WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

دانلود ويديو، صوت، كتاب، نرم افزارهاي دشمن شناسي و آخرالزمان - مهدويت


***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
زمان کنونی: ۲۶-۷-۱۳۹۶, ۰۱:۴۹ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: خادم العبد
آخرین ارسال: خادم العبد
پاسخ: 28
بازدید: 5677

 
امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***

*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #1
***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
[تصویر:  bgPic2.jpg]
1- دانشگاه شیراز قبول شده بود. همان موقع دوتا پسرهایم توی اصفهان و تهران درس می خوادند. حقوقم دیگر کفاف نمی داد. 

گفتم « حسین ، بابا ! اون دو تا سربازی شونو رفته . بیا تو هم سربازیتو برو . بعد بیا دوباره امتحان بده . شاید اصفهان قبول شدی. این طوری خرجمون هم کمتر می شه .»




[b]2- رفته بودم قوچان به ش سر بزنم. گفتم یک وقت پولی ، چیزی لازم داشته باشد.

دم در پادگان یک سرباز به م گفت « حسین تو مسجده » رفتم مسجد . دیدم سرباز ها را دور خودش جمع کرده ، قرآن می خوانند نشستم تا تمام شود. 

یک سرهنگی آمد تو ، داد و فریاد که « این چه وضعشه ؟ جلسه راه انداخته ین ؟ »حسین بلند شد؛ قرص و محکم.

گفت « نه آقا ! جلسه نیس . داریم قرآن می خونیم .» حظ کردم . سرهنگ یک سیلی محکم گذاشت توی گوشش. 

گفت « فردا خودتو معرفی کن ستاد. » همان شد. فرستادندش ظفار ، عمان . تا شش ماه ازش خبر نداشتیم . بعدا فهمیدیم.

[/b]
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۲-۳-۱۳۹۳ ۰۱:۰۳ عصر، توسط خادم العبد.)
۲۲-۳-۱۳۹۳ ۱۲:۵۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 24 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, TooFauN, آل یاسین, فاطیما, کنیز اهل بیت, ehsan1362, شبدیز, DiDeH BaN, MoTaRJeM, آفتاب شرقی, SaBeQoN, سردارمختار, مهدي ياور, IranClips, mortozpasha, خادم الحسن, VaLeNTiNe, sayyed ali, خط شكن, تسنیم, مهاجر
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #2
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
İmage

 نگاهش می کردم. یک ترکه دستش بود، روی خاک نقشه ی منطقه را توجیه می کرد. 

به م برخورده بود فرمان ده گردان نشسته ، یکی دیگر دارد توجیه میکند . فکر می کردم فرمانده گروهان است یا دسته. ندیده بودمش تا آن موقع بلند شدیم.

می خواست برود ، دستش را گرفتم . گفتم « شما فرمانده گروهانی ؟ » خندید . گفت « نه یه کم بالاتر» دستم را فشار داد و رفت.

حاج حسن گفت « تو این ونمی شناسی ؟ » گفتم « نه . کیه ؟ » گفت « یه ساله جبهه ای ، هنوز فرمان ده تیپت رو نیمشناسی؟» حاج حسينه







همین طور حسین را نگاه می کرد. معلوم بود باورش نشده حسین فرمانده تیپ است . 


من هم اول که آمده بودم ، باورم نشده بود. حسین آمد ، نشست روبه رویش . گفت « آزادت می کنم بری.» به من گفت « به ش بگو.» ترجمه کردم . 


باز هم معلوم بود باورش نشده . حسین گفت « بگو بره خرمشهر، به دوستاش بگه راه فراری نیس، تسلیم شن. بگه کاری باهاشون نداریم. 


اذیتشون نمی کنیم.» خودش بلند شد دست های او را باز کرد. افسر عراقی می آمد؛ پشت سرش هزار هزار عراقی با زیر پیراهن های سفید که بالای سرشان تکان می داند.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۳-۱۳۹۳ ۰۸:۴۴ عصر، توسط خادم العبد.)
۲۸-۳-۱۳۹۳ ۰۸:۴۳ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 21 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, TooFauN, آل یاسین, فاطیما, کنیز اهل بیت, شبدیز, DiDeH BaN, آفتاب شرقی, SaBeQoN, سردارمختار, مهدي ياور, IranClips, خادم الحسن, ehsan1362, sayyed ali, خط شكن, تسنیم
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #3
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
دو تا دور نشسته بودیم. نقشه آن وسط پهن بود. حسین گفت «تا یادم نرفته اینو بگم ، اون جا که رفته بودیم برای مانور؛ یه تیکه زمین بود.


گندم کاشته بودن . یه مقدار از گندم ها از بین رفته. بگید بچه ها ببینن چه قدر از بین رفته ، پولشو به صاحبش بدین.»








منطقه کوهستانی بود. با صخره های بلند و تی و نفس گیر. دیده بان های عراقی از آن بالا گرای ما را می گرفتند، می دادند به توپ خانه شان 


تمام تشکیلات گردان را ریخته بوند به هم. داد زد « برید بکشیدشون پایین لامصبارو.» چند نفر را فرستاده بودم خبری نبود ازشان .


بی سیم زدم ، پرسیدم « چه خبر ؟ » با کد و رمز گفتند که کارشان را ساخته اند، حالا خودشان از نفس افتاده اند و الان است که از تشنگی بمیرند.


یک ظرف بیست لیتری آب را برداشت، گذاشت روی شانه اش. راه افتاد سمت کوه . دویدیم طرفش « حسین آقا. شما زحمت نکشید. خودمون می بریم. »


ظرف های آب را نشان داد: هرکی می خواد ، برداره بیاره .
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۲۹-۳-۱۳۹۳ ۰۳:۳۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 23 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, TooFauN, آل یاسین, فاطیما, کنیز اهل بیت, تسنیم, شبدیز, DiDeH BaN, آفتاب شرقی, SaBeQoN, سردارمختار, وافی, ELaHeH, مهدي ياور, IranClips, خادم الحسن, ehsan1362, خط شكن, sayyed ali
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #4
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
 دکتر چهل وپنج روز به ش استراحت داده بود. آوردیمش خانه. عصر نشده، گفت « بابا ! من حوصله م سر رفته .» گفتم « چی کار کنم بابا ؟ » گفت « منو ببر سپاه ، بچه هارو ببینم .» بردمش . تا ده شب خبری نشد ازش . ساعت ده تلفن کرد ، گفت « من اهوازم . بی زحمت داروها مو بدید یکی برام بیاره.»




 می ترسیدیم، ولی باید این کار را می کردیم. با زبان خوش بهش گفتیم جای فرمانده لشکر این جا نیست، گوش نکرد.


محکم گرفتیمش ، به زور بردیم ترک موتور سوارش کردیم. داد زدم « یالا دیکه . راه بیفت.»


موتور از جا کنده شد. مثل برق راه افتاد.خیالمان راحت شد.


داشتیم بر می گشتیم ، دیدیم از پشت موتور خودش را انداخت زمین، بلند شد دوید طرف ما. فرار کردیم.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۱-۴-۱۳۹۳ ۰۳:۴۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 30 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, TooFauN, mhnmhn, آل یاسین, sayyed ali, فاطیما, ARMA66, کنیز اهل بیت, مهاجر, تسنیم, شبدیز, DiDeH BaN, teacher313, خط شكن, آفتاب شرقی, دکتر علی, HOSEINN, SaBeQoN, سردارمختار, وافی, ELaHeH, مهدي ياور, SiMSiM!, S@m0u1L, mortozpasha, خادم الحسن, ehsan1362, VaLeNTiNe
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #5
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
 رفتم بیرون،برگشتم. هنوز حرف می زدند. پیرمرد می گفت « جوون ! دستت چی شده ؟ تو جبهه این طوری شدی یا مادر زادیه ؟» 

حاج حسین خندید. آن یکی دستش را آورد بالا . گفت « این جای اون یکی رو هم پر می کنه .یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم برای مادرم.»

پیرمرد ساکت بود. حوصله ام سر رفت.

پرسیدم « پدر جان ! تازه اومده ای لشکر؟ »

حواسش نبود. گفت « این ، چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد. دیدی چه طور حرفو عوض کرد ؟ اسمش چیه این ؟»

گفتم «حاج حسین خرازی» راست نشست .

گفت « حسین خرازی ؟ فرمان ده لشکر؟»

Anti666 _12_Anti666 _12_Anti666 _12_
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۱-۴-۱۳۹۳ ۱۱:۱۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 20 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, خط شكن, SaBeQoN, TooFauN, آل یاسین, sayyed ali, ARMA66, وافی, مهدي ياور, کنیز اهل بیت, مهاجر, تسنیم, ELaHeH, شبدیز, DiDeH BaN, سردارمختار
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #6
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
چند نوع غدا داشتیم . غذای عقبه ،غذای منطقه ی عملیاتی، غذای خط مقدم. هرچی به خط نزدیک تر ،غذا بهتر . دستور حاج حسین بود.




گفت « فلانی ! نوشابه ها رو که بردی ، به حاج حسین دو تا نوشابه می دی . یادت نره ها.»


گفتم « دوتا؟ حاجی جون بخواد . نوشابه چیه ؟»


گفت « نه. الان اومده بود پیش من . پول یکیش رو داد. »


گفتم « تو هم گرفتی؟»


گفت « هه . فکر کرده ای! می ذاره نگیرم ؟ تازه اولش هم قسم خورده م که به همه می رسه .»
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۳-۴-۱۳۹۳ ۱۲:۰۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 19 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, خط شكن, آل یاسین, SaBeQoN, TooFauN, کنیز اهل بیت, sayyed ali, فاطیما, DiDeH BaN, سردارمختار, ELaHeH, ARMA66, وافی, مهدي ياور, تسنیم
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #7
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
گیرش می اندازم ، می گویم « حاجی پس کی عملیات می کنید؟


عراقی ها دارن منطقه رو آب می اندازن ها. »


می گوید « اون جاییکه ما می خوایم رد شیم، ارتفاعش بیش تره، آب نمی گیره.»


بازهم با دوربین منطقه را نگاه میکنم.دشت مثل کف دست صاف است.


می گویم «گمون نکنم این عملیات به جایی برسه. »


روز عملیات همانطور می شود که گفته بود. – آخه از کجا فهمیدین؟


از رو این نقشه ها ؟ اینارو که من هم دیده م . می خندد. می زند روی شانه ام .


می گوید « فکر کرده ای فقط خودت دیده بانی بلدی؟»
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۳-۴-۱۳۹۳ ۱۱:۴۳ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 16 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, خط شكن, SaBeQoN, TooFauN, کنیز اهل بیت, sayyed ali, فاطیما, تسنیم, وافی, مهدي ياور, ELaHeH, DiDeH BaN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #8
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می گفت« خرازی ! پاشو برو ببین چی شد این بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟»


می گفتم«کجا برم دنبالش آخه ؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه ه یه وجب دو وجب نیس .از کجا پیداش کنم؟» رفته بودیم نماز جمعه .


حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسین خرازی را دعا کنید .آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسین ما رو می گفت؟ »


گفتم « چی شده که امام جمعه هم می شناسدش؟» نمی دانستیم فرماده لشکر اصفهان است.
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۸-۴-۱۳۹۳ ۰۹:۲۶ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 15 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, وافی, خط شكن, تسنیم, آل یاسین, SaBeQoN, TooFauN, DiDeH BaN, ELaHeH, ARMA66, کنیز اهل بیت
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #9
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
İmage

می پرسم « درد داری ؟ »
 می گوید « نه زیاد .»
- می خوای مسکن به ت بدم؟ 
- نه .
 می گیم « هرطور راحتی.»
 لجم گرفته . با خودم می گویم
 « این دیگه کیه ؟ دستش قطع شده، صداش در نمی آد.»
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹-۴-۱۳۹۳ ۱۱:۲۵ عصر، توسط خادم العبد.)
۹-۴-۱۳۹۳ ۱۱:۲۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, وافی, خط شكن, تسنیم, ELaHeH, آل یاسین, SaBeQoN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #10
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
İmage

با غیظ نگاهش می کنم .می گویم « اخوی ! به کارت برس. »


می گوید « مگه غیر اینه ؟ ما این جا داریم عرق می ریزیم تو این گرما ؛ آقا فرماند ده لشکر نشسته ن تو سنگر فرماندهی، هی دستور می دن. »


تحملم تمام می شود. داد می زنم« من خودم بلدم قایق برانم ها. گفته باشم ، یه کم دیگه حرف بزنی، همین جا پرتت می کنم توی آب ، با همین یه دستت تا اون ور اروند شنا کنی .


اصلا ببینم تو اصلا تا حالا حسین خرازی رو دیده ای که پشت سرش لغز می خونی؟ » می خندد.


می خندد و می گوید « مگه تو دیده ای؟»
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۴-۱۳۹۳ ۰۹:۱۲ عصر، توسط خادم العبد.)
۱۰-۴-۱۳۹۳ ۰۷:۴۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 10 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, SiMSiM!, mortozpasha, SaBeQoN, ELaHeH, وافی, ARMA66, خط شكن
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #11
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
گفتم پدرشم، با من این حرف ها را ندارد. گفتم حسین ، بابا ! بده من لباساتو می شورم»


یک دستش قطع بود. گفت « نه چرا شما؟ خودم یه دست دارم با دوتا پا . نیگا کن.»


نگاه می کردم. پاچه ی شلوارش را تا زد بالا، رفت توی تشت.لباس هایش را پامال می کرد.


یک سرلباس هایش را می گذاشت زیر پایش ، با دستش می چلاند.
------------------------------------------------------------------------------------------
مي توانيد با عضويت در اين تاپيك راحت تر موضوعات رو پيگيري كنيد
با كليك بر لينك زير


مشترک شدن در این موضوع



ياعلي
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۱۱-۴-۱۳۹۳ ۰۸:۰۲ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, DiDeH BaN, خط شكن, SiMSiM!, mortozpasha, SaBeQoN, ELaHeH, مهدي ياور, وافی
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 1,488
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱
سپاس شده: 8303 در 1443 موضوع
سپاس کرده: 4125
اعتبار: : 5393
وضعیت : غایب
جنسیت: آقا
ارسال: #12
RE: ***خاطرات سردار ابالفضلي ها حاج حسين خرازي***
گفتم بیا ببین چه طور شده ؟ یک قاشق خورد. 

گفت « این چیه دیگه ؟» 

گفتم « دم پختک،مثلا » 

پرید توی سنگر ، گفت « بدبخت شدیم رفت !

مهمون اومده برامون» گفتم «خوب بیاد .کی هست حالا؟»

گفت « حاج احمد کاظمی و یکی دیگه .»

بعد از ریخت و هیکلش گفت و از دستی که ندارد. 

حاج حسین خرازی بود؛ فرماده لشکر امام حسین.زیر چشمی نگاهشان می کردم.

کاظمی قاشق دوم راخورده نخورده گفت « می گن جبهه دانشگاهه یعنی همین . 

از وقتشون بهترین استفاده رو میکنن؛ آش پزی یاد می گیرن .» 

حاج حسین گفت « چه عیبی داره ؟ این جا ناشی گری ها شونو می کنن و در عوض می رن خونه ، غذا می پزن خانوماشون می گن به به .»
امضاي خادم العبد :

[تصویر:  bgPic2.jpg][تصویر:  000264.jpg][تصویر:  Demo_Shahid_Tehrani_Moghadam.jpg][تصویر:  1_mostafa.jpg]
۱۲-۴-۱۳۹۳ ۰۴:۳۵ عصر
سایت
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 13 کاربر به دلیل این ارسال از خادم العبد سپاس کرده اند.
مژده حکیمی, hossein30013, Alicommando, DiDeH BaN, خط شكن, تسنیم, SiMSiM!, mortozpasha, وافی, سردارمختار, SaBeQoN, ELaHeH, مهدي ياور


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  پنجمین سالگرد شهادت سردار طهرانی مقدم خادم العبد 0 323 ۱۷-۸-۱۳۹۵ ۰۷:۱۵ عصر
آخرین ارسال: خادم العبد
  خاطرات سردار حاج سعید قاسمی از بوسنی Ironsite 0 314 ۲۶-۴-۱۳۹۵ ۱۰:۰۱ صبح
آخرین ارسال: Ironsite
Heart ...::خاطرات سرداران عشق::... دوکوهه... 99 33,413 ۲۶-۳-۱۳۹۴ ۰۱:۲۲ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  خاطرات پدر موشكي ايران(حسن طهراني مقدم) خادم العبد 7 2,495 ۱-۳-۱۳۹۴ ۰۹:۰۵ صبح
آخرین ارسال: خادم العبد
  خاطرات مهندسي بي تكبر (حاج مهدي باكري) خادم العبد 28 4,621 ۲۸-۱۲-۱۳۹۳ ۰۹:۳۳ عصر
آخرین ارسال: خادم العبد
  فیلم خاطرات خنده‌دار اسارت در برنامه «خندوانه» mortozpasha 0 652 ۴-۱۰-۱۳۹۳ ۰۱:۱۰ صبح
آخرین ارسال: mortozpasha
  حاج احمد، غایب خاطرات رفسنجانی! mortozpasha 8 1,988 ۲۱-۴-۱۳۹۳ ۰۱:۵۶ عصر
آخرین ارسال: mortozpasha
  كمي در مورد حسين جبهه ها بدانيم !!! خادم العبد 0 627 ۱۰-۳-۱۳۹۳ ۰۸:۳۷ عصر
آخرین ارسال: خادم العبد

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

کلیه حقوق مادی و معنوی تالار گفتمان متعلق به ANTi666.ir می باشد.