WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

دانلود ويديو، صوت، كتاب، نرم افزارهاي دشمن شناسي و آخرالزمان - مهدويت


سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)
زمان کنونی: ۹-۲-۱۳۹۶, ۰۶:۰۲ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: خادم العبد
آخرین ارسال: خادم العبد
پاسخ: 25
بازدید: 7300

 
امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 4.57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)

*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #1
سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)
خاطرات سردار سلیمانی از شهید عرفه ((حاج احمد کاظمی))


هیچوقت فكر نمی كردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت كنیم، خاك برسرما كه امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت كنم، این هم یكی از رسمهای روزگار است.  پسر شهید احمد یك جمله قشنگی می گفت  روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، زمزمه می كرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس كردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید بكنیم». شاید در نبود شهید كاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگه نیست بگوید: «ول كن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می كنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چكاره ای؟
İmage
كسی هر وقت یك عزیزی را از دست می دهد، یكسال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، كمتر اتفاق می افتد یك مدت طولانی آدم درگیر كسی بشود كه از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین   می كرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت كه او یاد باكری و خرازی و همت و این شهدا را نكند.
هیچ نمازی ندیدم، كه احمد بخواند و در قنوت یا در پایان نماز گریه نكند وپیوسته این ذكر: «یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی » ورد زبان احمد بود وبعد گریه می كرد.
عجیب بود هر كس به دلایلی در غم احمد ناراحت است، یك كسی می گوید: «حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»، یك كسی وابستگی دوستی، فامیلی و غیره داشت، به هر صورت غم احمد همه را غمگین كرد و از دست دادن احمد همه را ناراحت كرد، اما آن چیزی كه بچه های جبهه با احمد دلخوش بودند و با رفتن او غمگین شدند این بود كه، احمد تداعی رفتارهای جنگ بود، تداعی خلوص، صفا، پاكی، صداقت بود.
وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد خرازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز كه احمد را از دست دادیم انگار یك یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن كسی كه از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می كرد، پیوسته خودش را سرزنش می كرد، پیوسته بی قرار بود،  در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر كجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشك بدرقه شد، لشكر 8 نجف را ترك کرد و مردم كردنشین كردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن  به نیروی هوایی رفت، وقتیكه می خواست خارج شود، شما دیدید  تكه هایی از این فیلم را با اشك و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یک امید بزرگی برای سپاه در نیروی زمینی ایجاد كرد، هیچ كس نیست قضاوت كند كه هر یك از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالعكس بود، فرماندهی لشكر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود كه حال كه او بنیانگذار لشكر نجف اشرف بود، بلكه لشكر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود كه احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار ، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام كمی نیست، بلكه در بین نیروهای مسلح در سپاه پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان سپاه بعد از فرمانده کل سپاه است.




سردار سليماني: اين دو بزگوار فاتح خرمشهر بودند يكي احمد كاظمي يكي حسين خرازي.
 تا زماني كه حسين خرازي زنده بود هرگز نگفت و تا زماني كه احمد  كاظمي هم زنده بود هرگز بيان نكرد. 


خادم الشهدا: حالا واقعا ما همين گونه ايم
فقط يك چيز مي توانم بگويم واقعا شرمنده ايم شهدا
به نظر بنده واقعا حسين خرازي و احمد كاظمي بوي 
واقعي جبهه را با خود دارند يك فرمانده واقعي. استراتژي
با مديريت. واقعا ديگه مثل اينها پيدا نخواهد شد.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۹-۱۳۹۲ ۰۳:۵۱ عصر، توسط آل یاسین.)
۲۳-۳-۱۳۹۲ ۱۱:۴۴ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 18 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
sardar909, m1374b, محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, NaRGeS., خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, تسنیم, باشما, وافی, آل یاسین, SaBeQoN, MEDIA.s
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #2
آقا دعاکنید ماهم شهید شویم …
[تصویر:  13406944691.jpg]
در آخرین ملاقاتش خدمت مقام معظم رهبری که سوم دیماه بود، از حضرت آقا خواهش کرده بود، آقا دعا کنید ما هم شهید شویم. حقیقتا یک حال و هوای دیگری داشت، خدا می داند، من که رفته بودم برای معرفی اش بعنوان فرمانده نیروی زمینی، پشت تریبون، من گفتم: سرتیپ احمد کاظمی از نظر من شهید زنده است، شروع کرد به گریه کردن، فیلمش را فکر می کنم پخش کرده اند، خودش پشت تریبون که آمد گفت: خدایا شهادت را نصیب من کن، حال و هوای دیگری داشت، دائم می گفت دلم برای حسین خرازی پر می کشد برای شهداء پر می کشد، می گفت تف به این دنیا، دنیا را رها کنید، دنیا را ول کنید، همه چیز را در آخرت پیدا کنید،رضای خدا را بر رضای مخلوق ارجحیت بدهید، واقعا این بزرگوار از دنیا بریده بود.


سردار سرلشگر سید یحیی رحیم صفوی


İmage
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷-۶-۱۳۹۲ ۰۱:۱۳ عصر، توسط خادم العبد.)
۱۹-۴-۱۳۹۲ ۰۹:۵۸ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 20 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, NaRGeS., کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, تسنیم, باشما, غـائـب, وافی, عبدالزهرا(س), peaceful angel, 313FLOWERS, آل یاسین, SaBeQoN, خط شكن, IR 313
کارمند رسمی مجازی!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 253
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۹۱
سپاس شده: 1019 در 221 موضوع
سپاس کرده: 207
اعتبار: : 340
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #3
RE: آقا دعاکنید ماهم شهید شویم …
سلام 

خوش بحالش ای کاش میشد ماهم میرفتیم از این زندگی نکبتی خلاص میشدیم حالم داره بهم میخوره 

هر روزگناه هر روز گناه  آخرش قرار به کجا برسیم  گاهی اقات حس میکنم وقتی مردم یک  راست میگن کجا؟؟ تو کارت از روی پل سرات گذشته بلیط 

مستقیم به جهنم اونم خیلی خوشانسی طبقه ی 5 پنجم تونستم واسط ر زرو کنم 

Anti666 _12_Anti666 _12_Anti666 _12_Anti666 _12_
امضاي Cloud :

İmage
۲۰-۴-۱۳۹۲ ۱۲:۰۵ صبح
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 15 کاربر به دلیل این ارسال از Cloud سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, باشما, وافی, عبدالزهرا(س), SaBeQoN, 313FLOWERS, آل یاسین
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #4
حاج احمد کاظمی‌۵۵ ساله شد …
İmage
به بهانه دوم مرداد سالروز ولادت سردار شهید احمد کاظمی
 شهیدان از همان آغاز ساکنان بهشت عدن الهی بوده اند . آنان چند صباحی مهمان این عالم خاکی شدند تا به ابتلائاتی سخت ازموده شوند و بهای سکونت ابدی شان در بهشت جاودانه را بپردازند ، تا فردای قیامت ، این حجت الهی بر همگان تمام شود که : بهشت را به بها می‌دهند ، نه به بهانه





اون ماهی نورانی همین احمدم بود !



مادر خواب سه تا ماهی را دیده بود ، سه تا ماهی که توی یک رودخانه ، می‌رفته اند به سمت دریا . می‌گفت : یکی از اون ماهی‌ها ، روی کمرش یه هلال ماه داشت ، اصلا انگار خود ماه بود ، چون که نور زیبا و خیره کننده ای ازش به طرف اسمون پاشیده می‌شد .
مادر وقتی خوابش را تعریف می‌کرد ، حال و هوای خاصی پیدا کرده بود . خیره شده بود به یک نقطه نامعلوم . می‌گفت : هزاران هزار ماهی دیگه توی اون رودخونه بودند که با اون دو تا ماهی ، دنبال این ماهی نورانی می‌رفتند ، یعنی اون ماهی ، تمام ماهی‌ها رو داشت هدایت می‌کرد به سمت دریا .
مادر گفت : محسن ! می‌دونم که اون سه تا ماهی ، تو و دو تا برادرات بودین ، ولی نمی‌دونم اون ماهی نورانیه کدوم یکی تون بود؟
آن وقت‌ها احمد چهار سالش بود .
بعد‌ها توی جنگ ، وقتی احمد فرمانده لشکر نجف اشرف شد ، مادر گاهی یاد خوابش می‌افتاد . می‌گفت : اون ماهی نورانی همین احمدم بود !





امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۵-۱۳۹۲ ۰۴:۴۹ عصر، توسط خادم العبد.)
۲-۵-۱۳۹۲ ۰۴:۴۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 19 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, وافی, SaBeQoN, عبدالزهرا(س), , باشما, HOSEINN, عبد العباس, IranClips, وارث 66
کارمند رسمی مجازی!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 527
تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱
سپاس شده: 3110 در 501 موضوع
سپاس کرده: 3733
اعتبار: : 1287
وضعیت : آفلاین
جنسیت: آقا
ارسال: #5
RE: حاج احمد کاظمی‌۵۵ ساله شد …
حاج احمد کاظمی در قلب مردم زنده هست.
امضاي باشما :

وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد.
ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد.

۲-۵-۱۳۹۲ ۰۶:۲۷ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 13 کاربر به دلیل این ارسال از باشما سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, وافی, خادم العبد, عبدالزهرا(س),
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #6
شهید احمد کاظمی‌به روایت سردارحاجی زاده
سردارحاجی زاده:

بیان فضایل شهید بزرگوار احمد کاظمی‌گفت: شهید کاظمی‌سه آرزو داشت. اولین آن، عشق به شهادت بود که به آن رسید. دوم، در دورانی که توفیق داشتیم در کنار ایشان باشیم و سال‌هایی که شاهد بیانات و صحبت‌های او بودیم، خیلی از شهید خرازی اسم می‌برد و نهایتا در جوار شهید خرازی در تخت فولاد اصفهان آرمید. همین مورد یک اقدام معجزه‌آسا بود و ما فکر نمی‌کردیم چنین اتفاقی بیفتد. موضوع سوم، عشق شهید کاظمی‌به ولایت بود. احمد کاظمی‌عاشق آقا بود و دیدیم که رضایت مقام معظم رهبری را با پیامی‌که در مورد او دادند، توانست جلب کند.


İmage


فرمانده نیروی هوافضای سپاه با اشاره به علاقه سردار سرلشکر احمد کاظمی‌به حضرت فاطمه زهرا (س) خاطرنشان کرد: شهید کاظمی‌دائما در صحبت‌های خود از حضرت فاطمه (س) نام می‌برد و همین حسینیه که توسط شهید کاظمی‌بنیان گذاشته شد نیز به نام حضرت زهرا (س) است و یادآور دایمی‌شهید احمد کاظمی‌است. هر زمان که اینجا مراسمی‌برگزار می‌شود، یادآور این شهید خواهد بود بعد از شهادت او نیز این علاقه در ذهن کسانی که او را می‌شناختند، حک شد و باقی ماند.
سردار سرتیپ حاجی‌زاده در انتها به بیان خاطره‌ای از شهید کاظمی‌پرداخت‌ و گفت: ماموریت‌های زیادی برای سرکشی و انجام امور رفته‌ام. شهید کاظمی‌در سرکشی‌ها از قشر جوان، سربازها، درجه‌دارها، آسایشگاه و وضعیت سخنرانی آنها شروع می‌کرد. بعضا در طی روز ۱۴ یا ۱۵ ساعت طول می‌کشید متوجه می‌شدم که حاج احمد میوه نمی‌خورد؛ می‌گفت امکان دارد که این میوه سهم سربازها و پرسنل اینها باشد. در آن سختی و شرایط فشرده کاری هیچ‌گاه به آن غذا و میوه‌ها لب نمی‌زد.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۴-۵-۱۳۹۲ ۱۱:۳۴ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 15 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, باشما, وافی, صدر اعظم, عبدالزهرا(س), SaBeQoN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #7
بندگی ام را ببین
İmage


خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و این دوران سخت را تحمل می‌کنم. ای خدای کریم , ای خدای عزیز و ای رحیم ! تو کمکم کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.



چه بدم , وای خدا تو رحم کن و کمک کن . بدی مرا می‌بینی , دوست دارم بنده باشم , بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ , رب من , اگر بدم و اگر خطا می‌کنم, از روی سرکشی نیست بلکه از روی نادانی می‌باشد . خداوندا من در سختی بسیاری هستم , چون هرچه فکر میکنم , می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی را ازدست دادم. ولی خدای کریم, باز امید به لطف و بزرگی تو دارم, خداوندا تو توانایی, ای حضرت حق خودت دستم را بگیر, نجاتم بده از دوری شهدا , کار خوب نکردن , بنده ی خوب نبودن…



فرازی از وصیت نامه ” شهیدحاج احمدکاظمی‌“



آری در این شب که شب‌های قدر است نجوا میکنیم همانند تو اما قدر تو شهادت بود حاج احمد ! قدر ما چیست ؟؟



نمیدانم حاج احمد چرا گفتی کار خوب نکردن و .. مگر جز خوبی از شما کسی دیده است !! میدانم که این تلنگری است برای من و همه کسانی که جامانده ایم و در خواب غفلت و روز مرگی‌هایمان غرق شده ایم . شب‌های قدر است و ماه هم ماه بندگی …



در این لحظات بندگی همانند تو با معبود خویش نجوا میکنم که خدایا من اگر بدم و اگر خطا کارم از روی سرکشی ام نیست بلکه از روی نادانی است. خدایا خودت دستم را بگیر… بندگی ام را ببین و به رویم نیاور مثل همیشه …

امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹-۵-۱۳۹۲ ۰۳:۰۳ عصر، توسط خادم العبد.)
۹-۵-۱۳۹۲ ۱۲:۳۷ صبح
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 18 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, باشما, وافی, عبدالزهرا(س), حسرت یک نگاه, دکتر علی, SaBeQoN, .amin., Aryha
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #8
تمنای شهادت
İmage
همراه سردار رفته بودیم اصفهان، مأموریت. موقع برگشتن، بردمان تخت فولاد. به گلزار شهدا که رسیدیم، گفت: بچه‌ها، دوست دارین، دری از درهای بهشت رو به شما نشون بدم.
گفتیم: چی از این بهتر، سردار!
کفش‌هایش را درآورد، وارد گلزار شد. یک راست بردمان سر مزار شهید حسین خرازی. گفت، با یقین گفت: از این قبر مطهر، دری به بهشت باز می‌شه.
نشستیم. موقع فاتحه خواندن، حال و هوای سردار تماشایی بود. توی آن لحظه‌ها، هیچ کدام از ما نمی‌دانستیم که این حال و هوا، حال و هوای پرواز است؛ به ده روز نکشید که خبر آسمانی شدن خودش را هم شنیدیم. وصیت کرده بود که حتماً کنار شهید خرازی دفنش کنند. دفنش هم کردند. تازه آن روز فهمیدیم که بنا بوده از این جا، در دیگری هم به بهشت باز بشود!
آخرین جلسه‌ای که سردار گذاشت، جلسه‌ی فرهنگی بود؛ یک روز قبل از شهادتش. جلسه از ظهر شروع شد. من کنار سردار نشسته بودم. موضوع جلسه، نحوه‌ی پشتیبانی کاروان‌های راهیان نور بود. قبل از این که جلسه شروع بشود، یک کلیپ چند دقیقه‌ای از شهید خرازی گذاشتم. سردار، همین که چشمش به چهره‌ی نورانی و زیبای شهید خرازی افتاد، آهی از ته دل کشید. توی آن جلسه، سردار طرح‌هایی می‌داد و حرف‌هایی می‌زد که تا آن موقع برای حمایت از کاروان‌های راهیان نور، سابقه نداشت.
همین نشان می‌داد که چه دیدگاه بالایی نسبت به کارهای فرهنگی دارد. جلسه تا غروب طول کشید. غروب سردار آستین‌هایش را زد بالا که برود وضو بگیرد. یادم افتاد فیلمی از اوایل جنگ برای او آورده‌ام. فیلم مربوط می‌شد به جبهه‌ی فیاضیه که حاج احمد به همراه چند نفر دیگر در آن بودند. بیشترشان شهید شده بودند. سردار وقتی موضوع را فهمید، مشتاق شد فیلم را ببیند. دید هم. باز وقتی چشمش به چهره‌ی شهدا افتاد، از ته دل آه کشید.
فردا وقتی خبر شهادت سردار را شنیدم، تازه فهمیدم آن آه، آه تمنا بوده است؛ تمنای شهادت!
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۲۶-۶-۱۳۹۲ ۰۴:۲۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 13 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, تسنیم, باشما, وافی
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #9
سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)
İmage


نسیم اسفند ۶۳ همراه با صدای رزمندگان پیروز،که در مدت یک هفته از هور گذشته وبه شرق دجله رسیده اند، در سنگر احمد میپیچد.احمد با شنیدن جمله ی:»آقا مهدی کجاست؟« از جا می‌پرد…تند می‌گوید: »خواب است«.
پیک موتوری میگوید:»نه…در سنگرش نبود!«
 
 

دل احمد به درد می‌آید.متوجه می‌شود،مهدی یک بار دیگر برای کاری خطرناک،به تنهایی خود را به خطر انداخته است.بیسیم را روشن میکند وبا ناراحتی میگوید:»قارداش…مگر قرار نشد بعد از بیست وچهار ساعت چرتی بزنیم وبعد فکری برای بریدگی خاکریز بکنیم«.
-تمام شد!با کمک خدا ویک بلدوزر تمامش کردم.
-خوب بچه‌هایت را پشت خاکریز بچین وخودت بیا! هم تو که آن طرف دجله هستی، هم من که پشتیبانت هستم،از قرارگاه احضار شده ایم.انگار خبرهایی در جاده ی بصره-العماره در حال وقوع است.
-ظاهرا از سر وصدا خبری نیست وخوب پیش آمدیم.من نمی‌توانم بیایم.تو برو زود برگرد.باید برای پاتک بعد از حمله آماده باشیم.
***
صدای انفجار گلوله‌های خمپاره وتیر مستقیم تانک در گوش احمد میپیچد.با حال دو می‌دود.شن‌های ساحل شرق دجله در زیر پوتین‌های احمد فرو می‌رود.به قایق منهدم شده که می‌رسد،بر سر می‌کوبد.باورش نمی‌شود،سرنوشت او را از مهدی جدا کرده. به یاد ساعت پیش می‌افتد.در شرق دجله،سنگر فرماندهی مهدی با چند گونی استقرار یافته بود.
-من نمازم را در این گودال خواندم.تو هم بخوان!من کنار بیسیم ات هستم.
-صبر کن آخرین پیغام را هم بفرستم.احمد دعا کن!
اگر پل را منهدم کنیم،پاتک صدام را می‌توانیم پس بزنیم.
-هر چه خدا بخواهد.پس با من کار نداری،بروم شرق دجله،گزارش پل را بدهم.
احمد با عجله از سنگر مهدی جدا می‌شود.گزارش را از طریق پیک می‌دهد وبر میگردد. با بیسیم اش از مهدی میشنود:»احمد می‌آیی؟«
-با سر می‌آیم.
-پس زودتر بیا!این جا آشغال زیاد است.بچه‌ها خیلی تنها هستند.
احمد بی اختیار دور خود می‌چرخد.به دنبال راهی می‌گردد تا خود را به مهدی برساند.همه ی راهها را بسته میبیند. متوجه می‌شود پلی که قرار بود منهدم شود،مورد استفاده ی صدامیان قرار گرفته است.از ته دل ضجه می‌زندو وامحمدا میگوید.چند قدمی‌به طرف آب می‌رود.گلوله ای آب‌های دجله را بر سرش میریزد.ناصر، معاون لشکر با بغض،احمد را بیرون میکشد.احمد به آتش سنگینی که در هفتصد متری اش بر روی نیروهای مهدی می‌ریزد،نگاه میکند. به طرف بیسیم میرود.فریاد می‌زند…
-مهدی…قایقی که این جا بود هم منهدم شد.دور تا دور تو را محاصره کرده اند…مهدی تو را به خدا…تو را به هر کسی که دوست داری،برگرد.از قرارگاه گفتند عقبه ی ما دور است.نمی‌توانیم مثل سابق مواضع به دست آمده را حفظ کنیم…گفتند پاتک دشمن در پاسخ عملیات بدر،سنگین تر از آنی است که بتوانیم مقاومت کنیم.برگرد بیا…
-احمد!تو بیا این جا!اگر بدانی این جا چه جای خوبی شده.تو بیا!بچه‌ها تنها هستند.احمد!اگر بیایی برای همیشه پیش هم خواهیم بود…
-مهدی…تلاشت را بکن!این جا راه بسته است.تو خودت را به این طرف آب برسان!تو را به خدا بیا…
-برادر احمد!مهدی مجروح شد.دیگر نمی‌تواند حرف بزند…
-با قایق بیاوریدش ساحل تا سریع به بهداری برسانیم.
احمد دوربین به دست،کنار دجله میرود.خمپاره ای به داخل آب می‌افتد.
-برادر احمد!باید برگردیم.آتش دارد به ساحل هم میرسد.
احمد با دوربین نگاه میکند.تیرهای مستقیم تانک،قایق مهدی را داخل آب واژگون می‌کند.
-ای خدا…چرا نگذاشتی من پیش مهدی بمانم…ای خدا…باید از آب بیرونش بیاوریم…
صدای واضح آقا محسن تمام بدنش را به آتش می‌کشد…
-احمد احمد…نیروهایت را هر چه زودتر عقب بکش.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۲۸-۹-۱۳۹۲ ۰۳:۵۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, SaBeQoN, آل یاسین
کارمند رسمی مجازی! سطح3
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 396
تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۱
سپاس شده: 2287 در 466 موضوع
سپاس کرده: 911
اعتبار: : 1155
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #10
RE: سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)
واقعا موندم
توو کار خدا

من بی مصرف بمونم
اینا برن؟
Anti666 _2_

---------------------------
شک کجا بود داداش
مجبورم بگم
دیروز طبق روال هر هفته با چندتا از دوستان
رفتیم منزل دوتا خانواده شهید
خجالت کشیدم
میدونید
چرا؟
چون منی که ادعای فلان و بهمان میکنم
صدام تا حالا بخاطر اینا بالا نرفته
از هیچکس الا خدا ترس ندارم حرفمو میزنم
شک ندارم نه
ولی میگم من علیرضا
که اینهمه ادعا دارم
چیکار کردم
برا اونا
از وضع زندگی بگیر و .....
مادر شهید انسلین استفاده میکرد
با حقوقی که از جانب بنیاد شهید هم نه
سپاه تامین میشد اونم500هزار تومان چی کار میشه کرد؟
مریض
چحهر وقت مریضی اود کنه باید استفاده کنه
با این قیمت دارو ها
و.....
شک ندارم
ادعای الکی دارم
امضاي ALIREZA-M :

یا علی
...
..
.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۹-۱۳۹۲ ۰۴:۱۹ عصر، توسط ALIREZA-M.)
۲۸-۹-۱۳۹۲ ۰۳:۵۹ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از ALIREZA-M سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, خط شكن, کنیز اهل بیت, SiMSiM!, hajsin, sayyed ali, آل یاسین, SaBeQoN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #11
شوق شهادت شهید کاظمی‌در کیش
İmage


برادر صفاری که همان آقا مرتضی زمان جنگ است در طول هشت سال دفاع مقدس مسئولیت‌های مختلفی داشته است از جمله معاونت عملیات پایگاه منتظران شهادت ، اولین فرمانده و بنیانگذار تیپ ۱۷ علی بن ابیطالب علیه السلام قم ، جانشین فرماندهی قرارگاه فجر ، مسئول آموزش نظامی‌قرارگاه مرکزی کربلا و بعد از دفاع مقدس فرماندهی قرارگاه نوح و منطقه سوم دریایی سپاه در ماهشهر ، فرماندهی آموزش‌های تخصصی نیروی دریایی ارتش در شمال کشور ، مسئول فعال سازی نیروهای عملیاتی ارتش در بوشهر ، ۱۰ سال فرماندهی نیروی دریایی سپاه و نهایتا فرماندهی دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع) ازسوابق درخشان این رزمنده سپاهی است .

ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید یکی از خاطرات اختصاصی خودتان را با شهید کاظمی‌بفرمائید :

یکی از ویژگی‌های برادرمون احمد کاظمی‌عشق به شهادت بود. خب فرماندهان زیادی را ما تجربه کردیم اما ایشان به طور ویژه یعنی هر لحظه اش هر حالتی پیش می‌آمد می‌گفت : رفقای ما  برادرای ما که قبلا تو جبهه با هم زیاد کار می‌کردند شهید شدند رفتند ، ما عقب مانده ایم از دوستانمان .

همیشه ابراز ناراحتی می‌کرد و هر زمان که از ایشان علتش را جویا می‌شدیم می‌گفت : احساس تنهایی می‌کنم و معمولا هر جا گوشه ای گیر می‌آورد در فراغ دوستان قدیمی‌اش اشک می‌ریخت و ازدلتنگی برای یاران شهیدش می‌گفت .

از آخرین ملاقات‌هایی که با ایشون داشتید بفرمائید :

چند ماه قبل از شهادت ایشان بنده فرمانده نیروی دریایی بودم ، یک پایگاه و ایستگاه دریایی در جزیره کیش داشتیم که وظیفه آن رصد تردد و عبور و مرور کشتی‌ها بود . یک بار که برنامه بازدید از آن سایت را داشتیم ایشان هم به بندرعباس آمده بودند و گفتند من هم میام تا سری به پایگاه‌های هوائی خودمان بزنم و اوضاع را بررسی کنم .

با یک بالگرد به منطقه رفتیم و تقریبا ظهر بود که به فرودگاه رسیدیم ، ایشان تاکید داشتند که اول نماز رو اقامه کنیم بعد به بازدید سایت برویم . جهت اقامه نماز به مسجد امام حسن (ع) که در طول مسیر بود رفتیم . بعد از اقامه نماز تعدادی هم از جوانان در مسجد حضور داشتند در همان صفی که نشسته بود بعد از احوال پرسی به یکی از آن‌ها گفت : خب به چه کاری مشغولی ؟ آن جوان گفت : من الان چندین ساله پدرم اینجا بازاریه من هم اینجا درس می‌خونم و مدرسه میرم . ظاهرا تحصیلات آن جوان راهنمایی بود شهید کاظمی‌بیشتر باهاش صحبت کرد و از اوضاع و احوال آنجا پرسید آن جوان هم گفت : من دوست دارم بسیجی بشم ، جنگ بشه من برم سوریه و لبنان ( آن زملن هم کم و بیش بحث لبنان مطرح بود ) شهید کاظمی‌پرسید برای چی ؟ گفت : بالاخره یک راهی خداوند گذاشته ما که همه باید بمیریم خداوند یک راهی گذاشته آنجا و  بهترین راه مرگ شهادته خب چرا ما عقب بمونیم ؟

وقتی کلمه شهادت رو گفت دیدم احمد محکم با دست به سر خودش زد و شروع کرد به گریه کردن ، تقریبا به حالت سجده افتاد و شروع کرد هق هق کریه کردن من یک مقدار تکانش دادم گفتم :حالا که چیزی نشده یک صحبتی  این بنده خدا کرد . آن جوان هم تعجب کرد ما رو هم نمیشناخت لباس شخصی هم داشتیم نمی‌دونست که ایشون کیه . آن جوان به من گفت چی شد؟ گفتم هیچی نگران نباش بعد گفت : من واقعا میگم من عاشق شهادتم درسته این فضای کیش فضای خوبی نیست از نظر حجاب ، فکر مادیات دنیا و … ولی من احساسم اینه که شهدا رو دوست دارم رزمنده‌ها رو دوست دارم .

بعد گفتم شما تشریف ببرید تا من ایشان را آروم کنم . احمد چند دقیقه ای داشت واقعا هق هق گریه می‌کرد و بعد ساکت شد و دیدم کلی اشک توی چشماش هست و حالت خاصی به او دست داده بود .بهش گفتم : آخه بابا چی شده هر موقع بحث میشه میگی از رفقا عقب موندی و این طوری ناله میکنی؟ گفت : تا حالا من یک سطحی شهادت رو دوست داشتم اما اومدم این جوانی که در یک فضای خیلی خوبی هم نیست و در حال تحصیل هم هست و شغل پدرش هم بازاریه و میتونه صفای دنیایی بکنه اینجوری بگه من عاشق شهادتم و دوست دارم برم و من به اندازه این جوان هم شور و عشق و حال ندارم  و با این  حرارتی که این جوان به من گفت من احساس کردم که خیلی عقبم من که سال‌ها در جنگ بودم مسئولیت‌های مختلف هم داشتم  چرا من به این فیض نرسیدم ولی این که نه جنگ رو دیده نه توی جبهه بوده اینقدر داره با این حال صحبت میکنه پس من خیلی وضعم خراب بوده تا حالا .

حالت ویژه ای به احمد دست داده بود که چرا یک بچه بسیجی اینطوری عنوان می‌کند که من دوست دارم شهید بشم و بروم آنجا و راه شهدا را ادامه بدهم .

من هم خودم تعجب کردم تو فکر رفتم گفتم خدایا  این جوان در این فضای جزیره کیش چطور این تحول درش ایجاد شده مثلا برای این جوان که جنگ هم ندیده جبهه هم ندیده و شاید کلا چهار تا کتاب خونده و نهایتا فیلم‌هایی در این زمینه  دیده از شهدا اینقدر اثر گذاشته یعنی خون شهدا جاویده . بعد از این واقعه این حرارت شهادت طلبی برادرمان کاظمی‌بیشتر شد .

می‌خواستم این نکته را هم بگم در خصوص صحبتی که حضرت آقا در خصوص جوانان امروز دارند که می‌فرمایند : جوانان  امروز هم شور دارند هم شعور و کمتر از جوانان دوره اول انقلاب و جنگ نیستند و ما مطمئن هستیم که جوانان  امروز ما اگر صحنه تهدید جدی شود جوانان بیشتری نسبت به زمان جنگ وارد میدان می‌شوند الان شما ببینید خانواده ای وجود ندارد که از بستگانشان شهید و یا جانباز نشده باشند . شاید جوان‌های امروز ما از نظر ظاهر و مو و بعضی از تقلید‌های غربی داشته باشند اما دلشان و وجودشان با انقلاب و اسلام و ولایت است و این خیلی مهم است  و ما باید امیدوار باشیم که جوانان امروز ما مطمئنا راه شهدا رو محکم ادامه می‌دهند و هیچ شکی ندارم . ملت ما باید به داشتن همچین جوان‌هایی افتخار کند دشمن ما این روحیه شهادت طلبی را فهمیده است و برای همین است که تا کنون نتوانسته است حملات و تهدیدات نظامی‌اش را عملیاتی بکند .
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۰۶ عصر، توسط خادم العبد.)
۲-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۰۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 10 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, mortozpasha, DiDeH BaN, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, کنیز اهل بیت, وافی, خط شكن, SaBeQoN, SiMSiM!
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8302 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4124
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #12
RE: سرداران عشق(حاج احمد کاظمی)
İmage

عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد.ترکش خورده بود به سرش با اصرار بردیمش اورژانس.

می‌گفت:«کسی نفهمه زخمی‌شدم.همینجا مداوام کنید».دکتر اومد گفت:«زخمش عمیقه،باید بخیه بشه».بستریش کردند. از بس خونریزی داشت بی هوش شد.

یه مدت گذشت.یکدفعه از جا پرید.

گفت:«پاشو بریم خط».قسمش دادم.

گفتم:« آخه توکه بی هوش بودی،چی شد یهو از جا پریدی»؟

گفت:«بهت میگم.به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی.

وقتی توی اتاق خوابیده بودم،دیدم خانم فاطمه زهرا(س)اومدند داخل.فرمودند:«چیه؟چرا خوابیدی؟»؟ عرض کردم:«سرم مجروح شده،نمی‌تونم ادامه بدم». حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند:«بلند شو بلند شو،چیزی نیست.بلند شو برو به کارهایت برس»

 به خاطرهمین است که هر جا که می‌روید حاج احمد کاظمی‌حسینیه فاطمه‌الزهرا ساخته است…
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۱۲-۱۳۹۲ ۱۰:۵۶ عصر، توسط خادم العبد.)
۲۸-۱۲-۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 9 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
محمدامين, محبووب, mortozpasha, DiDeH BaN, سربازالحسین(ع), مژده حکیمی, کنیز اهل بیت, وافی, خط شكن


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تسليت سالروز شهادت شهيد بزرگ اسلام شهيد احمد كاظمي و چند كليپ زيبا از ايشان خادم العبد 13 4,852 ۱۹-۱۰-۱۳۹۴ ۰۹:۵۳ عصر
آخرین ارسال: خادم العبد
Heart ...::خاطرات سرداران عشق::... دوکوهه... 99 31,651 ۲۶-۳-۱۳۹۴ ۰۱:۲۲ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  سرداران عشق (مرتضی آوینی) mortozpasha 8 1,278 ۲۰-۳-۱۳۹۴ ۰۸:۰۵ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  سرداران عشق (شاهرخ ضرغام) mortozpasha 0 838 ۱۰-۱۲-۱۳۹۳ ۰۸:۴۶ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  سرداران عشق (مهدی زین الدین) mortozpasha 0 434 ۴-۱۲-۱۳۹۳ ۱۰:۵۰ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  حاج احمد، غایب خاطرات رفسنجانی! mortozpasha 8 1,706 ۲۱-۴-۱۳۹۳ ۰۱:۵۶ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
Lightbulb سید احمد پلارک شهیدی که مزار پاکش بوی عطر می دهد Ghaher313 2 797 ۲۸-۱۲-۱۳۹۲ ۱۱:۱۲ عصر
آخرین ارسال: سردارتنها09
  هر كس با ماست؛ بسم ‏الله(همه چیز از حاج احمد متوسلیان) محمد حسین 23 4,898 ۱۷-۴-۱۳۹۲ ۰۲:۵۳ عصر
آخرین ارسال: SaBeQoN

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

کلیه حقوق مادی و معنوی تالار گفتمان متعلق به ANTi666.ir می باشد.