مثلاً يك خرده كنار هم كه مينشينند، يك خرده در حالت عاشق و معشوقي مينشينند. بعد ميگويد: فلانجا هم برويم. بعد يك سيدي هم به تو ميدهد. همينطور گام به گام، اول شوخي بعد جدي. اول گناه كوچك، بعد گناه بزرگ. گام به گام! 3- سوء ظن، زمينه تجسّس، افشاگري و غيبت و لذا قرآن گفته: گام اول جلويش را بگيريد. اول ميگويد: «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم» (حجرات/12) سوء ظن نكن. چون وقتي من به كسي سوء ظن بردم، دنبال سوء ظن تجسس ميكنم. اِ... اين فلاني بود. با آن فلاني رابطه داشت؟ صبر كن ببينم. اول سوء ظن است، دنبال سوء ظن تجسس است. دنبال تجسس عيب را پيدا ميكني، غيبت ميكني. ولذا قرآن اول گفته:سوء ظن نبر، بعد گفته: حالا اگر سوء ظن هم بردي، نتوانستي جلوي فكرت را بگيري، ذهنت رفت به جايي كه فلاني فلان جور است. اگر نسبت به كسي هم سوء ظني بردي، فكر بد كردي، لااقل تجسس نكن. حالا اگر غلط دوم هم انجام داديم، هم سوء ظن برديم، هم تجسس كرديم، فهميديم فلاني چه مشكلي دارد، ميگويد: حق نداري نقل كني. غيبت نكن. گام اول سوء ظن، گام دوم تجسس، گام سوم افشاگري، عيب مردم را نقل كردن. اين گام به گام است. اول ميگويد: نگاه نكن. چون وقتي نگاه كردي ديگر بعد از نگاه دست خودت نيست. نميداني دنبال نگاه چه ميشود. دنبال نگاه چه ميشود ديگر دست خودمان نيست. «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا» شيطان چطور مسلط ميشود؟ همانطور كه گوسالهها گاو ميشوند. همانطور كه تخمه هندوانه، هندوانه ميشود. يك بستري است تكاملي. هم راه حق تكامل دارد، هم راه باطل تكامل دارد. هم پول، پول ميآورد، هم گناه، گناه ميآورد. پول، پول ميآورد، كسي پولش بيشتر است تجارت بيشتري ميكند و سود بيشتري ميبرد. گناه هم، گناه ميآورد. اين گناه مقدمهي آن گناه، آن گناه، گناهان زنجيرهاي! يعني انسان گاهي با يك رفاقت ميرسد به جايي كه اين جاسوس اسرائيل ميشود. اولش هم از يك خوش و بش و بستني و يك تفريح برويم، يك سفري برويم، پول بليط هواپيمايت را من ميدهم. حالا ببينيم چه ميشود؟ حالا ببينيم چه مزهاي ميكند؟ قدم به قدم، و لذا يك سري از گناهان را ميگويد: ذره و ريز و درشتش فرق نميكند. شما يك قاشق چايخوري شراب بخوري با اينكه يك ليتر بخوري، گناهش يكي است. و خطر آنجاست كه انسان بگويد: گناه من كوچولو است. اگر كسي گفت: اين گناه چيزي نيست، خدا او را نميبخشد. 4- خطر گناهان كوچك، بيش از گناهان بزرگ من يكوقت يك مثل زدم. گفتم: اگر يك گچي دست من است، يك مثقال. اين يك مثقال را به سمت شما پرت كردم. شما گفتي: چرا ميزني؟ گفتم: برو بابا اينكه چيزي نيست. اينكه من ميگويم: چيزي نيست، شما بيشتر عصباني ميشوي. تا آخر عمر هم من را نميبخشي. ميگويي: گچ را بر سر من زد، بعد هم گفت: چيزي نيست.عوض اينكه عذرخواهي كند، گفت: چيزي نيست. اينكه آدم گناه كند و بگويد: اينكه چيزي نيست. اين را خدا نميبخشد. خانم، اين رقم حجاب حرام است در خيابان ميآيي. حالا اينكه چيزي نيست. اوه! كجاي كاري؟ خوردند و بردند و خيلي از اين بدترها شد! ممكن است آن بدترها را خدا ببخشد. چون ميگويد: من مجرم هستم. گناه كردم، معذرت ميخواهم. اما شما اصلاً اين را گناه نميداني. آقا يك مبلغ كمي از من ميخواهي. ميگويد: آقا شما يك مبلغ كمي به ما بدهكار هستي. لطفاً بدهيد! ميگويم: برو پي كارت، اينكه چيزي نيست. مردم ميليارد ميليارد دزديدند بردند. بانكها را نديدي؟ اگر گناه كم را بگويم، چيزي نيست شما عصباني ميشويد. اما اگر يك مبلغ بيشتري را خواسته باشيد، بگويم: آقا ميدانم. مبلغ بيشتري از من ميخواهيد. چقدر؟ به تو ميدهم، معذرت ميخواهم! اگر معذرت خواهي كنم، شما بدهي سنگين مرا تحمل ميكني. اما اگر عذرخواهي نكنم، بدهي سبك مرا هم تحمل نميكني. يكي از كارها اين است كه ما خودمان را بيگناه ندانيم. من كه كاري نكردم. ماشينت را بيجا پارك نكردي؟ اين پارك بيجا ميداني چقدر ترافيك به وجود آورد، در ترافيك چقدر بنزين اين قيمت از بين رفت؟ بالاتر از بنزين، چقدر از عمر مردم در ترافيك ماند؟ همين يك دوبله پارك كردن، حالا كاري نكرديم. ما كه جنگل را آتش نزديم. حالا پنير فروش شديم يك خرده آب پنير را پاي درخت خيابان ريختيم. خيلي خوب، اين آب شور درخت را خشك نكرد؟ اين درخت را خشك ميكند ميگويد: چيزي نيست. اگر كسي جنگلها را آتش زد، جرم كرده است.گناه كوچك را كوچك نشماريد. خطر گناه كوچك، بزرگتر از گناه بزرگ است. چون گناه كوچك را آدم عذرخواهي نميكند، ميگويد: چيزي نيست. گناه بزرگ را گاهي يادش ميافتد. ميگويد: چه غلطي بود كردم؟ خدايا معذرت مي خواهم! ببخش. گناه بزرگي كه با معذرت باشد، قابل بخشش است. گناه كوچكي كه بيعذرخواهي باشد قابل بخشش نيست. سنگ يك كيلو به شما بزنم، دست شما را ببوسم ميبخشي. گچ يك مثقالي بزنم و بگويم: اينكه چيزي نيست، نميبخشي. «وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي» (صحيفه/ص92) امام زين العابدين در دعاي مكارم الاخلاق ميفرمايد: خدايا، يك كاري كن كه كارهاي خيرم را كم بدانم. كارهاي بدم را زياد بدانم. خيلي وقتها يك كاري ميكنيم، ميگوييم: اينكه چيزي نيست. اما اين آثاري داشت. در عروسي يك كسي چراغ را خاموش ميكند. ميگويد: ما شوخي كرديم لامپ را خاموش كرديم، ميداني نتيجه اين شوخي چه شد؟ چند نفر از پلهها افتادند؟ چند نفر در آسانسور گير كردند؟چند نفر آتش سيگارشان قالي را سوزاند؟ چند تا ظرف شكست؟ چند تا بچه جيغ زدند؟ چقدر صاحبخانه خجالت كشيد؟ چقدر ميوهها و شيرينيها زير دست و پا رفت؟ چقدر براي پيدا كردن كفششان عمرشان تلف شد؟ همين يك برق را خاموش كردي رفت؟ «وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم» (يس/12) يك آفرين بيجا به يك بچه كه ميگويي، ممكن است سقوط كند. يك توبيخ بيجا به بچه ممكن است سقوط كند. ما داشتيم آدمهايي را كه براي يك كلمه رشد كردند. آدمهايي را كه با يك كلمه سقوط كردند. يك كلمه شنيده، سقوط كرده. يك كلمه شنيده، رشد كرده. چيزها را ساده نشماريد. نگوييد اين پوست خيار است. همين يك پوست خيار ممكن است يك وزنه بردار قهرمان را ويلچري كند. من عمامهام اينجا كه هست مردم تلويزيون گوش ميدهند. حالا ميگويم: اين كه چيزي نيست. حالا دو سانت اين فُكليه... آشيخ به اين دو تا فكل گير نده! ميگويم: آقا شما به عمامه من گير نده.من اگر عمامهام را روي دماغم هم بگذارم و چنين كنم، ديگر پاي تلويزيون نمينشينند. دادگاه ويژه روحانيت هم مرا ميگيرد. حالا دو سانت عمامه من جلو آمد. بله!دو سانت عمامه جلو بيايد، همين تلويزيون اگر من سه تا عطسه پشت سر هم بكنم، فيلم مرا قطع ميكنند. حالا يك عطسه قابل تحمل است. سه تا شود ميگويند: قابل پخش نيست. حساب و كتاب دارد. دندانهاي سوئيچ ماشين اگر اينطور باشد باز ميشود. يك خرده دندانههايش كم و زياد شود، ماشين قفل ميشود. آمپول را اينجا بزني خوب ميشود، يك دو ميليمتر آن طرفتر بزني، در گوش بزني، درد ميآيد. دندانه سر جاي خودش، فكل سر جاي خودش، عمامه سر جاي خودش، رانندگي سر جاي خودش. حالا يك گناه كوچولو چه ميكند در اين هستي؟ اين گناه ما بگذار حالا ما جوان هستيم، اين گناه كوچولو چه ميكند؟ شما سوار هواپيما شدي يا نه؟ تا سوار هواپيما ميشوي ميگويند: آقايان موبايلهايشان را خاموش كنند، تلفن همراه خاموش! آقا حالا اين تلفن همراه، چه كار دارد به يك هواپيماي گنده! بابا همين تلفن كوچولو، موج مياندازد روي موج هواپيما، ممكن است خيلي از محاسبات به هم بخورد. كيلويي كه نيست. متري كه نيست، اثري است. گاهي يك لبخند يك نفر را منحرف ميكند. يك تلفن يك خانواده را به هم ميريزد. گاهي يك شوخي زندگي را به هم ميزند. ميگويد: آقاي قرائتي ايشان كيه؟ ميگويم: ايشان همسر بنده! ميگويد: همسر چندم؟ يك مرتبه دل زن ما فرو ميريزد. هيچي زندگي ما را بر هم ميزند. يك شوخي بيجا. گاهي يك كلماتي كه نوشته ميشود، گاهي يك آهنگ. يك آتش سيگار، گاهي يك كاغذ، اين كه چيزي نيست، آتش ميگيرد. همين را ميبيني ممكن است يك جنگل را آتش بزند. گناه كوچك را كوچك نشماريد. گاهي گناه كوچك مقدمهاي ميشود براي گناهان بزرگ! تسلط شيطان، «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا» جنگل آتش گرفت به خاطر يك كاغذ. هواپيما به هم خورد به خاطر يك موج موبايل. 5- گناهان كوچك، مقدمه گناهان بزرگ گناه كوچك مقدمهي گناه بزرگ ميشود. قرآن ميفرمايد: «وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا» (بقره/61) «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» انبياء را ميكشد. ميگويم: چه؟ ميگويد: «ذلِكَ بِما عَصَوْا» چون گناه ميكند، گناه هي پررنگ ميشود، پررنگ ميشود و تا كشتن پيغمبر پيش ميرود. شما در تاريخ يوسف ديديد. حسادت، در خانه پيغمبر، در خانهي وحي، در خانهي پيغمبر حسادت كاري كرد كه برادرشان را در چاه انداختند. حسادت تا برادركشي پيش ميرود. گناه، تا پيغمبر كشي پيش ميرود. قرآن ميگويد: «وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» انبياء را كشتند، چه؟ «ذلِكَ بِما عَصَوْا» از راه معصيت به اينجا كشيده شدند. مقدمهي كشتن انبياء. گاهي سبب مرگ زودرس ميشود. گناه آدم را جوان مرگ ميكند. داريم در بعضي از روايات، حتي اگر پدري، كشتنش واجب شد. پدري جنايتي كرده كه قاضي حكم اعدام داده است. پسرش حق ندارد او را بكشد. چون كشتن پسر انسان را جوان مرگ ميكند. ولو پدر شمر باشد. شمر را هم اگر خواستيد بكشيد، پسرش نبايد بكشد، كس ديگري بكشد. گاهي گناهان آدم را جوان مرگ ميكند. و گاهي استغفار سبب طولاني شدن عمر ميشود. قرآن بخوانم. «لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» (ابراهيم/10) ميگويد: اگر استغفار كنيد، «لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ» نگفته: «لِيَغْفِرَ لَكُمْ ذُنُوبِكُمْ»، «مِنْ ذُنُوبِكُمْ» اينكه شما روزه بگيري، قرآن بخواني و ختم قرآن و نميدانم مسجد و الغوث و دعا و اينها، «مِن ذُنُوبِكُمْ» بعضي از گناهان بخشيده ميشود. يكسري از گناهان حقالناس است. دو ليتر هم گريه كني خدا نميبخشد. شما اگر دست چپت كثيف باشد. هزار بار هم آب روي دست راستت بريزي، شسته نميشود. توبه ترك نماز اين است كه نماز را بخوانيم. اگر نخوانديم، قضا كنيم. توبه ترك روزه، روزه را قضا كنيم. گناه خمس اين است كه خمسمان را بدهيم. اينكه من همانطور كه هستم، هستم. فقط ماه رمضان روزه ميگيرم و مسجد هم ميروم و الي آخر... اصلاً شما تصميم بگير، افطاري نده. اگر شما خمس بدهكار هستي، به چه دليل افطاري ميدهي. افطاري دادن، مستحب است و خمس دادن واجب. به واجبات برسيم. داريم امام زمان(ع) كه ميآيد خيلي از مسجدها را خراب ميكند. مسجدهاي ما اين همه تزئينات ميخواهد چه كند؟مگر ميشود به اسم شعائر ديني هرچه ميخواهيم خرج كنيم؟ ولو پول خودمان باشد. محكم باشد اما اين همه تزئينات ميخواهد چه كند؟ مسجدهاي بزرگ اين همه ميخواهيم چه كنيم؟ مسجدهاي بزرگ، سرد كردنش، گرم كردنش، گير دارد. مسجدها محله به محله باشد. كوچك كوچك باشد، مردم زود بتوانند جمع شوند. زود بتوانند خانهشان بروند. خدا كعبه را در گودي گذاشته است. هركدام مكه رفتهايد، كعبه در گودي است. چون در سرازيري آدم راحت ميرود. اگر «قد قامت الصلاة» گفتند و كعبه نوك كوه بود. حالش نيست! چون سرازيري است، آدم پايين ميرود. برگشتنش طوري نيست. چون بالاخره شكم گرسنه و نياز به دستشويي و گرسنگي و تشنگي و زن و بچه، مسافرها، كاروان، براي برگشتن از مسجدالحرام قلاب هست او را بكشند. ولي براي رفتن سر نماز اين همه قلاب نيست. و لذا حكمت خدا اين است كه مسجد در دسترس باشد. سهيل الوصول باشد. پس اينها را من بنويسم. 1- تسلط شيطان، 2- گناه مقدمهي حتي كشتن انبياء. قرآن ميفرمايد: «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» يعني انبياء را كشتن، «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» انبياء را كشتند. بعد ميگوييم: چرا؟ ميگويد: «ذلِكَ بِما عَصَوْا» چون اينها اهل معصيت بودند. يعني گناه انسان را تا آنجا پيش ميبرد. ديگر چه؟ گناه سبب مقدمهي مرگ زودرس! استغفار، «يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» بعضي كه جوان مرگ ميشوند، بعضي وقتها نه همه. ممكن است به خاطر يك خلافي است كه كرده باشند. گناه مانع باران ميشود. حضرت هود فرمود: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم» مردم، عذرخواهي كنيد به خاطر گناهانتان، «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارا» (هود/52) اگر ميخواهيد باران بيايد، عذرخواهي كنيد از خلافتان، جبران ميشود. 6-گناه، مانع پذيرش حق و تمسخر پيروان حق گناه باعث ايمان نياوردن ميشود. آدمي كه گناه كرد ديگر ايمان نميآورد. هرچه هم ميگويند: معجزه، دليل، خلق پيغمبر، معجزهي پيغمبر، اخلاق پيغمبر، دستورات... هرچه ميگويي، چون گناه كرده همينطور نگاهت ميكند. قرآن ميفرماييد: «وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» (حجر/11) هر رقم پيغمبري آورديم اينها مسخره كردند. ميگويد: اينها چرا اينطور شدند؟ ميگويد: «كَذَالِكَ نَسْلُكُهُ فىِ قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ» (حجر/12) چون اينها مجرم شدند، گناهكار شدند، ديگر هر پيغمبر آمد مسخرهاش كردند. تمام انبياء را مسخره ميكنند. ديگر چه؟ مانع پند پذيري، مانع باران، سبب مسخرهي انبياء و ترك ايمان «وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» گناه مانع پند پذيري، نصيحتش ميكني، چون يك آدم گناهكاري است همينطور نگاهت ميكند. برو بابا، ول كن بابا! «وَ إِذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّه» (بقره/206) وقتي ميگويي: خانم اين كار خلاف است. آقا، برادر اين كار خلاف است، «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْم» (بقره/206) به خاطر گناهاني كه كرده است، نفوذ ناپذير است. عزت يعني نفوذ ناپذير است. اينكه ميگويند: خدا عزيز است، يعني خدا نفوذ ناپذير است. در خدا نميشود اثر كرد. زميني كه سفت است، ميگويند: زمين عزيز است. «ارض عزاز» اين زمين عزيز است. يعني سر بيل در آن نميرود. كلنگ در آن نميرود. دستي كه چرب است آبش ميريزي چربي آب را پس ميزند. ميگويند: اين دست عزيز است. يعني به خاطر چربي آب را پس ميزند. به خاطر گناهان پي در پي كه كرده، حرف حق ميزني، پس ميزند. موعظه را پس ميزند. پدرش نصيحتش ميكند، ول كن بابا، مادرش، ول كن ديگر! هركس حرف ميزند ميگويد: ول كن! بگذار آزاد باشم. «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْم» ميگوييم: آخر چطور نفوذ ناپذير است، مثل زمين سفت. كلنگ و بيل نميرود، چطور حرف حق در گوشش نميرود؟ ميگويد: «بِالْإِثْم» با «ث». چون گناه كرده، اصلاً ديديد بعضي پارچهها چرك در درونش ميرود. ما ميگوييم: چرك كش! شما هم اينطور ميگوييد؟ شما چه ميگوييد؟ چرك مال؟ چرك مُرد! گاهي وقتها پارچه به جايي ميرسد كه ديگر هرچه صابونش ميزني، پاك نميشود. قرآن ديگر اثر نميكند. از قرآن بدش ميآيد. قرآن ميگويد: «تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ» (جاثيه/31) وقتي آيات قرآن بر شما تلاوت ميشود، تكبر نشان ميدهيد. چرا؟ «وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمينَ» (جاثيه/31) چون شما مجرم هستيد، جرم كرديد، گناه باعث ميشود كه در مقابل نداي قرآن هم قفل ميشويد. بحث گناه بود. ديگر چه؟ مانع رفاه است. قرآن ميگويد: «فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذينَ ظَلَمُوا رِجْزا» (بقره/59) نسب به ستمگرها رجز، پليدي و نكبت نازل كرديم. بعد ميگويد: «بِما كانُوا يَفْسُقُونَ» (بقره/59) چون فاسق هستند. آدم كه گناه كرد، فاسق ميشود و دنبال پليدي ميآيد.البته پليدي معنايش اين نيست كه كباب نخورد و ماشين قشنگ نداشته باشد. ممكن است بهترين غذا را بخورد، بهترين خانه و ماشين و كاخ دربار را هم داشته باشد. اما زندگياش پليد است. مردم فحشاش ميدهند، نفرينش ميكنند، محبوبيت ندارد. شما فكر ميكنيد، شاه عزيز بود. صدام عزيز بود. مبارك عزيز بود. جمع كنيد بين ذلت و عزت اينها و بعد ببينيم يك كارگر ساده عزتش بيش از آنها بود. اگر جاويد نگفتند، مرگ بر شاه هم نگفتند. 7- نقش گناه در لقمه حرام گناه مانع استجابت دعاست. اگر ميخواهيد دعايتان مستجاب شود، بايد گناه نكنيد. حديث داريم هركس ميخواهد دعايش قبول شود، لقمهي حلال بخورد. بينندههايي كه پاي تلويزيون نشستيد، چند شب مانده به شب قدر. از همينجا بنده خودم، چون پدرم بازاري بوده در زندگي مشكلي نداشتم. الآن هم خودم از آنها هستم كه گاهي خمس ميدهم. منتهي سعي ميكنم كه شب بيست و سوم خمس بدهم.چون يك درهم شب بيست و سوم مساوي است با هزار درهم. «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/3) يك كار خير در شب قدر هزار برابر است. يعني يك ركعتش، يك نفر را شب قدر افطاري بدهيد، انگار هزار نفر را افطاري داديد. الآن شبهايي مانده تا شب بيست و سوم. بگذاريد آنهايي كه جهنم ميروند يك كساني بروند كه ميليارد ميليارد خوردند. شما كه يك كاسب جزء هستي. يك كارمند هستي. يك كارگر هستي، پساندازت را از مرجعت بپرس و خمست را بده. اگر دوست داري بچههايت را، به بچههايت لقمه حلال بده. اشتباه ميكنند آنهايي كه ميخواهند زندگي زن و بچههايشان را رفاه كنند. با مال حرام زندگي رفاه نميشود. ممكن است خانه و ماشين عوض شود، ولي يك بلاهاي نامرئي و ناپيدا در زندگيتان پيدا ميشود. حديث داريم اگر ميخواهيد بچههايتان خوب شوند لقمهي حلال بدهيد. ميخواهيد دعايتان مستجاب شود، حديث است. هركس اراده دارد دعايش مستجاب شود، «فَلْيُطَيِّبْ مَطْعَمَهُ» (بحارالانوار/ج90/ص372) لقمه حلال است. سي روز ماه رمضان بچهات چرا سر سفرهي افطاري نشسته كه خمس نميدهيد؟ زكات نميدهيد؟ يك آفت ميآيد حال همهي ايران گرفته ميشود. يك زلزله ميآيد حال همه گرفته ميشود. يك سيل ميآيد حال همه گرفته ميشود. نه يكي و دو تا و ده تا و بيست تا، يك هيأت حديث داريم. هركجا مالي آتش گرفت به خاطر اين است كه خمس ندادند. يا زكات ندادند. امام جواد فرمود: من امام جواد هستم. به مردم بگوييد، امام نهم شما هستم. ضامن هستم خمس بدهيد، مال شما كم نشود. روايات داريم: «مَا تَلِفَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ» (وسايلالشيعه/ج9/ص24) هرجا مالي تلف شد، به خاطر ترك زكات است. خدا به ما عزت داده، كل دنيا طاغوت حكومت ميكند. فقط روي كرهي زمين يك تكه از زمين است به نام ايران كه رهبرش طاغوت نيست، مجتهد عادل است. كل دنيا از آمريكا حساب ميبرند، جز ايران! كل دنيا توطئهها نفوذ پيدا ميكند، جز توطئههايي كه در ايران است. يكي پس از ديگري خنثي ميشود. حالا كه خدا اين رقم به ما لطف كرده. ما دكترهايمان هندي و پاكستاني بودند. يادتان است؟ الآن از خارج براي عمل جراحي به ايران ميآيند. خيلي از چيزهاي ما رشد كرده است. به شكرانهي اين، حالا يكوقت يك ضعفهايي هم داريم. به هرحال بايد نسبت به خوبيها شكر كنيم و شكرش اين است كه جلوي گناه را بگيريم. يكي از راههاي جلوي گناه را گرفتن مهمترين راه اين است. دو تا اهرم بسيار بزرگ است براي جلوگيري از گناه. يكي نماز و يكي ازدواج. 8- ازدواج، راه جلوگيري از بسياري از گناهان اكثر گناهان ما يا از غفلت است، يا از شهوت. دواي غفلت نماز است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري» (طه/14) دواي شهوت ازدواج است. بت ليسانس را بشكنيد. دخترم ميخواهد ليسانس شود. دخترم مشغول درس است. خواستگار آمد به او بدهيد. اگر از پسر تحقيق كرديد و عيبي ندارد. گير ندهيد كه حالا خانهي شخصي ندارد. در خيابان اينهايي كه راه ميروند كدامشان وقتي ازدواج كردند خانهي شخصي داشتند؟ اول اجاره، بعد رهن، كم كم خانهدار ميشوند.گير به خانه ندهيد، خانه آجر است. سيمان است، دختر شما انسان است. سن ازدواج بالا برود، هزار و يك مشكل پيدا ميشود، مثل نخي كه طناب ميشود. نخ كه طناب شد ديگر گره نميخورد، گره هم كه خورد زود باز ميشود. نخ قرقره كه باريك است هم زود گره ميخورد، هم وقتي گره خورد باز نميشود. ازدواج را بايد اقدام كنيد. يك بسيج عمومي، قرآن ميگويد: همه براي ازدواج بسيج شويد. «وَ أَنْكِحُوا» (نور/32) «وَ أَنْكِحُوا» براي كل امت است. همهي امت به پا خيزيد. براي ازدواج. نه ازدواج پسرها، ازدواج بردهها! برده است آمده در جبهه مرا بكشد. من اسيرش كردم. اما شهوتش كه شهوت است. ميگويد: براي ازدواج بردهها يك فكري كنيد. «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُم» (نور/32) شهوت بردهها را جدي بگيريد. چه برسد به شهوت آزادها! آن كه برده است، مسألهي جنسي مسألهي جدي است. پيغمبر روي يك مركبي نشسته بود. يك نفر هم پشت سرش بود. يك خانمي آمد با پيغمبر صحبت كند. اينكه پشت سر پيغمبر بود، نگاه به خانم كرد. پيغمبر ديد اين دارد چشمچراني ميكند، يك چيزي دستش بود چنين كرد، كه نگاه نكن. اين مرد ترسيد چنين كرد! پيغمبر اين مانع را پايين آورد مرد چنين كرد. بابا، بدنش به بدن پيغمبر چسبيده، دل از نامحرم نميكند. شوخي نيست، مسألهي شهوت خيلي جدي است. گير و گورهاي ازدواج را بايد حل كنيم. دولت و ملت بنشينند يك تصميم، يك انقلاب، يك اقدام جدي در مسألهي ازدواج شود. پسر كلهاش هزار و يك خيال است. دختر كلهاش هزار و يك خيال است. پسر ميگويد: رفتم نزد دختري كه ميخواهم بگيرم، خواستگاري. گفت: اگر يك زماني من و مادرت دعوا كنيم، تو طرفدار چه كسي هستيم؟ تو را به حضرت عباس ببين مخ دختر ليسانس به كجا كشيده است؟ عوض اينكه فكر كارهاي كلان را بكند، حالا دعوا نكن. بر فرض هم دعوا كردي، تو جوان هستي كوتاه بيا. يا او پير زن است، كوتاه بيايد. حالا تازه در قراردادها شرط ميكند كه اگر من با مادر شما دعوا كردم، طرفداري چه كسي را ميكني؟ مثل اينكه ميخواهد لشگركشي كند. مثل اينكه اين كودتاچي است. مادرزن هم همينطور است. چادر سياه سرش است، در همه روضهها هم دوليتر دو ليتر گريه ميكند. اما همين كه بفهمد پسر رفته با عروس يك بستني خورده، كودتا ميكند. اين بازيها چيه؟ چرا رفتيد بستني خورديد؟ بابا حالا رفتند كه بستني خوردند. يعني ما يك كارهايي ميكنيم. راه گناه بيشتر براي غفلت و شهوت است. بايد يك انقلابي شود در مسألهي ازدواج. خيليها هم به من ميگويند: آقاي قرائتي تو ستاد نماز و زكات و تفسير درست كردي، بيا ستاد ازدواج هم درست كن. گفتم: والله اين يكي را ديگر من نميتوانم. حالا بگذاريد دقيقهي آخر يك شوخي هم بكنيم. يك كسي بچه سيدهاي خوشگل را ميبوسيد. خواهش ميكنم در تلويزيون قطع نكنيد. چون دو سه بار گفتم، قطع كردند. بگذاريد مردم بخندند. ما نميدانيم چه كسي گفته كه مثلاً بنده رفتم در فكر اينكه يك سايت خنده درست كنم، خندهي حلال! مگر ما دائم... ما در فصلش روضه ميخوانيم، در فصلش هم ميخندانيم. تلويزيون همه را قيچي ميكند. حالا ميگويم قيچي خواهد كرد. حالا براي شما بگويم. يك كسي بچه سيدهاي خوشگل را ميبوسيد. به او گفتند: گناه است. حرام است. گفت: آخر اولاد پيغمبر است. يك سيد زشت كچل را آوردند و گفتند: اين هم اولاد پيغمبر است. گفت: آخر همهي ثوابها را من بكنم؟! (خنده حضار) اين يكي را شما بكنيد. حالا به من ميگويند كه يك ستاد نماز درست كردي، ستاد زكات و ستاد تفسير و چهره به چهره و دست به يك كارهايي زدهايم. حالا نميدانيم كار ما درست است يا غلط. خدا قبول خواهد كرد يا نه؟ ولي ميگويند: اين ستاد ازدواج را هم درست كنيد. ديگر حالا اين كارها را من نميتوانم بكنم. ديگر لازم نيست كه من همهي ثوابها را بكنم. بله، ولي مسألهي جلوگيري از گناه راهش نماز و ازدواج است. راه مهمش، شاهراهش اين دو تا است. خدايا ايمان كامل، تقواي قوي به ما بده. همهي ما را آنچه گناه كردهايم تا حالا همه را ببخش. از اين به بعد خودت يك ايمان قوي به ما بده، كه وقت گناه خودت ما را حفظ كن. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته» ![]() دانلود فایل صوتی : http://www.tarvijequran.com/fa/sounds/si....05.05.wma «سؤالات مسابقه» 1- بر اساس آيه 155 سوره آل عمران، دليل تسلط شيطان بر انسان چيست؟1) غرايز دروني انسان 2) محيط زندگي انسان 3) كارها و رفتار خود انسان 2- بر اساس قرآن، راه نفوذ شيطان در انسان چگونه است؟ 1) گام به گام و تدريجي 2) دفعي و يك باره 3) گاهي دفعي، گاهي تدريجي 3- امام سجاد(عليهالسلام) در دعاي مكارم الاخلاق، درباره كارهايش از خدا چه ميخواهد؟ 1) كوچك شمردن كارهاي نيك 2) بزرگ شمردن كارهاي زشت 3) هر دو مورد 4- آيه 61 سوره بقره به كدام پيامد گناه و معصيت اشاره دارد؟ 1) كشتن مؤمنان 2) كشتن پيامبران 3) تكذيب پيامبران 5- آيه 206 سوره بقره به كدام پيامد گناه اشاره دارد؟ 1) حق ناپذيري 2) تمسخر مؤمنان 3) سختي در زندگي امام هادی علیه السلام:شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب
نعمتى كه باعث شكر شده است . زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است . (تحف العقول ، ص 512) |
|||
1 کاربر به دلیل این ارسال از ENTeZaR14 سپاسگزاری کرده است.وزیر ارتباطات |
|
|
| موضوع های مرتبط با این موضوع... | |||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | بازدید: | آخرین ارسال | |
| تقوا در برابر گناه + صوت | ENTeZaR14 | 1 | 257 |
۳۰-۸-۱۳۹۱ ۱۱:۱۶ عصر آخرین ارسال: رادبانو |
|
| درمان گناه، در ماه رمضان (2و 3 و 1) + صوت | ENTeZaR14 | 3 | 436 |
۲۸-۸-۱۳۹۱ ۱۰:۱۹ عصر آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
| محيط فاسد، بستر و زمينه گناه + صوت | ENTeZaR14 | 0 | 220 |
۵-۸-۱۳۹۱ ۰۲:۳۲ صبح آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
| جوّ زدگي، بستر و زمينه گناه + صوت | ENTeZaR14 | 0 | 212 |
۳-۸-۱۳۹۱ ۱۲:۴۱ عصر آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
| حيا، عامل جلوگيري از گناه + صوت | ENTeZaR14 | 1 | 355 |
۲-۸-۱۳۹۱ ۰۹:۵۵ صبح آخرین ارسال: tysonlee |
|
| مراحل گام به گام گناه + صوت | ENTeZaR14 | 0 | 248 |
۱۹-۷-۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ صبح آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
| زمينهها و عوامل گناه ( 1 و 2 و 3 ) + صوت | ENTeZaR14 | 3 | 390 |
۶-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۴۰ عصر آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
| كنترل اخلاق و رفتار، راه جلوگيري از گناه + صوت | ENTeZaR14 | 0 | 243 |
۱۷-۶-۱۳۹۱ ۰۳:۱۳ عصر آخرین ارسال: ENTeZaR14 |
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

مشاهده نسخه قابل چاپ
ارسال این موضوع به یک دوست
نمایش آخرین ارسال این موضوع
اهدای بیشترین امتیاز به این موضوع
مشترک شدن در این موضوع


![[تصویر: OSTaD%20GHaRaATi%20WwW.ANTi666.iR.jpg]](http://www.anti6.ir/IMaGeS/4%20PoSTeS/OSTaD%20GHaRaATi%20WwW.ANTi666.iR.jpg)



![[-]](images/collapse.gif)