WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

WwW.ANTi666.iR تالار گفتمان

دانلود ويديو، صوت، كتاب، نرم افزارهاي دشمن شناسي و آخرالزمان - مهدويت


سوالات متداول اسلام شناسي
زمان کنونی: ۶-۱-۱۳۹۶, ۱۱:۵۴ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: نخست وزيرمجازي
آخرین ارسال: وزیر علوم و تحقیقات
پاسخ: 32
بازدید: 5063

 
امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سوالات متداول اسلام شناسي

*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #25
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
İmageİmageسوال 91.آیا اجنه هم به بهشت می روند؟
 İmageپاسخ:

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که جن ها هم مانند انسان محشور شده و بعد از حسابرسی بر اساس اعمال خود وارد بهشت یا جهنم خواهند شد چرا که آنها هم دارای تکلیف بوده و برای عبادت خلق شده اند همانطور که فلسفه خلقت انسان نیز عبادت خداوند است.

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(ذاریات/56)

«جن و انسان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند و حکمت الهی ایجاب می کند ثواب این عبادتها را بدهد و سزای آن در صورت قبولی بهشت است.»

حشر جن ها

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَميعاً يا مَعْشَرَالْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدينَ فيها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ» (انعام/128)

«و [ياد كن‏] روزى را كه همه آنان را گردمى‏آورد [و مى‏فرمايد:] «اى گروه جنيان، از آدميان [پيروان‏] فراوان يافتيد.» و هواخواهان آنها از [نوع‏] انسان مى‏گويند: «پروردگارا، برخى از ما از برخى ديگر بهره بردارى كرد و به پايانى كه براى ما معين كردى رسيديم.» [خدا] مى‏فرمايد: «جايگاه شما آتش است؛در آن ماندگار خواهيد بود، مگر آنچه را خدا بخواهد [كه خود تخفيف دهد]؛ آرى، پروردگار تو حكيم داناست.»

این آیه اشاره دارد که بعضی انسانها در سایه پیروی از جن ها وارد جهنم می شوند و اول آیه اشاره دارد که جن ها در قیامت محشور خواهند شد تا جوابگوی اعمال خود باشند.

اعتقادات مشترک

آیه دیگری اشاره دارد که انسانها همراه با عده ای از جن ها وارد جهنم خواهند شد.

«قالَ ادْخُلُوا في‏ أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» (اعراف/38)

«در ميان امّتهايى از جنّ و انس كه پيش از شما بوده‏اند، داخل آتش شويد،هر بار كه امّتى [در آتش‏] درآيد،همكيشان خود را لعنت كند تا وقتى كه همگى در آن به هم پيوندند؛ [آنگاه‏] پيروانشان درباره پيشوايانشان مى‏گويند: «پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند،پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.»[خدا] مى‏فرمايد: «براى هر كدام [عذاب‏] دو چندان است ولى شما نمى‏دانيد.»

از این آیه استفاده می شود که در میان جنیان همان اعتقاداتی که بین انسانها است می باشد چرا که عده ای از این دو طیف به خاطر اعتقادات فاسد وارد جهنم می شوند و نکته دیگری که استفاده می شود تاثیری است که این دو طرف بر هم دیگر دارند.


صفات و خصوصیات اهل جهنم

و در آیه دیگری خداوند علت جهنمی شدن برخی از انسانها و جنیان را بیان می کند و از آن آیه استفاده می شود که جن ها هم دارای عقل وشعور هستند و به علت عدم استفاده از این نعمتهای الهی در راه بندگی خداوند اهل جهنم می شوند.

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» (اعراف/179)

«و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [چرا كه‏] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.»

با توجه به مجموع این آیات نتیجه گیری می شود که:

1.جنیان دارای تکلیف بوده و در مقابل اعمال خود مسئولیت دارند.

2.آنان در قیامت محشور خواهند شد و بر اساس اعمال خود اهل بهشت و یا جهنم خواهند شد.

3.انسانها می توانند با جنیان ارتباط داشته باشند و پیروی برخی از انسانها از آنها موجب جهنمی شدن آنها می شود.
İmage
İmageİmageسوال 92.با چه دلایل عقلی می توان وجود معاد را اثبات کرد؟
 İmageپاسخ:

اعتقاد به معاد ناشی از اعتقاد به نبوت پیغمبران الهی است. اگر از نظر عقلی نبوت یک پیامبر را اثبات کردیم، لازم است به محتویات دعوت او نیز ایمان بیاوریم. به این ترتیب شاید به نظر برخی، ذکر دلایل عقلی برای اثبات معاد لازم ننماید. ولی از آنجا که خود قرآن و متون دینی، به شکلی عقلی به استدلال در این زمینه پرداخته اند بسیاری از متفکران اسلامی نیز همین شیوه را در پیش گرفته اند. شهید مطهری در این زمینه چنین می فرماید:

«گرچه از آن نظر که ایمان و اعتقاد ما به قیامت از ایمان به قرآن و گفتار پیامبران سرچشمه می گیرد لزومی ندارد که درباره قیامت به ذکر برهان و استدلال بپردازیم و یا شواهد و قرائن علمی بیاوریم، ولی نظر به این که خود قرآن کریم - لااقل برای نزدیک کردن مطلب به اذهان - به ذکر یک سلسله استدلالها پرداخته است و خواسته است افکار ما از راه استدلال و به طور مستقیم هم باجریان قیامت آشنا شود، ما به طور اختصار آن استدلالها را ذکر می کنیم.»

تحقق «معاد» فی نفسه یک امر محال نیست. یعنی عقلا امکان این هست که امر معاد اتفاق افتد و اگر شرایط موجود باشد و موانع مفقود، هیچ محال عقلی از وقوع معاد رخ نمی دهد. برخی امور مانند اجتماع نقیضین محال عقلی هستند و هیچگاه نمی توان تصور کرد که تحقق یابند ولی معاد این چنین نیست. بنابراین می توان ادله عقلی برای آن ذکر کرد.

1.استدلال از طریق حکمت الهی

مقتضای حکمت الهی این است که خلقت جهان عبث و بیهوده نباشد. جهان آخرت به عنوان مقصد نهایی این جهان مانع از عبث و بیهوده بودن خلقت می شود. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به عالم آخرت این است که ما را از پوچ پنداری و پوچ بودن نجات می بخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی می دهد. اگر معاد نباشد خلقت بیهوده و عبث خواهد بود. خداوند در قرآن می‌فرماید:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مومنون/115)

 «آیا چنین پنداشتید كه ما شما را به عبث و بازیچه آفریدیم و به سوی ما رجوع نخواهید كرد.»

 معاد متمّم و مكمّل خلقت است و جزیی از خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است، خداوند در قرآن می‌فرماید:

«وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِین» (دخان/38و40)

 «ما آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آنهاست را به بازیچه خلق نكردیم، آنها را به حق آفریدیم ولی اكثر مردم از آن آگاه نمی‌باشند همانا روز قیامت روز جدایی بین مؤمن و كافر و وعده‌گاه جمیع خلایق است.»

2.استدلال از طریق عدل الهی

عدل الهی یکی از صفات فعل خداوند است. تحقق عدالت با دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی میان آنها محقق می شود. مقتضای عدل خداوند این است که با کسی که ایمان آورده و اعمال صالح کرده و با کسی که بر حضرتش استکبار و به خود و به آیاتش کفر ورزیده یک جور معامله نکند. معاد مقتضای عدالت خداوند است اگر معاد وجود نداشته باشد انسان‌های نیكوكار و گنهكار بعد از مرگ مساوی خواهند بود. تساوی ظالم و نیکوکار مستلزم ظلم است و ظلم از خدای حكیم قبیح است. خداوند در قرآن کریم، به این دلیل اشاره می فرماید:

«ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار» (ص/28)

 «آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران.»

«ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون» (جاثیه/22-21)

 «آیا كسانى كه مرتكب گناهان شدند، گمان دارند آنان را مانند كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند، قرار می دهیم كه زندگى و مرگشان یكسان باشد؟ چه بد داورى می كنند.»

3.استدلال از طریق حقانیت وعده های الهی

وعده ثواب و پاداش الهی به مومنین و کیفر گناهکاران یکی از اصلی ترین محتویات رسالت پیامبران است. خداوند به مومنین وعده تحقق محکمه الهی را داده است.

«رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ» (آل‌عمران/9)

 «پروردگارا محققاً تو همه خلق را جمع‌آوری در روزی كه هیچ شكی در آن نیست همانا خداوند خلف وعده نمی‌كند.»

«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا» (یونس/4)

 «بازگشت همه شما فقط به سوى اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده اى حق و ثابت.»

«خَالِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»(لقمان/9)

«كه در آنجا جاودانه اند؛ خدا وعده كرده است وعده اى به حقّ و درست و او تواناى شكست ناپذیر و حكیم است.»

پیش از این ثابت کردیم خداوند متعال خداوندی حکیم است و برای فاعل حکیم تخلّف از وعده قبیح است. از خدای حكیم كار قبیح صادر نمی‌شود. بنابراین محال است خداوند وعده ای را بدهد و از آن تخلف کند:

«وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(روم/6)

 «خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده اش تخلف نمی كند، ولى بیشتر مردم معرفت و شناخت[نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] ندارند.»

کلمه «حق» عبارت است از چیزی که اصل و واقعیت داشته باشد و خبر، مطابق آن واقعیت باشد. بنابراین، خبر خداوند مبنی بر این که معادی در پیش است حق بودنش به این معنا است که خلقت الهی به نحوی صورت گرفته است که جز با برگشتن موجودات به سوی او تام و کامل نمی شود. بنابراین، مقتضای تحقق وعده الهی، تحقق معاد است.
İmageمنابع:
1.جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385
2.طوسى،خواجه نصیرالدین،كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح‏ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، چاپ‏ششم
3.مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج2، ص 526،انتشارات صدرا
İmage
İmageİmageسوال 93.دلایلی برای اثبات حقانیت شیعه بیان کنید.
 İmageپاسخ:

براهين موجود در زمينه اثبات حقانيت شيعه در زمينه ولايت امير مومنان (ع) را مى‏ توان به سه دسته كلى تقسيم كرد:

1.براهين عقلى؛ 2.دلايل قرآنى؛ 3.روايات پيامبر اكرم(ص).

هر يك از اين شيوه ‏ها، دلايل بسيارى را شامل مى‏ شود؛ به طورى كه گستردگى هر يك از اين استدلالات، مطالعه كتاب‏هاى متعددى را مى‏ طلبد و در اين مختصر امكان بحث از آنها نيست؛ ليكن به طور فشرده چند برهان بيان مى‏ گردد.

ديدگاه عقلى‏:

1. لزوم رهبرى در جامعه، امرى انكارناپذير است.

2. رهبرى در جامعه اسلامى، بايد براساس احكام و قوانين الهى باشد.

3. احكام الهى به دست كسى اجرا مى‏ شود كه به طور كامل به زواياى آن احكام، آگاه و نسبت به آنها متعهّد باشد،به عبارت ديگر اگر پيامبر نيست، پيشواى امت از نظر شرايط و اوصاف بايد نزديك‏ترين فرد به آن حضرت باشد.

4. به شهادت تاريخ و گواهى بسيارى از صحابه و تابعين و اعتراف خلفا، هيچ كس در جهات ياد شده قابل مقايسه با امامان معصوم(ع) نبوده است. حتى خلفا در موارد بسيارى، احساس نياز به آنان مى‏ كردند؛ چنان كه خليفه دوم خود بارها می گفت: «اگر على(ع) نبود هر آينه عمر هلاک می گشت»؛«لولا على لهلك عمر» (1)

دلیل قرآنی:

از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتاً بايد به دست معصوم و دور از هرگونه كژى باشد. اين نكته با تعابيرى مختلف در كتاب الهى بيان شده است؛ از جمله هنگامى كه ابراهيم(ع) به امامت رسيد و خداوند به او فرمود:

«إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ (بقره (2)، آيه 124)

ابراهيم(ع) آن منصب الهى را براى فرزندانش درخواست كرد «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى»؛ ولى در پاسخ آمد: «لايَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ؛عهد من به ستمكاران نمى‏ رسد.»

آيه بالا نشان مى‏ دهد كه امامت منصبى الهى است نه به انتخاب افراد و به كسانى اعطا مى‏ شود كه از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى) پاك و مبرّا باشند و نفى مطلق ظلم، مساوى با عصمت است.

در آيه ابلاغ نيز مى‏ فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما» (مائده (5)، آيه 67)

و به دنبال آن براى تحقق اين مسأله (معرفى و اعلام ولايت اميرمؤمنان(ع) در غدير خم) آيه «بلَّغْتَ رِسالَتَهُ» اكمال دين نازل شد. بنابراين خداوند با اعلام ولايت و جانشينى حضرت على(ع)،كامل شدن دين اسلام را اعلام كرد و فرمود:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً؛ (مائده (5)، آيه 3)

ديدگاه روايى‏:

روايات بى‏ شمارى از پيامبر اكرم(ص) در كتاب‏هاى شيعه و سنى، به تواتر نقل شده كه به صراحت امامت و ولايت اهل بيت(ع) را اثبات مى‏ كند؛ مانند:

1. روايات مربوط به حادثه غدير،

2. روايات ليلة الانذار،

3. احاديث سفينه،

4. احاديث ثقلين،

5. احاديث ائمه دوازده گانه،

6.حدیث منزلت و ...

براى آگاهى بيشتر رجوع کنید به:

الف. مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى (قم:صدرا)؛

ب. رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات)؛

ج. تيجانى سماوى، آن گاه که هدايت شدم؛

د.ابراهيم امينى، بررسى مسائل كلى امامت.
 İmageپی نوشت:
1.محمدعبدالرؤف،المناوى،فيض القدير،شرح الجامع الصغير، (بيروت:دارالكتب العلمية،الطبعةالاولى)،ج 4،ص 470
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۱۸-۱۰-۱۳۹۳ ۰۵:۰۷ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 15 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), نخست وزيرمجازي, محمدامين, مژده حکیمی, anti666, DiDeH BaN, سربازالحسین(ع), ELaHeH, ARMA66, S@m0u1L, آوینه
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #26
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
İmageİmageسوال 94.چرا نام امام علی (ع) در قرآن ذکر نشده است؟
 İmageپاسخ:

اصل امامت به صراحت در قرآن ذکر شده ولی جزئیاتش بنابر مصالحی در قرآن بیان نشده و مشخص نمودن جزئیات را بر عهده پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گذاشتند.

ابوبصیر می گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردم می گویند چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟

فرمود: به آنان بگو نماز بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهار تاست در کتابش نام نبرد، تا آنکه رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را برای مردم تفسیر کرد و … .(1)
 İmageپی نوشت:
1.کافی،ج 1 ،ص 286
İmage
İmageİmageسوال 95.آیا پیامبران مانند افراد عادی برای وارثین خود ارث می گذارند؟
 İmageپاسخ:

اهل سنت حديثى در كتاب هاى مختلف خود از پيامبر اسلام(ص) به اين مضمون نقل كرده اند كه ایشان فرمودند: «ما پيامبران ارثى از خود به يادگار نمى گذاريم و آنچه از ما بماند بايد به عنوان صدقه در راه خدا مصرف شود.»

سند اين حديث، غالباً در كتب معروف اهل سنت به «ابوبكر» منتهى مى شود كه بعد از پيامبر(ص) زمام امور مسلمين را به دست گرفت و هنگامى كه حضرت فاطمه (عليها السلام) و يا بعضى از همسران پيامبر(ص) ميراث خود را از او خواستند، او به استناد اين حديث از دادن ميراث به آنان سر باز زد.

در حالیکه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وصيت نمود كه آنچه پس از من از نفقه همسرانم باقى مى‌ماند، صدقه است، نه اين كه تمام آنچه پس از من باقى مى‌ماند، صدقه است،از جمله بخاري در صحيح خود مي‌نويسد:

حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ قَالَ حَدَّثَنِى مَالِكٌ عَنْ أَبِى الزِّنَادِ عَنِ الأَعْرَجِ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ: « لاَ يَقْتَسِمُ وَرَثَتِى دِينَارًا، مَا تَرَكْتُ بَعْدَ نَفَقَةِ نِسَائِى وَمُؤْنَةِ عَامِلِى فَهْوَ صَدَقَةٌ.» (1)

از اين روايت كه در معتبرترين كتاب‌هاى اهل سنت؛ همچون صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده، به روشنى معلوم مى‌شود كه تمام اموال رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صدقه نيست و وارثان آن حضرت از اموال ايشان محروم نيستند.

حضرت فاطمه زهرا(س) نیز در خطبه شان در جواب ابوبکر به آیات قرآن درباره ارث بری فرزندان پیامبران اشاره کردند و رو به او چنین فرمودند:

... ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروایی گفته‏ ای! آیا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ اید در آنجا که گوید:

«و سلیمان از داود ارث برد.» (نمل، آیه 16)

و آنجا که داستان یحیی بن زکریا را بازگو می‏ کند و می‏ فرماید:

«پروردگارا از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد.»

 و آنجا که می‏ فرماید:

«بعضی از خویشان بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم هستند.» (سوره مریم آیات 5 و 6)

و نیز آنجا که می‏ فرماید:

«خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می‏ کند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد.» (نساء، آیه11)

و یا فرمود:

«اگر مالی را به‏ جای گذارد، به ‏طور شایسته برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند و این حقی است بر پرهیزکاران.» (بقره، آیه18)

کلمه ی «ورث» در آیات بالا به معنی ارث بردن از اموال و دارایی ها است و تا وقتی قرینه ای مثلاً از سایر آیات و یا روایات نباشد، نمی توانیم از این کلمه معنی به ارث رسیدن رسالت و نبوت و امور معنوی را برداشت کنیم.
 İmageپی نوشت:
1.البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1020، ح2624، كتاب الوصايا، بَاب نَفَقَةِ الْقَيِّمِ لِلْوَقْفِ و ج 3، ص 1128، ح2929
İmage
İmageİmageسوال 96.خداوند در قرآن فرموده است که در بهشت افراد خدا را می بینند؛پس چرا شیعیان بیان می کنند که خداوند جسم نیست؟
İmage پاسخ:

مولا علی (علیه السلام) می فرمایند:

«هیچکاری را انجام نمی دهم الا اینکه در آغاز و به هنگام کار و پایان کار خدا را می بینم.»

دیدن،بزرگترین نشانه توجه کردن کسی به طرف مقابلش است.وقتی می گوییم در کاری خدا را دیدم منظور این است که وقتی می خواستیم کار را شروع کنیم و یا وقتی در حین انجام کار بودیم و یا به هنگام اتمام کار توجهمان به خدا بوده و بس.

و این بدان معنا نیست که خدا را با چشم ظاهری دیدیم!

بهشتیان در بهشت نیز اینچنین خواهند بود.

امام (رحمة الله علیه) می فرمایند: «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.»

وقتی می فرمایند محضر یعنی اسم مکان برای حضور داشتن خدا. نه فقط عالم بلکه همه عوالم محضر خداست! و معصیت و عصیان یعنی فراموشی خودمان،یعنی عدم توجه کردن به خدا.

وقتی از خدا غافل شویم و توجه مان به خدا نباشد مسلما شیطان به ما احاطه پیدا می کند.

هم چنین می توان گفت که منظور از دیدن،دیدن همان شواهدی است که بیانگر وجود خالقی بی همتاست.گاهی اوقات همه ما از روی شواهد موجود پی به وجود کسی یا چیزی میبریم.البته در مورد آفریدگار بزرگ کار بسیار راحتی است،زیرا به هر جا که بنگری شواهد بی نظیری از وجود آن خدای توانا پیدا میکنی.

برگ درختان سرو در نظر هوشیار                  هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
İmage
İmageİmageسوال 97.منظور امام علی (ع) از ناقص العقل بودن زنان چیست؟
İmage پاسخ:

در ابتدا لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

1. در روایات نقص عقل صفت ویژه انحصاری برای زنان نیست، بلکه همین وصف به مردان و نوع انسانی هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علی(ع) می فرمایند:

« اعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعف عقله؛خودبینی شخص، نشانه ضعف (کمی و نقصان) خرد اوست.» (1)

در این سخن، عجب و خودمحوری، عامل نقص عقل شمرده شده است. در روایت دیگر، پیروی از امیال و هواهای نفسانی، عاملی برای نابودی عقل شمرده شده است. (2) بنابراین، شاید حدیث رسیده در باب نقص عقل زن، از همین دست احادیث باشد که منظور از آن، بیان حالتی است که عارض انسان می گردد و کسانی که دارای صفت عجب، خودبینی، خودمحوری و ... هستند، از کارآیی عقلشان کاسته میشود و آنان را دچار کم خردی می سازد و هنگامی که این صفت ها با تربیت و تهذیب نفس از درون زدوده شد، موانع کارآیی و روشنگری های عقل کنار می رود و دوباره عقل طبیعی انسان بارور می گردد.

 از طرفی دیگر، فهم ما نسبت به درک معانی و منظور بعضی از احادیث کوتاه است. مثلاً در حدیثی امام(ع)، زن را به دنده کج تشبیه نموده و می فرماید:

« مَثَل زن مَثَل دنده کجی است که اگر به همین صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود، (یعنی کجی را برطرف کنی) می شکند.» (3)

 که غرض کجی (به معنای ظاهری آن) نیست، زیرا دنده هیچ گاه راست نیست، بلکه اشاره به جایگاه دنده در بدن است، که حافظ اسرار بوده و خون ساز است و ... زن نیز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهای خانواده جاری می کند و باعث چرخش حیات جامعه است و ... دنده تا زمانی کارآیی دارد که وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر کسی بخواهد آن را راست کند، دیگر حافظ اسرار نیست و خون سازی ندارد. (کارآیی خود را از دست می دهد)

2. اسلام، زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانی و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است، می بیند لذا هر دو را در یک صف قرار داده و با خطاب های یا ایها الناس و یا ایها الذین آمنوا مخاطب ساخته، برنامه های تربیتی و اخلاقی و علمی را برای آنها لازم و با آیاتی مثل:

«و من عمل صالحا من ذکرا أو انثی و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنه ... ؛هر کس کار شایسته ای انجام دهد،خواه مرد یا زن در حالی که ایمان داشته باشد، آنها وارد بهشت می شوند.» (4)

 وعده برخوردار شدن از سعادت کامل به هر دو جنس داده شده است. و در آیه دیگر می فرماید:

«فاستجاب لهم ربهم این لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی...؛خداوند درخواست آنها را پذیرفت،(و فرمود) من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد...» (5)

اسلام، زن را مانند مرد به تمام معنی مستقل و آزاد می داند و قرآن با آیاتی نظیر «کل نفس بما کسبت رهینه؛ هر کس در گرو اعمال خویش است » (6) و «من عمل صالحاً فلنفسه و من أساء فعلیها؛ هر کسی کار شایسته و نیکی را به جا آورد (عاقبت نتیجه آن) به خود او برمی گردد و کسی که کار بد می کند به زیان خود اوست» (7) این آزادی عمل را برای عموم افراد ـ اعم از زن و مرد ـ بیان می دارد، نمی گوید چون زن از نظر خلقت با مرد فرق میکند، پس از نظر عذاب یا از نظر ثواب باید فرق کند، در برنامه مجازاتی ـ جز در موارد اندک، که آن هم به خاطر مصالح نوع بشری است ـ مرد و زن در یک ردیف قرار می گیرند، مثلاً در آیه 2 سوره نور می فرماید:

«الزانیه و الزانی فاجلد واکل واحد منهما مأه جلده...؛به زن زناکار و مرد زناکار هر یک صد تازیانه بزنید.»

 اینک با توجه به مطالب گذشته می گوییم:

عقلی که در نهج البلاغه از امام علی (ع) درباره زنان نقل شده، می توان گفت منظور از آن عقل عملی (ابزاری) است و این نوع عقل هیچ گونه معیار فضیلت قرار نمی گیرد. اما منظور از عقل ابزاری چیست؟ منظور از عقل ابزاری، عقلی است که انسان با او بتواند عملی را انجام دهد توضیح این که در انسان دو شأن اساسی (عقل نظری و عقل عملی) ظهور دارد. با یک شأن می فهمد و با شأن دیگر کار انجام میدهد. یقین، ظن، وهم، خیال و مانند اینها جزء شئون و شعب عقل نظری است. اما نیت، عزم، اخلاص، اراده، محبت، تولی، تبری، تقوا، عدل و مانند آن، جزء عقل عملی است و همین عقل معیار فضیلت است. لذا اعلم نزد خدا افضل نیست ولی اتقی (متقی تر)، نزد خداوند افضل است و اگر کسی در مسائل علمی عاقل تر باشد، گرچه در شئون دنیایی گرامی تر و محترم تر است و کارها را باید به او واگذار کرد و در امور دنیوی از او باید تقلید نمود تا چرخ نشئه طبیعت با نظم بچرخد. اما چنین نیست که این شخص پیش خداوند هم مقرب تر باشد. (8)

 قرآن کریم بعضی از افرادی را که ممکن است در مسائل علمی قوی باشند، اما در مسائل عملی ضعیف، سفیه می داند، مثلاً اگر کسی در مسائل ریاضی، تجربی و مانند آن خیلی قوی باشد ولی در رابطه با گناه دست و پایش بلغزد و مرتکب گناهانی بشود، طبق روایات وارده، چنین شخصی سفیه است. سفاهت در مکتب قرآن و فرهنگ دین غیر از سفاهت در مسائل عادی است. اگر کسی در یک رشته علمی متخصص باشد، ولی در هنگام امتحان عملی دستش بلرزد سفیه است. فیزیکدان هایی که در کشورهای الحادی به بخشی از منظومه های کیهانی، سفینه هایی با سرنشین یا بی سرنشین می فرستند که محیّرالعقول است، اما وقتی دستشان به گناه می رسد می لغزند و قدرت ضبط ندارند، یا در مسائل اعتقادی، ملحدانه برخورد می کنند، چنین افرادی را فرهنگ قرآنی سفیه می داند و می فرماید:

«و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه... ؛جز افراد سفیه و نادان، و چه کسی از آیین ابراهیم (با آن پاکی و درخشندگی) روی برمی تابد؟» (9)

 بنابراین، اگر کسی خواست بین زن و مرد داوری کند و ببیند زن پیش خدا مقرب است یا مرد، عقل به معنای علم مصطلح را معیار قرار ندهد، زیرا آن عقل فضیلت زائدی است که برای اداره چرخ زندگی تنظیم شده و با مرگ انسان همه آن از دست می رود و چون انسان بعد از مرگ برای ابد می ماند. لذا باید چیزی را به همراه ببرد که ابدی باشد. چیزی به درد آنجا می خورد که از بقا و ابدیت سهمی داشته باشد و آن اخلاص در عمل برای خدا است. بنابراین آنچه که در این سوی خریدار دارد، در آن سوی مشتری نداشته و بازارش راکد است و در آنچه که آن سوی خریدار دارد، بین زن و مرد فرقی نیست. (10)
 İmageپی نوشت ها:
1. زن از دیدگاه امام علی (ع)، استاد علامه جعفری
2. زن در آیینه جلال و جمال، استاد جوادی آملی
3. زن از دیدگاه نهج البلاغه، فاطمه اعلائی
4. فصلنامه کتاب نقد، (حقوق زن در اسلام)، ج12
5. آل عمران/195
6. مدثر/ 38
7. جاثیة/15
8. استاد جوادی آملی، زن در آیینه جلال، ص255
9. بقره/130
10. استاد جوادی آملی، زن در آیینه جلال، ص255- 257؛ در ساحل اندیشه، نوشته اکبر اسد علیزاده با اشراف آیت ا... جعفر سبحانی، ص169
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۲۰-۱۰-۱۳۹۳ ۰۵:۰۲ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 15 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), نخست وزيرمجازي, محمدامين, مژده حکیمی, آوینه, anti666, DiDeH BaN, سربازالحسین(ع), phantom, ELaHeH, آل یاسین
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #27
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
 İmageİmageسوال 98.آیا عایشه در 6 سالگی با حضرت محمد (ص) ازدواج کرده است؟
İmage پاسخ:

قبل از پرداختن به اصل مطلب، بايد تاريخ ازدواج رسول خدا با عایشه روشن شود تا بعد نتيجه بگيريم كه عایشه در هنگام ازدواج با رسول خدا چند سال داشته است.

در باره تاريخ ازدواج رسول خدا صلي الله عليه وآله با عایشه ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. محمد بن اسماعيل بخاري، از خود عایشه نقل مي‌كند كه رسول خدا سه سال بعد از حضرت خديجه سلام الله عليها با او ازدواج كرده است:

از عایشه نقل شده است كه به هيچ زني به اندازه خديجه، حسادت نكردم؛ زيرا (الف) رسول خدا زياد از او ياد مي‌كرد؛ (ب) رسول خدا سه سال بعد از خديجه با من ازدواج كرد؛ (ج) خداوند به رسول خدا و يا جبرئيل دستور داد كه به خديجه سلام رسانده و او را به خانه‌اي در بهشت بشارت دهد كه از ني ساخته شده است. (1)

با توجه به اين كه حضرت خديجه سلام الله عليها در سال دهم بعثت از دنيا رفته‌اند؛ پس زمان ازدواج رسول خدا با عایشه در سال سيزدهم بعثت بوده است.

و ابن ملقن بعد از نقل روايت بخاري و استدلال به آن مي‌گويد:

رسول خدا در سال دوم هجري، عایشه را به خانه خود آورد. (2)

طبق اين نقل، رسول خدا در سال سيزدهم بعثت، عایشه را به عقد خود درآورده و در سال دوم هجري رسماً با او عروسي كرده است.

از نقل برخي ديگر از بزرگان اهل سنت به اين نتيجه مي‌رسيم كه ازدواج رسول خدا با عایشه در سال چهارم هجري بوده است. بلاذري در انساب الأشراف در شرح حال سوده، همسر ديگر رسول خدا صلي الله عليه وآله مي‌نويسد:

رسول خدا بعد از خديجه، چند ماه قبل از هجرت با سوده بنت زمعه، ازدواج كرد و او نخستين همسري بود كه رسول خدا در مدينه با او همبستر شد. (3)

از طرف ديگر ذهبي مدعي است كه سودة بن زمعه، چهار سال تنها همسر رسول خدا بوده است:

سوده در سال آخر خلافت عمر از دنيا رفت، او چهار سال تنها همسر رسول خدا بود، هيچ زني و هيچ كنيزي در آن چهار سال با سوده در اين امر شريك نبود، سپس رسول خدا با عایشه ازدواج كرد. (4)

در نتيجه، عایشه در سال چهارم هجرت (چهار سال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده) با آن حضرت ازدواج كرده است.

حال با مراجعه به مدارك و اسناد تاريخي سن عایشه را در هنگام ازدواج بررسي خواهيم كرد:

مقايسه سن عایشه با سن اسماء بنت أبي بكر:

يكي از مسائلي كه سن دقيق عایشه را در هنگام ازدواج با رسول خدا به اثبات مي‌رساند، مقايسه سن او با سن خواهرش اسماء بنت أبي بكر است. طبق نقل بزرگان اهل سنت، اسماء ده سال از عایشه بزرگتر بوده و در سال اول هجري بيست و هفت سال داشته است. همچنين در سال هفتاد و سه از دنيا رفته است؛ در حالي كه صد ساله بوده است.

ابونعيم اصفهاني در معرفة الصحابة مي‌نويسد:

اسماء دختر ابوبكر، از جانب پدر خواهر عایشه و از او بزرگتر بود، اسماء، بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمد. (5)

و طبراني مي‌نويسد:

اسماء دختر ابوبكر در سال هفتاد و سه و بعد از پسرش عبد الله بن زبير از دنيا رفت. اسماء در هنگام وفات صد سال داشت، بيست و هفت سال قبل از تاريخ (هجرت) به دنیا آمده بود. (6)

ابن عساكر نيز مي‌نويسد:

اسماء از جانب پدر، خواهر عایشه و بزرگتر از وي بود، اسماء بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمده بود. (7)

و ابن اثير مي‌نويسد:

ابو نعيم گفته: اسماء بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمده است. (8)

و نووي مي‌نويسد:

از حافظ أبونعيم نقل شده است كه گفت: اسماء بيست و هفت سال قبل از هجرت به دنيا آمد. (9)

و حافظ هيثمي مي‌نويسد:

اسماء در هنگام وفات صد سال داشت، بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمد و ابوبكر در هنگام ولادت او بيست و يك سال داشت. (10)

و بدرالدين عيني مي‌نويسد:

اسما دختر ابوبكر، بيست و هفت سال قبل از هجرت به دنيا آمد، هفدهمين فردي بود كه ايمان آورد، در سال هفتاد و سه و بعد از كشته شدن فرزندش عبد الله بن زبير و در حالي كه صد ساله شده بود از دنيا رفت. هيچ يك از دندان‌هاي او نيفتاده بود و عقلش نيز دچار اختلال نشده بود. (11)

ابن حجر عسقلاني مي‌گويد:

اسماء دختر ابوبكر، همسر زبير بن عوام كه از بزرگان صحابه بود، صد سال زندگي كرد و در سال هفتاد و سه و يا هفتاد و چهار از دنيا رفت. (12)

 قرطبي نيز مي‌نويسد:

اسماء در جمادي الأول سال هفتاد و سه در مكه و بعد از كشته شدن فرزندش عبدالله بن زبير از دنيا رفت. ابن اسحاق گفته: اسماء دختر ابوبكر بعد از هفده نفر اسلام آورد و در حالي از دنيا رفت كه صد سال سن داشت. (13)

صفدي مي‌نويسد:

اسماء بعد از گذشت مدت كوتاهي پس از عبد الله بن زبير در سال هفتاد و سه از دنيا رفت. پدر، پسر و همسر او صحابي بودند و گفته شده است كه او صد سال زندگي كرد. (14)

و بيهقي نقل مي‌كند كه اسماء ده سال از عایشه بزرگتر بوده است:

ابن منده از ابن أبي الزناد نقل كرده است كه اسماء دختر ابوبكر، ده سال از عائشه بزرگتر بوده است. (15)

و ذهبي و ابن عساكر نيز همين مطلب را نقل مي‌كنند: قال عبد الرحمن بن أبي الزناد كانت أسماء أكبر من عائشة بعشر. (16)

قال ابن أبي الزناد وكانت أكبر من عائشة بعشر سنين. (17)

ابن كثير دمشقي سلفي در كتاب البداية والنهاية مي‌نويسد:

كساني كه با عبد الله بن زبير در سال هفتاد و سه در مكه از دنيا رفتند… اسماء دختر ابوبكر مادر عبد الله بن زبير… او از خواهرش عایشه ده سال بزرگتر بود، در حالي از دنيا رفت كه صد ساله بود و هيچ يك از دندان‌هاي او نيفتاده و عقلش نيز دچار اختلال نشده بود. (18)

ملا علي قاري مي‌نويسد:

اسماء از خواهرش عایشه ده سال بزرگتر بود، ده روز بعد از كشته شدن پسرش از دنيا رفت، در هنگام مرگ صد سال داشت، دندانهايش نيفاده و عقلش دچار اختلال نشده بود، وفات او در سال هفتاد و سه در مكه اتفاق افتاد. (19)

و امير صنعاني مي‌نويسد:

اسماء ده سال از عایشه بزرگتر بود و در مكه و و كمتر از يك ماه بعد از كشته شدن پسرش از دنيا رفت، در حالي كه صد سال سن داشت. اين مطلب در سال هفتاد و سه اتفاق افتاد. (20)

اسماء در سال اول بعثت ۱۴ ساله و ۱۰ سال از عائشه بزرگتر بوده است. پس عائشه در سال اول بعثت ۴ ساله و در سال ۱۳ بعثت (سال عقد با رسول خدا) ۱۷ ساله و در شوال سال دوم هجرت (سال ازدواج رسمي با پيامبر) ۱۹ ساله بوده است.

از طرف ديگر: اسماء در سال ۷۳ صد ساله بوده، ۱۰۰ منهاي ۷۳ مساوي است با ۲۷. پس در سال اول هجرت، ۲۷سال داشته است.

اسماء از عایشه ۱۰ سال بزرگتر بوده. ۱۰ منهاي ۲۷ مساوي است با ۱۷.

پس عایشه در سال اول هجرت ۱۷ سال سن داشته است. پيش از اين ثابت كرديم كه پيامبر در شوال سال دوم هجري رسماً با عایشه ازدواج كرده است؛ يعني عایشه در هنگام ازدواج با رسول خدا ۱۹ سال داشته است.

عایشه در چه سالي ايمان آورد:

سال اسلام آوردن عایشه نيز، سن او را در هنگام ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله مشخص و روشن مي‌كند. طبق گفته بزرگان اهل سنت، عایشه در سال اول بعثت ايمان آورد و جزء هيجده نفر اولي بود كه به نداي رسول خدا لبيك گفت.

نووي در تهذيب الإسماء مي‌نويسد:

ابن خيثميه در تاريخش از ابن اسحاق نقل كرده است كه عاشه در كودكي و بعد از هيجده نفر ايمان آورد. (21)

و مقدسي مي‌گويد:

كساني كه در اسلام آوردن بر ديگران سبقت گرفتند: ابوعبيده جراح… و از زنان اسماء دختر بنت عميس همسر جعفر بن أبي طالب… و عایشه كه در آن زمان خردسال بود. اين افراد در سال سه سال اول بعثت كه رسول خدا مخفيانه مردم را به ايمان دعوت مي‌كرد، اسلام آوردند، قبل از آن كه رسول خدا وارد خانه أرقم بن أبي الأرقم بشوند. (22)

و ابن هشام نيز نام عایشه را جزء كساني مي‌آورد كه در سال اول بعثت ايمان آورده است؛ در حالي كه هنوز كودك بوده است.

اگر عایشه در زمان اسلام آوردنش (سال اول بعثت)، هفت ساله بوده باشد، در سال دوم هجري (سال ازدواج رسمي با رسول خدا) ۲۲ ساله خواهد شد.

اگر سخن بلاذري را بپذيريم كه چهار سال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده؛ يعني در سال چهارم هجري با آن حضرت ازدواج كرده است، سن عایشه در هنگام ازدواج با رسول خدا ۲۴ سال خواهد شد.

اين عدد با توجه به سن عایشه در هنگام ايمان آوردن، تغيير مي‌كند.

بنابراين، ازدواج عایشه با رسول خدا در سن شش و يا نُه سالگي از دروغ‌هايي است كه در زمان بني اميه ساخته شده است و با واقعيت‌هاي تاريخي سازگاري ندارد.

 İmageپی نوشت ها:
1. البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶ه)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۳۶۰۶، ح۳۶۰۶، کتاب فضائل الصحابة، بَاب تَزْوِیجِ النبی خَدِیجَةَ وَفَضْلِهَا رضی الله عنها، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
2. الأنصاری الشافعی، سراج الدین أبی حفص عمر بن علی بن أحمد المعروف بابن الملقن (متوفای۸۰۴ ه)، غایة السول فی خصائص الرسول صلى الله علیه وسلم، ج ۱، ص ۲۳۶، تحقیق: عبد الله بحر الدین عبد الله، ناشر: دار البشائر الإسلامیة – بیروت – ۱۴۱۴ه – ۱۹۹۳م
3. البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹ه)، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۸۱، طبق برنامه الجامع الکبیر
4. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۲۸۸، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۷ه – ۱۹۸۷م
5. الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰ه)، معرفة الصحابة ج ۶، ص ۳۲۵۳، رقم: ۳۷۶۹، طبق برنامه الجامع الکبیر
6. الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب ابوالقاسم (متوفای۳۶۰ه)، المعجم الکبیر، ج ۲۴، ص ۷۷، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء – الموصل، الطبعة: الثانیة، ۱۴۰۴ه – ۱۹۸۳م
7. ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله، (متوفای۵۷۱ه)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج ۶۹، ص ۹، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵  
8. الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰ه)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۷، ص ۱۱، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۷ ه – ۱۹۹۶ م
9. النووی، ابوزکریا یحیی بن شرف بن مری، (متوفای۶۷۶ ه)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۲، ص ۵۹۷ ۵۹۸، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، دار النشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۹۹۶م
10. الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ ه)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹، ص ۲۶۰، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهرة، بیروت – ۱۴۰۷ه.ق
11. العینی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد الغیتابی الحنفی (متوفای ۸۵۵ه)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۳، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت
12. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ه)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۷۴۳، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶
13. النمری القرطبی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای ۴۶۳ه)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج ۴، ص ۱۷۸۳ ۱۷۸۲، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۲ه.ق
14. الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴ه)، الوافی بالوفیات، ج ۹، ص ۳۶، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰ه- ۲۰۰۰م
15. البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفای ۴۵۸ه)، سنن البیهقی الکبرى، ج ۶، ص ۲۰۴، ناشر: مکتبة دار الباز – مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۴
16. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۲۸۹، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳ه.ق
17. ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله، (متوفای۵۷۱ه)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج ۶۹، ص ۸، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵
18. ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر القرشی ابوالفداء، البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۳۴۵ ۳۴۶، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
19. ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد الهروی، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج ۱، ص ۳۳۱، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة – لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۲ه – ۲۰۰۱م
20. الصنعانی الأمیر، محمد بن إسماعیل (متوفای ۸۵۲ه)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحکام، ج ۱، ص ۳۹، تحقیق: محمد عبد العزیز الخولی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعة: الرابعة، ۱۳۷۹ه
21. النووی، ابوزکریا یحیی بن شرف بن مری، (متوفای۶۷۶ ه)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۲، ص ۶۱۵، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، دار النشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۹۹۶م
22. المقدسی، مطهر بن طاهر (متوفای۵۰۷ ه)، البدء والتاریخ، ج ۴، ص ۱۴۶، ناشر: مکتبة الثقافة الدینیة – بورسعید
23. الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن أیوب ابومحمد (متوفای۲۱۳ه)، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۹۲، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الأولى، بیروت – ۱۴۱۱ه
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۳-۱۱-۱۳۹۳ ۰۶:۵۸ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), محمدامين, آوینه, anti666, ELaHeH, DiDeH BaN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #28
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
 İmageİmageسوال 99.چرا پیامبر(ص) زنان زیادی را به همسری اختیار کرده بودند؟
İmage پاسخ:

 اصولاً تعدد همسران پيامبر مربوط به افراط و زياده روي حضرت در زن دوستي نبوده است بلکه ازدواج هاي آن حضرت مربوط به جهاتي است که با تحليل هر کدام از ازدواج هاي وي روشن مي شود. ياد آوري اين موضوع براي دريافت پاسخ صحيح ضروري است که نخستين زني که پيامبر گرفت حضرت خديجه(س) بود.

ازدواج پيامبر با حضرت خديجه به دوران 25 سالگي پيامبر يعني 15 سال پيش از بعثت بر مي گردد. در آن دوران حضرت با خديجه که 40 سال داشت ازدواج کرد.وي زن بيوه اي بود که قبلاً دو شوهر کرده بود،نخستين شوهر او مردي به نام (عتيق بن عائد مخزومي) بود که از او فرزندي به نام جاريه داشت و شوهر دومش (ابوهاله بن منذراسدي) بود که از او هم فرزندي به نام «هند» داشت. پيامبر اکرم پيش از بيست سال و بدون اين که زن ديگري بگيرد با خديجه زندگي کرد و دو سوم عمر پس از ازدواج خود را فقط با او به سر برد.

پيامبر اسلام بعد از خديجه با زناني ازدواج کرد که عده اي از آنها دوشيزه و بعضي بيوه بودند. اين آزادي در ازدواج هم بيش از ده سال دوام نداشت و پس از آن بوسيله آيه 52 از سوره احزاب ازدواج جديد بر آن حضرت حرام شد.

از آنجا که برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگي با خديجه شروع شد که 15 سال از پيامبر بزرگ تر بوده اند و هم چنين در پايان زندگي که ازدواج براو حرام شد مي توان به روشني فهميد که داستان تعدد همسران پيامبر را نمي توان حمل بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن کرد.

 معمولاً کساني که عشق فراواني به زن داشته و تمايل زيادي نسبت به آن ابراز مي دارند. چنين افرادي عاشق زيبايي و زينت نيز هستند و شيفته ناز و کرشمه مي باشند. علاقه چنين افرادي بيشتر به زن جوان و زيبا چهره اي است که در بهار زندگي باشد در صورتي که هيچ يک از اين خصوصيات در قيافه روحي پيامبر اسلام نمودار نيست.

پيامبر اکرم در ازدواج هاي خود به هيچ يک از اين امور مقيد نبود. از همين رو در تاريخ زندگي او مي بينيم که بعد از ازدواج با دوشيزه با بيوه هم ازدواج کرده است و نيز پس از ازدواج با زني جوان، با پيرزني از کار افتاده نيز ازدواج کرده است.

 تنها دوشيزه اي که پيامبر خدا با او ازدواج کرده است عايشه است.پيامبر او را در مکه بعد از مرگ حضرت خديجه(س) عقد کرد و پس از هجرت درمدينه با او ازدواج کرد.زنان ديگري که پيامبر پس از مرگ حضرت خديجه(س) با آنها ازدواج کرده تمام بيوه و اغلب داري سن زياد بوده اند که عبارتند از:

1.سوده 2.زينب دختر خزيمه 3.حفصه دختر عمر 4.ام سلمه 5.زينب دختر حجش 6.جويريه 7.ام حبيبه 8.صفيه 9.ميمونه

پيامبر اکرم صريحاً زنان خويش از هر زينت و تجملي نهي مي کرد و آنها را بين طلاق و زهد در دنيا و ترک زينت و تجمل مخير مي ساخت،چنانچه در آيه 29 سوره احزاب اين واقعيت منعکس شده است و روشن است که اصولاً روحيه انزجار از زينت و تحمل نمي تواند از خصوصيات روحي مرد حريصي باشد که تنها به آميزش با زنان و ارتباط با آنان مي انديشد و جزء دوستي آنان فکر و برنامه اي ندارد.
İmage
 İmageİmageسوال 100.چگونه می توانیم ولی فقیه زمان خود را بشناسیم؟
 İmageپاسخ:

همانگونه که مسئله مرجعیت یک امر تخصصی است و باید از راههای خاصی که در رساله های عملیه بیان گردیده؛ شناخته و انتخاب شود، مسئله شناخت و انتخاب ولی فقیه هم از اهمیت بالایی برخوردار است و یک امر تخصصی و بسیار حساس است،لذا شناخت ولی فقیه و انتخاب آن تنها از طریق افراد فقیه و متخصص ممکن است،یعنی آنها می توانند تمام ویژگی ها و خصوصیاتی که لازم است در فرد ولی فقیه باشد، تشخیص بدهند و او را انتخاب نمایند. این وظیفه مهم اکنون در جمهوری اسلامی ایران بر عهده مجلس خبرگان رهبری است.

اعضاء این مجلس،فقها و مجتهدینی هستند که با رأی مردم انتخاب می شوند.
İmage
 İmageİmageسوال 101.دلایلی برای اثبات معصوم بودن پیامبران بیان کنید.
 İmageپاسخ:

اولا:خداوند متعال علم و آگاهی را به پیامبرانش داده است،در صورتیکه پیامبر میتواند مرتکب گناه شود ولی به دلیل آن علم هرگز مرتکب گناه نمی شود،مانند یک پزشک که از ضررهای مواردی که میداند به شدت پرهیز میکند.

ثانیا: پیامبر رهبر جامعه است و خود باید از بدیها پاک باشد تا بتواند بقیه افراد جامعه را به راه درست هدایت کند.
İmage
 İmageİmageسوال 102.ولی فقیه باید چه شرایطی داشته باشد؟
İmage پاسخ:

به طور كلى شروط رهبرى در حكومت اسلامى عبارت است از:

يك. علم به قوانين اسلام،كمال اعتقادى و اخلاقى

 نه فقط براى زمامدار، بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند، چنين علمى ضرورت دارد.زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد... زمامدار اگر عادل نباشد، در دادن حقوق مسلمانان، اخذ ماليات‏ها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد.

دو. قدرت تشخيص مصلحت

در حكومت اسلامى، هميشه باب اجتهاد باز مى‏ باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏ كند كه نظرات اجتهادى - فقهى در زمينه ‏هاى مختلف - ولو مخالف با يكديگر - آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد. ولى مهم شناخت درست ‏حكومت و جامعه است كه بر اساس آن، نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه‏ ريزى كند كه وحدت رويه و عمل ضرورى است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه‏ ها كافى نمى ‏باشد، بلكه يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏ ها هم باشد، ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و به‏ طور كلى، در زمينه اجتماعى و سياسى، فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم‏ گيرى باشد، اين فرد در مسائل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمى ‏تواند زمام امور جامعه را به دست گيرد.

سه. مردمى بودن

 حاكم اسلامى مثل حاكم ‏هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاكم اسلامى حاكمى است كه در بين مردم، در همان مسجد كوچك مدينه مى‏ آمد و به حرف‏هاى مردم گوش مى‏ كرد و آن هايى كه مقدرات مملكت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‏ كردند و اجتماعشان به صورتى بود كه كسى كه از خارج مى‏ آمد، نمى‏ فهميد كه كى رئيس است و كى صاحب منصب است و چه كسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود كه اگر چنانچه يك نفر از پايين‏ ترين افراد ملت ‏بر شخص اول مملكت ادعايى داشت و پيش قاضى مى ‏رفت، قاضى شخص اول مملكت را احضار مى‏ كرد و او هم حاضر مى‏ شد.
 İmage
 İmageİmageسوال 103.مرجع تقلید چه شرایطی باید داشته باشد؟
 İmageپاسخ:

مجتهدی می تواند مرجع تقلید شود که جامع و در بردارنده شرایط زیر باشد:

1.مرد باشد.

2.بالغ باشد.

3.عاقل باشد.

4.شیعه دوازده امامی باشد.

5.حلال زاده باشد.

6.عادل باشد.

7.بنابر احتیاط واجب حریص به دنیا نباشد.

8.مجتهد باشد.

9.از مجتهدان دیگر اعلم باشد. یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد.
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۷-۱۱-۱۳۹۳ ۰۶:۱۴ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 13 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), DiDeH BaN, محمدامين, ELaHeH, مژده حکیمی, ارتش ضد ماسون, anti666, آوینه
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #29
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
 İmageİmageسوال 104.دلایل اثبات وجود خدا چیست؟
İmage پاسخ:

وجود خداوند بيشتر شناختني است تا اثبات كردني، زيرا منظور از خداوند، متن هستي و حقيقت وجود است و ما در اصل هستي و حقيقت وجود شك نداريم تا بخواهيم آن را اثبات كنيم. به يقين مي دانيم كه جهان هستي هست، ما هستيم و هستي هست.

شناخت خداوند مبتني بر تصور صحيح از او است. خداي متعال متن وجود و حيات و قدرت ساري و جاري در تمام هستي است. هيچ ذره اي در جهان هستي نيست كه در باطن و ظاهر آن خداي متعال با وجود، حيات و قدرت و علم و ساير صفات خويش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامي پديده هاي جهان، ظهور صفات خداوندي هستند و شما مي توانيد از پس هر پديده و صفت كمالي كه در هستي مشاهده مي كنيد، ذات وجود و خداي متعال را مشاهده نماييد، خداوند، يعني منبع وجود، حيات، علم، قدرت و ساير كمالاتي كه در طبيعت و تمام هستي ظهور و نمود دارد.

در قرآن كريم بحث اثبات اصل وجود خدا به هيچ وجه دنبال نشده است و حتى يك دليل براى اثبات وجود خداوند در آن يافت نمى ‏شود. آنچه در قرآن كريم در اين زمينه وجود دارد مربوط به بحث توحيد خداوند و صفات و كمالات و افعال اوست و كار استدلال و اثباتى كه در تأليفات وجود دارد تماما مربوط به فلاسفه و متكلمين است.

قرآن كريم در مورد كسى كه نسبت به وجود خداوند شك دارد و يا خيال مى‏ كند كه شك دارد مى‏ فرمايد:

«أفى الله شك فاطر السموات و الارض؛ آيا در وجود خدا شك مى‏ كنيد، كسى كه خالق آسمان‏ها و زمين است» (ابراهیم/10)

اين آيه بدين معنى است كه با ديدن آسمانها و زمين، شك نمودن در خالق آنها شكى معقول نمى ‏باشد.

اميرالمؤمنين على(ع) در اين زمينه كلام بسيار زيبائى دارد. ايشان فرموده است:

«تعجب مى‏ كنم از كسى كه خلق خدا را مى‏ بيند ولى در وجود خالق آنها شك مى‏ كند.»

شك در وجود خدا مانند آن است كه انسان ساختمانى را ببيند و در وجود بنّاى آن شك نمايد، كتابى را مطالعه كند؛ ولى نسبت به وجود نويسنده آن شك كند، شعرى را بخواند؛ ولى در وجود شاعر آن شک داشته باشد.

دلایل عقلی در اثبات وجود خداوند:

1. برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب»

این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:

الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.

ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد.

ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.

د) دور و تسلسل در علل محال است.

با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود:

 موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیله علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم)

اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسله علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.

این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که:

مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.

به دیگر سخن:

ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.

2. برهان تقدّم:

علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند.» کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.

مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.

اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.

از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

3. برهان تجربی (دلیل علمی)

مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا،آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن،قوانین و سنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی می آوریم؛

پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت:

 «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید،من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری می کند... من خدا را خدایی (می دانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده و در آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه ‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوییم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمی یابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بی نهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.

فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق ‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بی دین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر می اندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده ‏تر و عجیب‏ تر از آنند، صانعی نداشته باشند.»

سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید،بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
İmage
 İmageİmageسوال 105.چرا باید وضو بگیریم یا غسل کنیم؟
 İmageپاسخ:

این احکام و دستورهای خدا است و اگر ما معتقد به اصول دین باشیم، این گونه تعبدیّات برای ما حلّ شده است. اما این احکام خالی از فلسفه و حکمت نیستند، همان طور که از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل شده است که: «برای این به وضو مأمور شده ایم که بندگان هنگامی که در پیشگاه خدا می ایستند و با او مناجات می کنند، پاک باشند و از آلودگی ها و نجاستها دور باشند و قلب انسان برای قیام در پیشگاه خدا نورانی و با صفا باشد.»

بنابراین وضو هم جسم را نظیف می‌کند و هم از نظر معنوی به وسیله قصد قربت، اثر تربیتی خوبی برای انسان دارد و موجب قرب الهی می‌شود. در عین حال که موجب تذکر و یاد آوری انسان و آماده کردن او به ایستادن در مقابل پروردگار می شود.

غسل نیز همین طور است. وقتی که انسان جنب شد، گرچه قبلاً بدنش تمیز بوده یا قبل از جنابت حمام کرده، ولی با جنابت دوباره ترشحاتی در بدن ایجاد می‌شود و به اصطلاح در اوج لذّت جنسی که معمولاً مقارن خروج منی است، سلسله اعصاب پاراسمپاتیک بر اعصاب سمپاتیک پیشی می گیرد و تعادل به شکل منفی به هم می‌خورد. این موضوع ثابت شده که برای تعادل اعصاب به هم خورده، تماس آب با بدن بسیار مؤثر است. از این رو باید تمامی بدن را شستشو داد چون تمامی بدن در حال جنب شدن تحریک می‌شود و ترشحاتی از بدن خارج می‌شود که با غسل کردن از بین می رود، با قصد قربت کردن قرب معنوی حاصل می‌شود.

مسئله تذکر و یاد آوری خداوند را که روح عبادات را تشکیل می دهد نیز نباید فراموش کرد و فوائدی که ذکر و یاد خداوند برای انسان و تاثیری که در اعمال و رفتار انسان دارد خود بحث مستقلی است.

بنابراین غسل و وضو هر دو عبادتند و بايد با قصد قربت انجام شوند. اين اعمال، غير از اين كه باعث تميزي و نظافت جسماني هستند، روح و قلب را صفا و جلا مي‌دهند و در آن حال انسان احساس نزديكي و قرب به خدا دارد. فايده غسل و وضو تنها نظافت جسماني نيست تا كسي بگويد وقتي كه بدن انسان تميز است، چرا بايد غسل يا وضو انجام دهد. فوائد ديگري غير نظافت بر اين عبادات مترتب است كه يكي از مهم ترين آن‌ها احساس قرب معنوي و ياد آوري انسان در مواقع مختلف از زندگي و اظهار تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگار است.

در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:

«الوضو علي الوضو نورٌ علي نور؛وضو بعد از وضو، نور بر نور است.»

 يعني باعث نورانيت چند برابر مي‌شود.

پيامبر(ص) فرمود:

«اگر انسان با طهارتي دوباره وضو بگيرد، براي او ده حسنه و ثواب نوشته مي‌شود.»
İmage
 İmageİmageسوال 106.خدا که از همه اعمال و رفتار ما آگاه است و همچنین از سرنوشت ما؛پس چگونه ما اختیار داریم؟
 İmageپاسخ:

خداوند به انسان عقل و اختيار ارزاني داشت تا او خود با اين موهبت الهي آينده خويش را بنا نمايد. او را نه چون فرشتگان كه تنها عبادت توانند كرد و نه چونان حيوانات كه سراسر در پي غرايز و اميال شهواني خويش اند قرار داد، بلكه او را از معجوني از هر دوي اينان آفريد و به او قدرت تعقل و اراده و اختيار داد تا او هر كدام را خواست برگزيند و سرانجام در جرگه ملائكه و يا در خيل حيوانات درآيد.

اما در باب دايره‏ ى اختيار انسان، بايد گفت:

نه اين چنين است كه ما علت تامه در تحقق كارهاى اختيارى خود هستيم و نه اين كه در كارهايمان بدون هيچ نقشى مجبور و مضطّر مى‏ باشيم،بلكه در عين حال كه از ميان همه شروط و مقدمات و علل براى انجام يك فعل ما علت ناقصه مى‏ باشيم، اما اگر همين علت ناقصه؛ يعنى اختيار و اراده‏ ى ما در كار نباشد،فعل به نتيجه نمي‌رسد.

حال خداى بزرگ كه صاحب و مالك همه ی ماست اراده كرده است كه انسان در كارهاى اختياريش با اراده‏ ى خود منشاء اثر باشد؛ يعنى اگر براى تحقق يك حادثه مثلاً پنج شرط و علت نيازمند باشد، يكى از آن علت‏ها اختيار و اراده انسان است، بر فرض براى روشن شدن يك چراغ بايد تمام وسايل لازم، سالم و مهيا باشد از جمله:كليد، سيم، لامپ، كنتور برق، اتصال سيم به كارخانه و منبع توليد برق و جريان برق در سيم‏ها. حال يكى از علت‏هاى روشن شدن چراغ، فشار دادن كليد برق است كه در اين مثال در كارهاى اختيارى ما وقتى همه شروط مهيا است، زدن كليد همان اختيار ماست و خداوند خواسته است كه تا انسان با اختيار خودش كليد برق حادثه‏ اى را نزند، چراغ آن واقعه روشن نگردد (در كارهاى اختيارى) و ضرورى بودن فعل نسبت به مجموع اجزاى علت تامه منافات با اين ندارد كه نسبت به انسان كه يكى از اجزاى علت تامه است نسبت امكان باشد، در مثال قبل درست است كه اگر تمام علل و شرايط محقق شود چراغ روشن مى‏ گردد، اما آيا فشار دادن كليد برق توسط انسان نيز ضرورى است و يا اين كه ممكن است؟

 پاسخ، واضح و روشن است كه در صورت تمايل فرد نسبت به فشار دادن كليد برق، تمام علت‏ها مجتمع گشته و ضرورتاً چراغ روشن مى‏ گردد و همين ميل يا عدم تمايل فرد نسبت به اين كار، نسبت امكان را آشكار مى‏ سازد و لذا انسان، امكان؛ يعنى اختيار فعل را دارد و ضرورى بودن نسبت فعل به مجموع اجزاى علت، موجب ضرورى بودن نسبت فعل به برخى از اجزاى آن كه انسان است نمى‏ باشد.
İmage
İmageİmage سوال 107.استخاره چیست و در چه مواردی می توان استخاره گرفت؟
 İmageپاسخ:

استخاره به معنای طلب خیر کردن از پروردگار متعال می باشد و یا تعیین تکلیف کردن از خدای تعالی است. استخاره از باب استفعال و طلب خوبی و خیر کردن از خداست.

در بعضی روایات آمده که اگر کاری برایمان مشکل شد و فکر کردیم باز هم حل نشد به اصطلاح پنجاه، پنجاه بود و معطل ماندیم چون وقت انسان قیمت دارد پس معطل نشویم یک استخاره کنیم و کار را یک طرفه کنیم و مشکل را حل کنیم.

استخاره باید حتما بعد از کاملا فکر کردن انجام بگیرد و موقعی باشد که شک پنجاه، پنجاه باشد نه اینکه احتمال هم می دهیم که یک طرف خوب است و بهتر است ولی باز شک میکنیم. شک های بیجا انسان را شکاک و وسواسی می کند و قدرت فکر کردن را از انسان می گیرد و خداوند این را دوست ندارد و استخاره هم در چنین جایی صحیح نیست.

البته لازم است پیش از استخاره جهات زیر در نظر گرفته شود:

1.استمداد از عقل و فکر:

خداوند بر بندگان منّت گذارده و آنها را با نیروى عقل مجهّز ساخته است. عقل مى تواند در بسیارى از موارد سرانجام کار را از نظر سود و زیان روشن سازد و تشخیص دهد کدام یک از انجام و ترک، مصلحت است،در این موارد هرگز استخاره به تسبیح و قرآن مورد ندارد.

2.مشورت با افراد مطّلع:

اسلام بقدرى به مسأله مشورت اهمّیّت داده که آن را از علائم ایمان دانسته است. قرآن مجید مى فرماید:

«وَ اَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُمْ؛و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست.»

 در این صورت هرگاه نظر قاطعى از افراد با تجربه در کارى ابراز گردید، دیگر موردى براى استخاره باقى نمى ماند.
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۲۴-۱۱-۱۳۹۳ ۰۸:۴۸ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 11 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), DiDeH BaN, مژده حکیمی, محمدامين, Hesam.safi, ELaHeH
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #30
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
 İmageİmageسوال 108.آیا پیامبر به شهادت رسیده است یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؟
 İmageپاسخ:

در تفسیر شریف منسوب به امام حسن عسکری (ع) جریان آوردن غذای مسموم برای پیامبر با تفاصیل آن نقل شده است:

«و اما سخن ذراع مسموم:پس زمانی که پیامبر (ص) از خیبر به مدینه با فتح و پیروزی بازگشتند، زنی از یهود نزد ایشان آمد و اظهار اسلام کرد و همراه او ذراع (گوسفند) بریان شده مسمومی بود و آن را در مقابل حضرت قرار داد. رسول خدا (ص) سوال کردند این چیست؟ گفت: پدر و مادرم فدای شما ای رسول خدا! وقتی شنیدم شما به طرف خیبر برای جنگ خارج شده اید غمگین شدم، چون می دانستم آنان مردان پر قدرتی هستند و این بچه گوسفندی بود که مثل فرزندم آن را بزرگ کردم و دانستم که محبوب ترین غذا نزد شما غذای بریان است و بهترین بریان در نظر شما دست گوسفند است، برای همین نذر کردم که اگر خداوند شما را از خیبر به سلامت باز گرداند، این گوسفند را ذبح کنم و از دست بریان شده آن شما را طعام دهم و الآن خدا شما را از آنان به سلامت باز گرداند و شما را بر آنان پیروز کرد، پس این را آوردم تا به نذرم وفا کنم.

براء بن معرور و علی بن ابی طالب (ع) همراه رسول خدا (ص) بودند. پیامبر فرمود: نان بیاورید. نان آوردند. براء بن معرور دست دراز کرد و لقمه ای از آن برداشت و در دهان گذاشت. علی بن ابی طالب (ع) فرمود: ای براء! زودتر از رسول خدا (ص) شروع نکن. براء گفت: یا علی! گویا تو رسول خدا (ص) را بخیل می دانی! علی (ع) فرمود: من رسول خدا (ص) را بخیل نمی دانم لکن او را بزرگ می دارم و احترام می کنم. نه من و نه تو و نه هیچ یک از مخلوقات حق ندارند بر رسول خدا پیشی بگیرند، نه در کار و نه در خوردن و نه در نوشیدن.

براء گفت: من رسول خدا (ص) را بخیل نمی دانم. حضرت علی (ع) فرمود: برای این نگفتم، بلکه برای این گفتم که این غذا را این زن یهودیه آورد و ما نمی دانیم او چگونه است، پس اگر با امر رسول خدا (ص) می خوردی او ضامن سلامتی تو از این غذا بود و زمانی که بدون اذن او از این غذا خوردی به خودت واگذار می شوی. علی (ع) این فرمایش را فرمود در حالی که براء لقمه را می جوید، ناگهان خداوند ذراع را به سخن در آورد و گفت: ای رسول خدا! از من نخور که من مسموم هستم! و براء در سکرات موت بر زمین افتاد و وقتی او را برداشتیم، مرده بود.

رسول خدا (ص) فرمود: آن زن را برای من بیاورید. او را آوردند. پیامبر (ص) به او فرمود: چرا این کار را کردی؟ زن گفت: به من ظلم بزرگی کردی! پدر و عمو و برادر و شوهر و پسرم را کشتی! من هم این کار را کردم و گفتم اگر او پادشاه است، انتقامم را از او می گیرم و اگر همان طور که می گوید پیغمبر است و خدا به او وعده فتح مکه و پیروزی بر اهل آن را داده است، پس خدا او را از این غذا حفظ می کند و هرگز ضرری به او نمی رساند. پس رسول خدا (ص) فرمود: ای زن! راست گفتی. سپس رسول خدا (ص) فرمود: فلانی و فلانی را فرا خوانید و گروهی از بهترین اصحابش را که از جمله آنان سلمان و مقداد و عمار و صهیب و ابوذر و بلال و ... که جمعاً ده نفر می شدند و علی بن ابی طالب (ع) نیز در میان آنان بود. پس پیامبر (ص) فرمود: بنشینید و دور این غذا حلقه بزنید.

 بعد رسول خدا (ص) دست مبارک را بر ذراع مسموم گذاشتند و بر آن دمیدند و فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضرُّ مع اسمه شیءٌ و لا داء فی الارض و لا فی السَّماء و هو السَّمیع العلیم.»

 سپس فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم بخورید پس رسول خدا (ص) از آن تناول فرمود و ایشان هم خوردند تا سیر شدند و بعد آب نوشیدند. سپس امر فرمود که آن زن را حبس کنند.

وقتی روز دوم شد آن زن نزد رسول خدا (ص) آوردند و حضرت به او فرمود: آیا اینان در حضور تو از آن سم نخوردند؟ پس چگونه دیدی که خدا این شر را از پیامبرش و اصحاب او دفع کرد؟ آن زن گفت: ای رسول خدا! تا الآن در نبوت تو شک داشتم ولی اکنون یقین کردم که تو حتماً رسول خدایی، پس شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و این که تو عبد و رسول خدایی و اسلام او نیکو شد.(1)

با دقت در این روایت، تناقضاتی که در روایات عامه وجود دارد بر طرف می شود و معلوم می شود تناول پیامبر (ص) از آن غذای مسموم بعد از آگاهی ایشان از مسموم بودن آن بوده است و دیگر جای اشکالی برای یهودیان باقی نمی ماند که رسالت و نبوت پیامبر اکرم (ص) را تکذیب نماید.

علاوه بر این، معلوم می شود سمی که سبب شهادت پیامبر (ص) شده، گوسفند بریان مسموم در خیبر نبوده است و چگونه ممکن است این سم بعد از چهار سال! در پیامبر اثر کرده باشد ولی در آن ده نفر دیگر که اهل خلاف هرگز نامی از آنها به میان نیاورده اند اثر نکرده باشد.

و اما آن چه سبب شهادت پیامبر (ص) شده است، در قسمت بعد به آن اشاره خواهد شد.

همه علمای بزرگ شیعه بر این باورند که پیامبر اکرم (ص) به سبب سم به شهادت رسیده اند. هر چند بعضی از ایشان به خاطر رعایت تقیه و خفقان موجود در زمان حکومت های ظالم به این مطلب تصریح نکرده اند ولی هیچ یک از ایشان مطلبی را که دال بر این باشد که رسول خدا (ص) با فوت طبیعی از دنیا رفته اند را نقل نکرده اند.

شیخ مفید رحمه الله می گوید: «ایشان در 28 صفر سال دهم هجری در سن 63 سالگی در مدینه منوّره مسموم به شهادت رسید.»(2)

شیخ طوسی رحمه الله نیز همین مطلب را در تهذیب الاحکام یادآور می شود.(3)

و مرحوم مجلسی رحمه الله می نویسد: شهادت پیامبر (ص) در سال یازدهم هجری بوده است.(4)

علامه حلی رحمه الله نیز شهادت پیامبر را با سمّ تایید می کند.(5)

مرحوم محمد علی اردبیلی رحمه الله نیز می گوید: پیامبر (ص) در مدینه با سمّ به شهادت رسید.(6)

علاوه بر اجماع علمای شیعه بر این مطلب که پیامبر (ص) به شهادت رسیده اند، روایاتی نیز در این باره رسیده است، که این روایات را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

1، روایاتی که عموماً در مورد شهادت همه معصومین (ع) وارد شده است.

2، روایاتی که در مورد شهادت پیامبر اکرم (ص) وارد شده است.

دسته اول

روایاتی که در مورد شهادت همه معصومین (ع) رسیده است، اگر نگوییم به حد تواتر رسیده است، حداقل می توان گفت مستفیضه هستند که به اختصار بیان خواهیم کرد.

1.رسول خدا (ص) فرمودند: «ما من نبیٍّ أو وصیٍّ إلا شهیدٌ؛هیچ نبی و یا وصی نیست مگر این که شهید می شود.» (7)

2.در روایت دیگری فرمود: «ما منا إلا مسمومٌ أو مقتول؛هیچ یک از ما نیست مگر این که یا مسموم یا کشته می شود.» (8)

3.امام مجتبی (ع): «والله ما منّا إلا مقتول شهید؛به خدا سوگند هیچ یک از ما نیست مگر این که مقتول و شهید است.» (9)

همین روایت از امام صادق و امام رضا علیهما السلام هم نقل شده است.

از این روایات می توان فهمید تمام اهل بیت به شهادت رسیده اند چون حرف نفی و «الا» در یک کلام افاده عموم می دهد و همه ایشان را شامل می شود مگر این که با دلیل محکم و یقینی یکی از ایشان خارج شود که چنین دلیلی موجود نیست.

دسته دوم

روایاتی که به خصوص در مورد شهادت پیامبر (ص) رسیده اند اگر چه تعدادشان به اندازه دسته اول نیست، لکن از نظر سند صحیح و غیر قابل خدشه هستند.

سلیم بن قیس هلالی از عبدالله بن جعفر نقل می کند که رسول خدا (ص) خطبه ای خواندند و فرمودند:

«ای مردم! زمانی که من شهید شوم، علی أولی به نفس شماست و زمانی که علی به شهادت برسد، فرزندم حسن أولی به نفس مؤمنین است و وقتی فرزندم حسن به شهادت برسد، فرزندم حسین أولی به نفس مؤمنین است و زمانی که فرزندم حسین به شهادت برسد، فرزندم علی بن حسین أولی به نفس مؤمنین است، با وجود او امر به دست مؤمنین نیست. سپس رو کردند به علی (ع) و فرمودند: یا علی! تو او را درک خواهی کرد پس سلام مرا به او برسان.»
 İmageپی نوشت ها:
1.تفسیر امام حسن عسکری (ع)، ص 177 و بحارالانوار، ج 17، ص 317
2.المقنعه، شیخ مفید، ص 456
3.تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 1
4 بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 22، ص 514
5.منتهی المطلب، علامه حلی، ج 2، ص 887
6.جامع الروات، محمدعلی اردبیلی، ج 2 ص 463
7. بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفّار، ص 148؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 17، ص 405 و ج 40، ص 139
8.وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 14، ص 2 و ص 18؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 45،ص 1؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 17
9.کفایه الاثر، خزاز قمی، ص 227؛ اعلام الوری، طبرسی، ج 2، ص 132 از امام صادق (ع)؛ عیون الاخبار، شیخ صدوق، ج 1، ص 287 از امام رضا (ع)

İmage

İmage İmageسوال 109.چرا شیعیان بر مهر سجده می کنند؟
 İmageپاسخ:

فقهای‌ شیعه‌ براساس‌ ادلّه‌ای‌ که‌ بیان‌ می‌کنند، معتقدند که‌ بایدسجده‌ بر روی‌ اجزای‌ اصلی‌ زمین‌ و یا آنچه‌ از زمین‌ روئیده‌ و از جنس‌هایی‌ که‌ خوردنی‌ و پوشیدنی‌ نیست‌ انجام‌ شود؛

بنابراین ‌سجده‌ بر سنگ‌، خاک‌، چوب‌، حصیر، کاغذ، برگ‌ درخت‌ و امثال‌ آنها را جایز می‌دانند.اما سجده‌ بر پارچه‌، موکت‌،فرش‌ نخی‌ یا پشمی‌ و همچنین‌ بر اشیای‌معدنی‌ و مواد نفتی‌ و جواهرات‌ را جایز نمی‌دانند.

از آنجا که‌ در عهد پیامبر(ص) کف‌ تمام‌ خانه‌های‌ مردم‌ و کف‌ مساجد با فرش‌ های‌ نخی‌ و پشمی‌ و امثال‌ آنها فرش‌ نبود، بلکه‌ کف‌ آنها خاک‌ یا حداکثر حصیر بود و فقط‌ گاهی‌ قطعه‌ای‌ پوست‌ گوسفند و امثال‌ آن‌ را هنگام‌ نشستن‌ خود و یا برای‌ مهمان‌ بر زمین‌ پهن‌ می‌کردند و روی‌ آن‌می‌نشستند، پس‌ نیازی‌ به‌ گذاشتن‌ چیزی‌ بر روی‌ زمین‌ برای‌ سجده‌ نبود و بر همان‌ خاک‌ یا سنگ‌ و یا حصیر کف‌ اتاق، سجده‌ می‌نمودند و اگر کف‌تمام‌ اتاق فرش‌ بود و یا اطمینان‌ به‌ پاکی‌ زمین‌ نداشتند، مقداری‌ خاک‌ را در دستمالی‌ قرار می‌دادند و آن‌ را پهن‌ و بر روی‌ آن‌ سجده‌ می‌کردند. همچنان‌که‌ در روایات‌ شیعه‌ آمده‌ است‌، امام‌ صادق (ع) قدری‌ از خاک‌ کربلا را در دستمالی‌ قرار داده‌ بودند و هنگام‌ نماز آن‌ را پهن‌ کرده‌ و بر آن‌ خاک‌ سجده می‌نمودند.

با گذشت‌ زمان‌، روزبه ‌روز فرش‌ نمودن‌ کف‌ اطاق ها و مساجد با فرش‌های‌ نمدی‌ و پشمی‌ و نخی‌ زیاد شد و از سویی‌ همراه‌ داشتن‌ خاک‌ به‌ خاطر احتمال‌ ریختن‌ و یا خاکی‌ شدن‌ لباس‌ها، قدری‌ مشکل‌ بود؛ در نتیجه‌ برخی ‌مسلمین‌ مقداری‌ خاک‌ پاک‌ را گل‌ کرده‌ و سپس‌ خشک‌ نمودند تا تمیزتر و همراه‌ داشتن‌ آن‌ آسانتر باشد و کم‌کم‌ این‌ کار رایج‌ و فارسی‌زبانان‌ نام‌ آن‌را «مهر» گذاشتند و از آنجا که‌ این‌ مهر همان‌ خاک‌ است‌، عرب‌زبانان‌ به‌ آن ‌«تربت‌» می‌گویند.

در روایات‌ شیعه‌ و سنی‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص) نیز بر زمین‌(خاک‌ و سنگ‌ و مانند آنها) و یا بر برخی‌ اشیای‌ ساخته‌ شده‌ از گیاهان‌همچون‌ فرش‌ حصیری‌ سجده‌ می‌نمودند. و اینک‌ به‌ چندروایت‌ از کتب‌ اهل‌ سنت‌ در این زمینه اشاره میشود‌:

لف‌) وائل‌ بن‌ حجر می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم‌ که‌ هر گاه‌ سجده‌ می‌نمود،پیشانی‌ و بینی‌اش‌ را بر زمین‌ می‌گذاشت‌. (1)

ب‌) عایشه‌ همسر آن‌ حضرت‌ می‌گوید: هرگز ندیدم‌ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام‌سجده‌ پیشانی‌اش‌ را به‌ وسیله‌ چیزی‌ (از گذاشتن‌ مستقیم‌ بر زمین‌)محافظت‌ کند. (2)

ج‌) ابوسعید گوید: بر پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدم‌ در حالی‌ که‌ بر روی‌حصیری‌ نماز می‌خواند. (3)

همانگونه که ملاحظه شد در جایی‌ نقل‌ نشده‌ که‌ پیامبر (ص) پیشانی‌ مبارک‌ خود را در سجده بر زمین‌ حتی‌ در سرما و باران‌ با چیزی‌ محافظت‌ نموده‌ باشند و حایلی‌ میان‌ پیشانی‌ و زمین‌ قرار داده‌ باشند.

جالب‌ آنکه‌ از روایات‌ متعددی‌ استفاده‌ می‌شود که‌ اگر دیگران‌ هم‌ چنین‌کاری‌ می‌کردند، آن‌ حضرت‌ آنان‌ را نهی‌ می‌فرمود.

چند نمونه‌ از کتب‌ اهل‌ سنت نقل‌ می‌شود‌:

الف‌) در سنن‌ بیهقی‌ می‌خوانیم‌ که‌ عیاض‌ بن‌ عبدالله گفت‌: پیامبر گرامی‌ صلی الله علیه و آله وسلم مردی‌ را دیدند که‌ بر روی‌ عمامه‌اش‌ سجده‌ می‌کند. حضرت‌ با دست‌ اشاره نمودند که‌ عمامه‌ را از روی‌ پیشانی‌ات‌ بالا بزن‌.(4)

ب‌) همچنین‌ در سنن‌ بیهقی‌ می‌خوانیم‌: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردی‌ را دیدند که‌ در کنارآن‌ حضرت‌ به‌ سجده‌ رفته‌ در حالی‌ که‌ عمامه‌اش‌ را بر روی‌ پیشانی‌ کشیده‌است‌. آن‌ حضرت‌ ـ خودشان‌ ـ عمامه‌ او را از پیشانی‌اش‌ کنار زدند. (5)

صحّت‌ سجده‌ بر چیزهایی‌ که‌ اهل‌ تشیع‌ بر آنها سجده‌ می‌کنند، موردقبول‌ تمامی‌ مذاهب‌ است‌؛ یعنی‌ هیچ‌ یک‌ از مذاهب‌ اسلامی‌ نمی‌گوید که‌ اگرهنگام‌ سجده‌ سر را بر روی‌ خاک‌، سنگ‌، کاغذ یا چوب‌ و امثال‌ آنها بگذاریم‌،سجده‌ و یا نمازمان‌ باطل‌ است‌. تفاوتی‌ که‌ میان‌ شیعه‌ و سنی‌ در این‌مسأله‌ هست‌، این‌ است‌ که‌ اهل‌ تشیع‌ سجده‌ را بر غیر از آنچه‌ گفته‌ شد،صحیح‌ نمی‌دانند ولی‌ اهل‌ سنت‌ می‌گویند همانطور که‌ سجده‌ بر اینهاجایز است‌، بر غیر اینها از قبیل‌ پارچه‌، فرش‌ پشمی‌ یا نخی‌ و... نیز جایز است‌.

در زمان‌ حاضر هم‌ از نظر فقهای‌ شیعه‌، اگر نمازگزاران‌ پیشانی‌ را برروی‌ کف‌ زمینی‌ که‌ خاک‌ پاک‌ و یا سنگ‌ پاک‌ است‌ بگذارند، دیگر نیازی‌ به‌گذاشتن‌ مهر نیست‌.

سجده‌ فقط‌ برای‌ خداوند جایز است‌ و همه‌ مسلمین‌ چه‌ شیعه‌ و چه‌سنی‌ برای‌ خداوند سجده‌ می‌کنند. ولی‌ هنگام‌ سجده‌، برخی‌ پیشانی‌ را فقط‌ بر روی‌ زمین‌ و یا روییدنی‌ های‌ غیر خوردنی‌ و پوشیدنی‌ می‌گذارند و برخی‌ گذاشتن‌ پیشانی‌ را بر روی‌ غیر اینها نیز جایز می‌دانند؛ اما نه‌ آن‌کسی‌ که‌ پیشانی‌ را بر روی‌ زمین‌ و خاک‌ می‌گذارد خاک‌ و مهر را می‌پرستد و نه‌ آن‌ کس‌ که‌ پیشانی‌ را بر فرش‌ و پارچه‌ و مانند آنها می‌گذارد، فرش‌ و پارچه‌ را می‌پرستد.

خلاصه‌ اینکه‌:

سجده‌ کردن‌ بر روی‌ چیزی‌ غیر از سجده‌ کردن‌ برای‌ آن‌ چیز است‌.

همچنان‌ که‌ نماز خواندن‌ به‌ سوی‌ کعبه‌ غیر از نماز خواندن‌ برای‌ کعبه‌است‌. کسانی‌ که‌ درصدد تفرقه‌افکنی‌ و ایجاد بدبینی‌ میان‌ مذاهب‌ اسلامی‌بوده‌اند، سجده‌ کردن‌ بر روی‌ خاک‌ و مهر را نوعی‌ پرستش‌ مهر معرفی‌نموده‌اند. اینها یا نفهمیده‌اند و یا نخواسته‌اند بفهمند که‌ بین‌ سجده‌ کردن‌ بر چیزی‌ و سجده‌ کردن‌ برای‌ آن‌ چیز تفاوت‌ است‌ و اگر شیعه‌ به‌ خاطرگذاشتن‌ پیشانی‌ بر مهر، مهرپرست‌ حساب‌ شود، آن‌ کسی‌ که‌ پیشانی‌ را برروی‌ قالی‌ می‌گذارد نیز قالی‌پرست‌ خواهد بود !

 İmageپی نوشت ها:
1.احکام ‌القرآن‌ ،للجصاص‌ ،باب‌ السجود علی‌ الوجه‌، 5/ 26
2.کنزالعمال ‌،السجود و مایتعلق‌ به‌ ،مسند عبدالله بن ‌عباس‌،ح‌ 22241، 8/ 130
3.السنن‌ الکبری‌،کتاب ‌الصلوه‌،جماع ‌ابواب ‌الصلوه ‌بالنجاسه ‌و موضع ‌الصلوه ‌،باب‌ الصلوه ‌علی‌ الحصیر، 2/ 421؛ونیز سنن ‌ابن ‌ماجه ‌،کتاب ‌اقامه ‌الصلاه ‌و السنه ‌فیها،باب ‌الصلاه ‌علی‌ الخمره ‌،ح‌ 1029، 1/ 328
4.سنن‌ الکبری‌،کتاب‌ الصلوه‌،باب‌ الکشف ‌عن‌ الجبهه فی ‌السجود، 2/ 105
5.السنن ‌الکبری‌، کتاب‌ الصلوه‌،باب‌ الکشف‌ عن ‌الجبهه ‌فی‌ السجود،2/ 105

İmage

İmage İmageسوال 110.چرا باید خمس بدهیم ؟
 İmageپاسخ:

در دین اسلام هم توسط شارع مقدس، پرداخت خمس بمثابه یک حکم شرعی در قرآن کریم بیان شده است و جزئیات آن هم توسط پیامبر اکرم (ص) و هم امامان معصوم بتفصیل شرح داده شده است.

به فرموده امام رضا علیه السلام خمس برای خود انسان 4 فایده دارد:

باعث دعای امام برای انسان می شود، با پرداخت خمس؛ روزی انسان تضمین می شود، باعث پاک شدن گناهان است و ذخیره برای قیامت است.

مزایا و فلسفه ی پرداخت خمس:

1. از نظر شارع مقدس، ادعای همراهی خشک و بدون مایه گذاشتن از جان و مال و آبرو و انجام فرائض برابر است با عدم همراهی.

2. اگر شما واقعأ معتقد به شریعتی باشید، باید برای پیشبرد آن شریعت کمک مادی بنمائید وگرنه با زبان، همه می توانند ادعای رفاقت کنند.

3. خدا به پول شما نیاز ندارد، اما پرداخت خمس نوعی امتحان برای راستگوئی شماست، چه شناخت خود شما از خودتان و چه شناخت خدا از شما.

4. هر حزبی برای تقویت مرام و مسلک خود احتیاج به منابع مادی دارد که هر عضوی، بسته به توان مالی خود، باید سهمی را به عهده بگیرد.

5. مبلغ خمس برای هر مسلمان بعد از کسر تمام مخارج سال، معادل یک پنجم باقیمانده بوده و مصرف چهار پنجم باقیمانده از شیر مادر حلال تر است.

6. مراجع تقلید که در مذهب ما به مرتبه مرجعیت می رسند یکشبه مرجع نشده اند، بلکه سلسله مراتبی را طی کرده اند که لیاقت مرجعیت را در جمع عام و خاص شیعه پیدا کرده اند، بنابراین تمرکز وجوه خمس در نزد ایشان امری پسندیده و بجاست و تشکیک در این مورد مکر شیطان است.

7. خرج خمس، در مصارفی که برای آن تعریف شده فقط در عهده ی مرجعیت می تواند باشد و لاغیر، بنابر این در محل خود و برای تقویت دین صرف خواهد شد.

8. به فرض انحراف در محل خرج قسمتی از خمس، در نزد یک مرجع خاص، خود اینکار، امتحانی است که خدا برای آن مرجع قرار داده، مضافأ بر اینکه خطای یکنفر، نافی صحت عمل پیروان مذهب نخواهد بود.

9. زنده ماندن هر مرام و مسلکی، به پول خرج کردن پیروان آن مسلک بستگی دارد و شخص معتقد واقعی به هر مسلکی، از کمک به پیشبرد آن عقیده استنکاف نمی کند، مگر اینکه پیرو قلابی باشد و خود را بین پیروان جا زده باشد، در این صورت در مورد مذهب ما، در مقابل خدا دستش خالی خواهد بود و مؤاخذه خواهد شد.

10. برخلاف سایر ادیان، در مذهب شیعه اجبار و تعقیب و کنکاش افراد، برای پرداخت خمس وجود ندارد و اعضای مذهب، با میل و رغبت و تشخیص خود اینکار را انجام می دهند، آنهم مبلغی که تعیین و محاسبه آن، در اختیار خود شخص بوده و در نهایت مبلغ خمس، نسبت به آنچه برای خود شخص باقی می ماند، مبلغ فوق العاده ناچیزی است.

11. افرادی که مازاد درآمد سال ندارند، مادامی که در همین وضعیت هستند، به وظیفه خود عمل کرده اند و خدا از آنان نیز راضی و خشنود است.

12. خرج کردن پول در راه خدا امتحان مناسبی است، چون مجانی طرفداری کردن آسان و پول دادن سخت است، بنابر این بهترین راه شناخت مؤمن از غیر مؤمن، خمس دادن است.

بنابر نظر بعضی از مراجع، همه خمس باید به دست مراجع تقلید که نواب عام ائمه در زمان غیبت اند برسد تا آنها در زمینه ای که صلاح می دانند خرج کنند.

İmage

 İmageİmageسوال 111.تولی و تبری چیست و آیا سند قرآنی دارد؟
 İmageپاسخ:

تولی و تبری از فروع دین است و در فرهنگ اسلام - مخصوصاً شیعه - جایگاه خاصی دارد. تولی به معنای دوست داشتن دوستان خدا و "تبری" به معنای بیزاری جستن و تنفر از دشمنان خدا است.

تولی و تبری، محدوده و اساس گرایش‏ها و موافقت‏ها و مخالفت‏های یک مسلمان را در ارتباطات انسانی مشخص می‏کند. امام باقر(ع) می‏فرماید:

«هل الدین الا الحب و البغض؛ آیا دین غیر از حب (تولی) و بغض (تبری) است.»

از این روایت و امثال آن استفاده می‏شود که تولی و تبری، دو رکن اساسی دین و جان مایه اصلی دین داری است.

درباره تولی می توان به این آیات استناد کرد:

«لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى؛ من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى ‏كنم جز دوست‏داشتن نزدیكانم (اهل بیتم) .» (شوری/23)

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛مؤمنان برادر یكدیگرند.» (حجرات/11)

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ؛اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید!» (توبه/119)

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ؛مردان و زنان باایمان، ولىّ (و یار و یاور) یكدیگرند.» (توبه/71)

و درباره تبری آیات فراوانی وجود دارد که به چند نمونه آن اشاره می شود:

«لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ...؛افراد با ایمان نباید به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنین كند، هیچ رابطه ‏اى با خدا ندارد.» (آل عمران/28)

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ؛اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تكیه‏گاه خود)، انتخاب نكنید! آنها اولیاى یكدیگرند و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند.» (مائده/51)

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید! هر گاه پدران و برادران شما، كفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولىّ (و یار و یاور و تكیه‏ گاه) خود قرار ندهید! و كسانى از شما كه آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند!» (توبه/23)

«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ ؛هیچ قومى را كه ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى ‏یابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» (مجادله/22)
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۴-۱۲-۱۳۹۳ ۰۶:۰۷ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 9 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, منتقم, خط شكن, خادم العبد, عبدالحسین(ع), DiDeH BaN, ELaHeH, S@m0u1L
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #31
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
İmageİmageسوال 112.از چه کسانی باید تبری جست؟
İmage پاسخ:

در قرآن کریم در سوره های مختلف مشخّص کرده است که برائت از شرک و بت پرستی و رهبران شرک و گمراهی و معبودهای آنان از مصادیق تبرّی است از جمله در سوره ممتحنه از تبرّی ابراهیم و همگامانش سخن به میان می آورد و می فرماید:

«قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه، اذ قالوا لقومهم انا برأؤامنکم و ممّا تعبدون من دون اللّه کفرنا بکم و بدابیننا و بینکم العداوة و البغضاء حتی تؤمنوا باللّه وحدة؛ برای شما تأسّی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او وجود داشت، هنگامی که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا می پرستید بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است و این وضع همچنان ادامه دارد تا به خدای یگانه ایمان بیاورید.»

با توجّه به این که در آغاز سوره از دوستی با دشمنان خدا به شدّت نهی کرده است در آیه به معرّفی الگو پرداخته که مورد احترام است و آن حضرت ابراهیم است که به قوم مشرک خود فرمود:

«ما نه شما را قبول داریم و نه آئین و مذهبتان را و بالاتر، ما از شما و بت هایتان متنفریم و با نهایت قاطعیت و بدون هیچگونه پرده پوشی از شما بیزاری جسته و اعلام جدایی می کنیم.»

در همین سوره در مرتبه دوم بر تأسی مسلمانان به ابراهیم و پیروانش و الگوگیری از آن حضرت تکیه می کند و می فرماید:

«لقد کان لکم فیهم اسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الآخر و من یتولّ فانّ اللّه هو الغنی الحمید؛ برای شما مسلمانان در برنامه زندگی آن ها اسوه و الگوی نیکویی بود برای آن ها که امید به خدا و روز قیامت دارند و هر کس سرپیچی کند و با دشمنان خدا طرح دوستی بریزد به خودش ضرر زده و خداوند نیازی به او ندارد زیرا که خدا از همگان بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است.»

توجه به این نکته لازم است که از نظر شیعیان، چنان نیست که هر مسلمان غیرشیعی مصداق وجوب تبرّی باشد، بلکه صرفاً افرادی مشمول این حکم اند که به تعبیر روایات و منابع فقهی، نسبت به عترت پیامبر اکرم با علم به حقانیت آنان، «نَصْب عداوت » کرده اند (پرچم دشمنی برافراشته اند) یا همچون غلات معتقد به الوهیت حضرت علی یا انسانی دیگر بوده و یا مانند مفوضه، قایل بوده اند که امر آفرینش و روزی دادن و زندگی بخشیدن و میراندن به پیامبر اکرم و حضرت علی واگذار شده است.
İmage
İmageİmageسوال 113.آیا ما مردم ایران شیعه صفوی هستیم؟
 İmageپاسخ:

اصطلاح شيعه ی صفوی،اصطلاحی است که ظاهراً برای اوّلین بار دکتر علی شریعتی آن را اختراع نموده است یا اگر قبل از او نیز کسانی آن را استعمال کرده باشند،وی اوّلین کسی است که به این اصطلاح ساختگی رواج عمومی داده است.اینکه دکتر شریعتی گفته است برخی امور در این زمان بین شیعیان رواج یافته سخنی است بعضاً درست، امّا نه به این معنی که آن امور در این زمان اختراع شده اند؛ بلکه قبل از آن شیعیان به خاطر ترس از حکومتهای سنّی و از روی تقیّه جرأت آشکار نمودن اعتقاداتشان را نداشتند و در زمان صفویّه آنها را آشکار نموده اند. برای مثال عزاداری همواره بین شیعیان بوده است ولی اکثراً در خفا بود تا اینکه صفویّه حکومت را به دست گرفتند و در این هنگام، شیعیان چون منعی نداشتند توانستند آشکارا عزاداری کنند.

 همچنین علمای شیعه همواره مدارس علمیّه داشتند و نیز همواره سعی می نمودند در حکومتها نفوذ کنند تا از این راه به نشر مذهب شیعه بپردازند؛ نظیر خواجه نصیرالدین طوسی و علّامه حلّی که هر دو قبل از صفویّه می زیستند و در حکومت مغولها ـ که ایران را تسخیر نموده بودند ـ صاحب موقعیّت بودند و از این راه توانستند بسیاری از کتب شیعه را از نابودی و سوزانده شدن نجات دهند و نیز توانستند با مخالفین شیعه به مناظره بپردازند و جلوی شبهه افکنی آنها را بگیرند.

 روش علمای زمان صفویّه نیز دقیقاً همان روش علمای سابق بر خودشان بود و سعی می کردند با نفوذ در حکومتها، هم حکّام را کنترل نمایند، هم بتوانند به مصلحت مذهب شیعه وارد عمل شوند. علمای شیعه همواره بر این باور بودند که بعد از غیبت کبری، حقّ حکومت برای علمای تراز اوّل شیعه می باشد؛ لکن چون نمی توانستند آن را تحقّق بخشند، تا آنجا که در امکانشان بود سعی می نمودند تا حکومتها را در مسیر درستش قرار دهند.


اکثریت غالب مردم ایران، حتی قبل از حمله‌ی اعراب به ایران، عاشق و شیعه‌ی حضرت علی (ع) و اهل بیت (ع) بودند. اگرمقابل اعراب ایستادگی نکردند، به خاطر علاقه و گرایش به اسلام بود. اگر مأمون مجبور شد که امام رضا (ع) را به طوس آورد، یک جنبه‌اش دور کردن ایشان از مدینه بود، جنبه‌ی دیگرش تشیع مردم ایران و فشار اذهان عمومی بر مأمون بود که حکومت را حق اهل بیت (ع) می‌دانستند و این ماجرا بسیار قبل از روی کار آمدن صفویه بود. اگر امام‌زادگان از مکه،مدینه و کل سرزمین حجاز و عراق به ایران فرار می‌کردند، به خاطر استقبال مردم بود و در نهایت نیز توسط حکام وقت که ادعای تسنن داشتند کشته می‌شدند ... و اگر صفویه توانست در ایران به قدرت و حکومت برسد، به خاطر ادعای همسویی با مذهب اکثریت مردم بود و می‌دانست که از حمایت شیعیان برخوردار خواهد شد.

آنچه از بررسی شواهد و قرائن مختلف حاصل می شود این است که رسمیت تشیع اثنی عشری، رخدادی پایدار و تأثیرگذار در سرنوشت ایران بود که تحول و دگرگونی بنیادینی در اندیشه و عقاید مذهبی مردم ایران به وجود آورد. رسمیت تشیع را نمی توان کاری یک شبه که به دست شخص یا اشخاصی انجام شده دانست، بلکه با توجه به اطلاعات موجود، عوامل و زمینه های مناسب و بسترهای آماده ای از قرن ها پیش، مهیا بوده است که شاه اسماعیل و شاه عباس از آن به نحو احسن استفاده نمودند؛ لذا رسمیت تشیع نتیجه فرایندی طولانی و کارکرد عوامل مختلف طی اعصار گذشته بود که در سال 907 ق در ایران مجال ظهور و گسترش عمومی یافت.
İmage
İmageİmageسوال 114.تفاوت خلیفه با امام چیست؟
 İmageپاسخ:

"امام” در لغت به معنای قائد و پیشوا است و امامت به معنای پیشوایی و رهبری است، اما در اصطلاح علم کلام، متکلمان برای امامت تعاریف مختلفی ذکر کرده اند و اکثراً آن را به معنای ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینۀ امور دینی و دنیوی دانسته اند؛ بنابراین، امام یعنی پیشوا و رهبری که گفتار و رفتار او الگوی دیگران باشد و مسئولیت رهبری جامعه را بر عهده بگیرد، خواه رهبری او به عنوان جانشینی از جانب پیامبر باشد یا اصالتاً دارای این مقام گردد.

“خلیفه” در لغت به معنای جانشین و قائم مقام شخص آمده است؛ که در واقع، معنای نیابت از آن استفاده می شود؛

این دو واژه (امامت و خلافت) هر چند به صورت دو لفظ مترادف به کار می روند، اما به نظر می رسد دارای معانی مختلفی باشند؛ زیرا در تحقق معنای امامت، پیشوایی شرط است. امام باید بدانچه می گوید عمل کند و چه در گفتار و چه در کردار، مردم را رهبری کند؛ ولی در تحقق معنای لغوی خلافت همین مقدار کافی است که شخص به عنوان خلیفه برای جانشینی پیامبر (ص) تعیین شده باشد و در غیاب او کارهای وی را انجام دهد. حتی اگر خلیفه مطابق گفتارش عمل نکند، باز هم از حیث لغت می توان او را خلیفه نامید.

بنابراین، امامت و خلافت مرادف نیستند، چون ممکن است این دو معنا در یک شخص جمع شود؛ مثلاً، وقتی پیامبر (ص) شخص برگزیده و ممتازی را که به احکام و دستورات دین عمل می کند و از جهت عمل پیشوای مردم است؛ مانند حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین و خلیفۀ خود قرار داده و زمام امور اجتماعی، سیاسی و حفظ و نگهداری دین و قوانین شریعت را بر عهدۀ او قرار می دهد، چنین شخصی به طور واقع هم امام است و هم در مورد به کار بستن قوانین و برنامه های دینی و احکام الهی خلیفه است.

البته گاهی ممکن است شخصی امام باشد، اما خلیفه نباشد؛ مانند حضرت ابراهیم (ع)، در این جا منظور این نیست که حضرت ابراهیم (ع) خلیفه و جانشین پیامبر به معنای خاص بود؛ یعنی هم امام باشد و هم خلیفه؛ مانند حضرت علی(ع) که هم امام است و هم خلیفه، امّا خلیفه به معنای خلیفة الله قطعاً بوده، چرا که تمام انبیا (ع) خلیفه و جانشین خدا در روی زمین هستند.

گاهی هم ممکن است خلافت صادق باشد، ولی امامت صادق نباشد؛ یعنی ممکن است شخص خلیفه و جانشین باشد، ولی امام نباشد؛ مثلا اگر پیامبر اکرم (ص) شخصی را جانشین و خلیفه خود قرار داد و یک سلسله کارهای معینی را به او واگذار کرد که در غیاب او آنها را انجام دهد، بر چنین شخصی از جهت لغت می توان خلیفه پیامبر اطلاق کرد، اما امام مطلق و پیشوا در تمام شئون شمرده نمی شود.

همچنین اگر افراد ملت کسی را از بین خودشان انتخاب کردند و یکی از وظائف پیامبر را به وی واگذار نمودند ممکن است طبق عقیدۀ خودشان او را خلیفه بخوانند و از جهت لغوی هم مانعی ندارد، اما امامت مطلق و پیشوایی واقعی بر او صادق نیست.

İmage
İmageİmageسوال 115.کهیعص چیست؟
 İmageپاسخ:

سعد بن عبدالله قمي حکايت نمايد:

روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم.

از شهر قم به همراه بعضي دوستان حرکت کرديم، هنگامي که وارد شهر سامراء شديم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم، داخل منزل رفتيم.

همين که وارد شديم، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکي خردسال را - که چون ستاره مشتري مي درخشيد - روي زانوي خود نشانيده بود.

امام عسکري (ع) به ما اشاره نمود که جلو بيائيد و در نزديکي ما بنشينيد.

پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور کلّي مطرح کرديم.

امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودک نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان کن.

پس ناگهان، آن کودک لب به سخن گشود و تمامي سؤال هاي ما را يکي پس از ديگري جواب کافي داد.

پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به اين جا آمده اي؟

عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين جا آمده ام.

حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائي را که تهيّه و تنظيم نموده بودي، چه شد؟

پاسخ دادم: آماده و موجود مي باشد.

فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدي موعود (ع) آنچه مي خواهي سؤال کن.

و من بعضي از سؤال هاي باقي مانده را مطرح کردم، از آن جمله عرضه داشتم:

ياابن رسول الله! تأويل و تفسير کهيعص چيست؟

کودک در حالي که روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود:

 اين حروف، رموز و اخبار غيبي الهي است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است؛ چون زکريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامي خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.

لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامي مقدّس را به او تعليم داد و هر زمان حضرت زکريّا عليه السلام يادي از آن اسامي «محمّد، عليّ، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام» مي کرد، هر نوع مشکل و ناراحتي که داشت، حلّ و بر طرف مي گرديد.

امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جاري مي نمود و به ياد آن حضرت مي افتاد، غم و اندوه فراواني بر او عارض مي شد و افسرده خاطر مي گرديد.

پس روزي اظهار داشت:

خداوندا! علّت چيست که هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مي شوم، دلم آرام مي گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مي کنم محزون گرديده و در چشمانم اشک حلقه مي زند؟!

خداوند متعال کهيعص را در جواب حضرت زکريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد و تمامي اخبار و جرياناتي را که بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز کلّي برايش بيان نمود:

«کاف» يعني کربلاء و حوادث آن، «هاء» اشاره به هلاکت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم، «ياء» يزيدبن معاويه است که بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و اصحاب مي باشد؛ و «صاد» صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.
İmage
İmageİmageسوال 116.منظور از شجره ملعونه در قرآن چیست؟
İmage پاسخ:

به موجب نقل بزرگترین حفّاظ حدیث و اعلام تاریخ و مفسران اهل تسنن،پیامبر اکرم (ص) در خواب دید تعدادی میمون بر فراز منبر او جست و خیز می کنند و چون بیدار شد افسرده خاطر و ناراحت گردید که تا پایان عمر خندان دیده نشد. پس این آیه شریفه نازل شد:

«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآن‏؛آن خوابى را كه به تو نشان داديم و نيز درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم.» (اسراء/60)

خداوند از این دسته زمامدار بعد از پیامبر و اطرافیانش تعبیر به شجره ملعونه فرمود و رؤیای پیامبر (ص) درباره میمون ها با روی کار آمدن متصدیان خلافت از دو خانواده نامیمون بنی سفیان و ابی العاص تعبیر عملی گردید. (1)

مفسر بزرگ اهل سنت فخر رازی در تفسیر کبیر خود در بیان این آیه از قول ابن عباس می نویسد:

مراد از شجره ملعونه بنی امیه هستند و تایید این معنی گفته عایشه است در لعن مروان و اسلاف او که می گوید:تو یک جزء آن لعنت هستی. (2)

ابن جوزی هم ذیل این آیه شجره ملعونه را از قول ابن عباس به بنی امیه تعبیر کرده است.

بدین ترتیب شکی نیست که به موجب اسناد حدیثی، تفسیری و مشهودات تاریخی، بنی امیه مصداق بی چون و چرای شجره ملعونه در قرآن اند و مقصود اصلی از این تعبیر قرآنی خاندان اموی بوده و هست.

 İmageپی نوشت ها:
1/تفسیر طبری 11/356, مستدرک حاکم 4/480،تاریخ بغدادخطیب 3/343, کنزالعمال متقی هندی 6/40و 90, درالمنثور سیوطی 4/191, تفسیر آلوسی 15/107, تفسیر شوکانی 3/230, سیره حلبی 1/337
2.تفسیر کبیر فخر رازی ج20ص237،الدر المنثورج5ص309
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۱۲-۱۲-۱۳۹۳ ۰۳:۰۹ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 10 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, منتقم, خط شكن, ELaHeH, خادم العبد, عبدالحسین(ع), محمدامين, تسنیم, DiDeH BaN
*
پروفایل شما
ارسال‌ها: 637
تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
سپاس شده: 7511 در 626 موضوع
سپاس کرده: 8279
اعتبار: : 7
وضعیت : غایب
جنسیت: خانم
ارسال: #32
RE: سوالات متداول اسلام شناسي
İmageİmageسوال 117.چرا در جمهوری اسلامی ایران به جای رهبر،شورای رهبری نداریم؟
 İmageپاسخ:

انجام دادن كارها به صورت شور و مشورت و تصميم ‏گيرى كارشناسانه امرى پسنديده، معقول و مورد تأييد اسلام و قانون اساسى ايران است اما با دقت در دلايل عقلى و نقلى مسأله شورا، به خوبى روشن مى‏ شود كه انجام شورايى كارها هرگز بدين معنا نيست كه شورا در همه مراحل حتى در مرحله اظهار نظر قطعى و تصميم‏ گيرى در سطح كلان پسنديده و معقول است؛ بلكه مراد اين است كه كارها به وسيله عقل جمعى مسلمانان و تحقيق و مشورت مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد و براى تصميم‏ گيرى نهايى به مركز احياى آن ارائه شود؛ نه اين كه همه اعضاى طرف مشورت در اين مرحله نيز نظر دهند اين كار به دلايل زير مردود و ناممكن است:

1.شيوه رهبرى شورايى در آيات و روايات مورد تأييد قرار نگرفته است. خداوند پس از اين كه پيامبر را به مشورت سفارش كرد؛ مى ‏فرمايد: «فاذا عزمت فتوكل على الله» (سوره آل عمران، آيه 15) اين عبارت به صراحت دلالت مى ‏كند كه تصميم نهايى با خود پيامبر است آن حضرت بايد حرف آخر را بزند. در روايات نيز شيوه رهبرى شورايى مورد تأييد قرار نگرفته است. مانند روايتي كه شيخ صدوق از امام رضا(ع) نقل مي كند. (1)

2.در سيره انبياء و اوليا نيز نه تنها شيوه رهبرى شورايى را سراغ نداريم بلكه شاهد وحدت رهبرى هستيم ؛ يعنى با اين كه در بسيارى از دوران شاهد وجود چندين پيامبر در يك زمان هستيم ولى رهبرى با يكى بوده و بقيه از او پيروى مى ‏نمايند در زمان ائمه(ع) نيز چنين بوده كه پيوسته امام معصوم واحدى در يك زمان امامت مى‏ كرد هر چند امام ديگرى با او نبوده است مانند امام حسين(ع) در زمان امام حسن(ع).

3.روش رهبرى جمعى و شورايى در امور اجرايى در تاريخ كشورها بسيار كم بوده است. در آن موارد اندك هم، موقتى بوده و به محض اين كه رهبر مقتدرى سر كار مى ‏آمد كار حكومت و رهبرى به او واگذار مى ‏شد. در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز تشكيل شوراى رهبرى در زمان فقدان رهبر اعم از فوت، بيمارى يا حادثه ديگرى به صورت موقت تا انتخاب رهبر جديد يا بهبود رهبر قبلى و به دست آوردن شرايط پيش بينى شده است.

4.عقل و منطق نيز مؤيد رهبرى واحد است نه رهبرى جمعى و شورايى زيرا اگر امر تصميم ‏گيرى نهايى به جمع واگذار شود چه بسا اداره امور سياسى نظام مختل و اوضاع نابسامان مى‏ شود و در مواقع حساس كه نيازمند اتخاذ يك تصميم فوري و قاطع باشد اكثريت قاطع بر يك رأى اجتماع نكنند و هر كدام رأيى غير از ديگرى داشته باشند و يا بسيار طول بكشد در چنين صورتى ممكن است فاجعه‏ اى انسانى به وجود آمده و اوضاع بى‏ نظم شود (مثل اوضاع افغانستان و كامبوج). حضرت امام(ره) در اواخر عمر شريف خود به شوراى بازنگرى قانون اساسى دستور داد طرح شورايى رهبرى نظام را از قانون اساسى حذف و به جاى آن رهبرى فردى را جايگزين كنند بنابراين شورا در نظام اسلامى به عنوان بازوى متفكر مديريت و رهبرى عمل مى‏ كند هرگز نبايد اصل مديريت و رهبرى جامعه به شورا واگذار شود.

حال روشن مى‏ شود كه نه در زمان پيامبر(ص) و نه در زمان امام على(ع) مديريت جامعه هرگز شورايى نبوده است البته اصل مهم شورا در اسلام به خصوص نظام اسلامى ايران شديدا مورد توجه قرار گرفته است و بر اين اساس نهادها و مجموعه‏ هايى مانند شوراى عالى امنيت ملى مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس شوراى اسلامى در قانون در نظر گرفته شده و اجرا مى ‏گردد. (2)
 İmageپی نوشت ها:
1.عيون اخبارالرضا، شيخ ابى جعفر صدوق، ج 2، ص 100-99
2.نبى الله ابراهيم زاده، حاكميت دينى، ص 126
İmage
İmageİmageسوال118.اولی الامر به چه معناست و به چه کسانی گفته می شود؟
 İmageپاسخ:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً»

«اى اهل ایمان! از خدا اطاعت كنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت كنید و اگر درباره ی چیزى نزاع داشتید، آن را [براى فیصله یافتنش‏] اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، به خدا و پیامبر ارجاع دهید.این [ارجاع دادن‏] براى شما بهتر و خوش عاقبت تر است.»

اولی الامر کسانی به جز پیامبر هستند اما دارای جایگاه چنان ویژه ای هستند که در خود زمان پیامبر و بعد از آن، مومنان باید از آنان اطاعت کنند. اطاعت آنها در کنار اطاعت از پیامبر و بعد از اطاعت خدا آورده شده است.

به عبارت دیگر آنان از نظر اطاعت هم رده و هم سنخ با پیامبر هستند و اطاعتشان مانند اطاعت از خدا واجب است زیرا همانطور که درباره الله، فعل اطیعوا آمده است درباره رسول و اولی الامر هم در همان آیه فعل اطیعوا آمده است.

بسيارى از دانشمندان اهل تسنن در معناى «اولی الامر» گرفتار اشتباه شده هر زمامدارى را، اگر چه با ظلم و ستمگرى زمام امور را در دست گيرد، «اولوا الامر» پنداشته اطاعت او را واجب دانسته ‏اند و همين امر موجب تقويت زمامداران ستمگر و هزار گونه گرفتارى براى مسلمانان گرديده است.

ولى شيعه، هر زمامدارى را به اين عنوان نمى‏ شناسد، بلكه معتقد است اولى الامر 12 نفر جانشينان پيامبر اسلام هستند كه اطاعت آنان در رديف اطاعت خدا و پيامبر (ص) قرار گرفته است.

در اين زمينه جابر حديثى از پيامبر اسلام (ص) نقل نموده كه به روشنى مطلب را ثابت مى‏ كند. وى مى‏ گويد:

وقتى كه آيه ی «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم»( نساء/ 59) نازل شد، عرض كردم يا رسول الله، خدا و پيامبر را مى‏ شناسيم و از آنان اطاعت مى‏ كنيم ولى «اولى الامر» چه كسانى هستند كه خداوند اطاعت آنان را در رديف اطاعت خود و اطاعت تو ذكر نموده است؟

حضرت فرمود:

اولى الامر جانشينان من و پيشوايان بعد از من هستند، اول آنان على بن ابى طالب، بعد از او حسن (ع)، آنگاه حسين (ع)، بعد از او على بن الحسين (ع) و بعد از او محمد بن على (ع) است كه در تورات معروف به «باقر» است و تو او را خواهى ديد (تا زمان او زنده خواهى ماند)، وقتى او را ديدى سلام مرا به او برسان،بعد از او صادق، جعفر بن محمد (ع)، آنگاه موسى بن‏ جعفر(ع)، سپس على بن موسى(ع)، بعد از او محمد بن على (ع)، بعد از او على بن محمد(ع)، پس از او حسن بن على (ع) و بعد از او فرزندش كه همنام و هم كنيه من خواهد بود، مى‏ باشد. او است كسى كه شرق و غرب جهان به دست او فتح خواهد شد، او از ديدگان غايب مى‏ شود، غيبتى طولانى كه به علت طولانى بودنش (گروهى از) مردم در امامت او شك مى‏ كنند، مگر آنان كه خداوند دل هايشان را با ايمان پاكيزه گردانده است. (1)

İmage پی نوشت:
1.تفسيرصافى/ 1/ 366
İmage
İmageİmageسوال 119.اگر امام زمان (عج) اولی الامر ماست پس چرا این کلمه را به رهبر ایران نیز نسبت می دهند؟
 İmageپاسخ:

در دوران غیبت امام زمان (عج) جامعه اسلامی نیازمند یک رهبر است. حاکم جامعه اسلامی باید قوانین و مقررات را تنظیم کرده و بر روند اجرای آن ها نظارت کند تا عدالت در جامعه برقرار شود. بر اساس دیدگاه شیعه، حاکمیت اسلامی به صورت انتصابی بوده و با نصب خاص و یا عام صورت می گیرد.

از دیدگاه شیعه، علم، تقوا، مدیریت و شجاعت به عنوان مهم ترین ویژگی های رهبر جامعه اسلامی مطرح است.

با توجه به اینکه ولایت انحصاری با خداوند است و ولایت مأذون با پیامبر (ص) و ائمه است،ولایت پیامبر (ص) و ائمه اطهار به عنوان مصداق اولی الامر در طول ولایت خدا قرار می گیرد.

یکی از مصادیق اولی الامر، ولی فقیه است که در ادامه ولایت پیامبر (ص) و ائمه صورت می گیرد.

بر اساس قانون اساسی، مردم به دلیل نداشتن تخصص لازم درخصوص شناسایی ویژگی های رهبر واجد الشرایط، به افرادی متخصص این وکالت را می دهند که فرد مورد نظر را شناسایی و به عنوان رهبر به جامعه اسلامی معرفی کنند.

حضرت آيت الله جوادي آملي در اين زمينه معتقدند كه اولي الامر به دو دسته تقسيم مي شوند:

 اولي الامر بالاصاله و اولي الامر تبعي كه اولي الامر بالاصاله همان امامان معصوم هستند كه در صورت فراهم بودن شرايط ولايت امر امت را بر عهده مي گيرند. ولي اولي الامر تبعي، فقهاي عادل جامع الشرائط و منصوب به نصب عام از سوي امامان هستند كه در غياب امامان معصوم متصدي امور امت اسلام هستند و همانگونه كه در باره نائبان خاص امامان معصوم در دوران حضورشان، عصمت شرط نبود در مورد اولي الامر هاي تبعي كه نائبان عام امامان معصوم در دوران غيبت هستند نيز چنين عصمتي لازم نبوده و صرفا فقاهات، عدالت، تدبير و مديريت نظام اسلامي كفايت مي كند .

İmage
İmageİmageسوال 120.مقام معظم رهبری،اعضای شورای نگهبان را معین می کند و شورای نگهبان اعضای مجلس خبرگان رهبری را تعیین می کنند و این موضوع از لحاظ منطقی"دور" است.توضیح بدهید.
İmage پاسخ:

درباره ي مجلس خبرگان و رابطه ي آن با ولي فقيه و رهبري مسائلي وجود دارد كه از جمله ي آن ها اشكال دور است كه درباره ي رابطه ي بين مجلس خبرگان و رهبر مطرح شده و گفته مي شود از يك طرف مجلس خبرگان رهبر را تعيين مي كند در حالي كه اعتبار خود اين خبرگان و كار آن ها به رهبر باز مي گردد و اين دور است و دور باطل است.

 توضيح اين كه كساني كه مي خواهند براي مجلس خبرگان نامزد و در نهايت انتخاب شوند، بايد صلاحيت آن ها از سوي شوراي نگهبان بررسي و تأييد شود. بنابر اين اعضاي مجلس خبرگان در واقع اعتبار خود را از شوراي نگهبان كسب مي كنند و اگر شوراي نگهبان صلاحيت آن ها را تأييد نكند هر چه هم تعداد آراي آنان در صندوق هاي رأي زياد باشد موجب اعتبار و عضويت آنان در مجلس خبرگان نمي شود. از طرف ديگر، اعضاي شوراي نگهبان نيز اعتبارشان را از ناحيه ي رهبر كسب كرده اند زيرا بر اساس قانون اساسي، انتخاب فقهاي شوراي نگهبان بر عهده ي رهبر و ولي فقيه است. پس اگر نظرات شوراي نگهبان اعتبار دارد و نافذ است به دليل آن است كه منتخب رهبر هستند. با اين حساب مي توانيم بگوييم اگر اعتبار اعضاي مجلس خبرگان به امضاي شوراي نگهبان است و اعتبار شوراي نگهبان نيز به امضاي رهبر است بنابر اين، اعتبار مجلس خبرگان در حقيقت با يك واسطه بستگي به امضاي رهبر دارد و اين رهبر و ولي فقيه است كه به مجلس خبرگان و كار آن اعتبار مي بخشد:

ولي فقيه اعتبار مي بخشد به شوراي نگهبان و شوراي نگهبان اعتبار مي بخشد به مجلس خبرگان.

از اين طرف نيز كار مجلس خبرگان عبارت از انتخاب و تعيين رهبر و ولي فقيه است و با امضا و رأي مجلس خبرگان است كه ولايت فقيه و رهبري اعتبار پيدا كرده و حقّ حاكميت پيدا مي كند و بدين ترتيب دور فلسفي پيش آيد:

مجلس خبرگان اعتبار مي بخشد به رهبر و رهبر اعتبار مي بخشد به شوراي نگهبان.

يعني تا مجلس خبرگان رأي نداده باشد، حكم و نظر ولي فقيه اعتبار ندارد و از طرف ديگر خود مجلس خبرگان را نيز مادامي كه ولي فقيه به طور غير مستقيم (با يك واسطه و از طريق شوراي نگهبان) امضا نكرده باشد، نظر و رأي آن (كه همان تعيين رهبري است) اعتباري ندارد و اين همان رابطه ي دوري است كه در فلسفه و منطق به اثبات رسيده كه باطل و محال است.

قبل از اين كه به پاسخ اين اشكال بپردازيم بايد متذكّر شويم كه ريشه ي اين اشكال در واقع مربوط به بحثي است كه در مباحث فلسفه ي سياست و در مورد نظام هاي دموكراسي و مبتني بر انتخابات مطرح شده است. در آن جا اين بحث و اين اشكال مطرح شده كه اعتبار قوانين و مقرّراتي كه در يك نظام دموكراتيك توسّط مجالس نمايندگان يا دولت وضع مي شود بر چه اساس است؟ که پاسخ ابتدايي كه داده مي شود اين است كه اعتبار آن بر اساس رأي مردم است،يعني چون مردم به اين نمايندگان يا به اين حزب و دولت رأي داده اند، بنابر اين قوانين و مقرّرات موضوعه توسّط آن ها اعتبار پيدا مي كند:

رأي مردم اعتبار مي بخشد به قوانين و مقررّات وضع شده توسّط مجلس و دولت

امّا بلافاصله اين سوال به ذهن مي آيد كه به هنگام تأسيس يك نظام دموكراتيك و در اوّلين انتخاباتي كه مي خواهد برگزار شود و هنوز مجلس و دولتي وجود ندارد و تازه مي خواهيم از طريق انتخابات آن ها را معيّن كنيم، خود اين انتخابات نياز به قوانين و مقرّرات دارد،اين كه آيا زنان هم حقّ رأي داشته باشند يا نه؟ حداقلّ سنّ رأي دهندگان چه مقدار باشد؟ حدّاقل آراي كسب شده براي انتخاب شدن چه مقدار باشد؟ آيا اكثريت مطلق ملاك باشد يا اكثريت نسبي يا نصف به علاوه ي يك يا يك سوّم آراي مأخوذه؟ نامزدها از نظر سنّ و ميزان تحصيلات و ساير موارد بايد واجد چه شرايطي باشند و ده ها مسئله ي ديگر كه بايد قوانين و مقرّراتي براي آن ها در نظر بگيريم و بسيار روشن است كه هر يك از اين قوانين و مقرّرات و تصميمي كه در مورد چگونگي آن گرفته مي شود مي تواند بر سرنوشت انتخابات و فرد يا حزبي كه در انتخابات پيروز مي شود و رأي مي آورد تأثير داشته باشد.

در كشورهاي غربي (يا لا اقل در بسياري از آن ها) كه پيشگامان تأسيس نظام هاي دموكراتيك در يكي، دو قرن اخير شناخته مي شوند، زنان در ابتدا حقّ رأي نداشتند و انتخابات بدون حضور زنان برگزار مي شد و اين احتمال قويّاً وجود دارد كه ا گر از ابتدا زنان حق رأي مي داشتند، ما امروز نام افراد و احزاب و شخصيت هاي ديگري را در تاريخ سياسي بسياري از كشورهاي غربي مشاهده مي كرديم. تا همين اواخر نيز در كشور سویيس كه داراي بيش از بيست «كانتون» مستقلّ است، در بسياري از كانتون هاي آن، زنان حقّ رأي نداشتند. با تغيير حداقلّ سنّ لازم براي شركت در انتخابات از 16 به 15 سال، در كشورهايي نظير كشور ما كه نزديك به هفتاد درصد جمعيت را جوانان تشكيل مي دهند، احتمال قوي مي رود كه وضعيت انتخابات و افراد و گروه هايي كه حائز اكثريت آرا مي شوند به كلّي دگرگون شود. اكنون سؤال اين است كه در اوّلين انتخاباتي كه در هر نظام دموكراسي برگزار مي شود و هنوز نه دولتي و نه مجلسي در كار است، براي سن و جنسيّت افراد شركت كننده و يا در مورد شرايط نامزدهاي انتخابات و ميزان آرايي كه براي انتخاب شدن نياز دارند و مسائل مشابه ديگري كه مربوط به برگزاري انتخابات است، چه مرجعي و بر اساس چه پشتوانه اي بايد تصميم بگيرد؟

در اين جا تأكيد مي كنيم كه توجّه داشته باشيد اگر براي اوّلين دولت و اوّلين مجلسي كه بر سركار مي آيد نتوانيم پاسخ درست و قانع كننده اي بدهيم تمامي دولت ها و مجالس قانون گذاري كه پس از اين اوّلين دولت و مجلس در يك كشور روي كار مي آيند، زير سؤال خواهند رفت و اعتبار و مشروعيت آن ها مخدوش خواهد شد،زيرا دولت و مجلس دوّم بر اساس قوانين و مقرّرات مصوّب دولت و مجلس اوّل تشكيل مي شود،دولت و مجلس سوّم بر اساس قوانين و مقرّرات مصوّب دولت و مجلس دوّم تشكيل مي شود،دولت و مجلس چهارم بر اساس قوانين و مقرّرات مصوّب دولت و مجلس سوّم تشكيل مي شود و به همين صورت ادله پيدا مي كند:

دولت و مجلس اوّل و قوانين موضوعه آنها اعتبار مي بخشد به دولت و مجلس دوّم و قوانين موضوعه آنها اعتبار مي بخشد به دولت و مجلس سوّم و قوانين موضوعه آنها...

و بديهي است كه اگر اشكال مذكور در مورد دولت و مجلس اوّل حل نشود و اعتبار آن ها تثبت نگردد اعتبار تمامي دولت ها و مجالس قانون گذاري بعد تا آخر زير سؤال خواهد رفت.

براي حلّ اين اشكال، برخي از نظريه پردازان و دانشمندان علوم سياسي گفته اند ما بالاخره چاره اي نداريم كه انتخابات اوّل را بر مبناي يك سري قوانين و مقرّرات برگزار كنيم. به عنوان مثال فرض كنيد انتخاباتي را بر اساس اين قوانين و مقرّرات برگزار مي كنيم:

الف ـ حداقلّ سنّ رأي دهندگان 16 سال است.

ب ـ زنان حقّ انتخاب شدن و انتخاب كردن ندارند.

ج ـ در مورد نامزدهاي انتخاباتي هيچ سطح خاصّي از تحصيلات و مدرك علمي معتبر نيست.

د ـ حدّاقلّ آراي لازم براي انتخاب شدن، 31 درصد كلّ آراي مأخوذه مي باشد.

هـ ـ حدّاقلّ سنّ انتخاب شوندگان 20 سال مي باشد.

پس از آن كه انتخابات را بر اساس اين قوانين و مقرّرات برگزار كرديم و اوّلين دولت و مجلس را تشكيل داديم آن گاه اين اوّلين دولت و مجلس تصويب مي كند كه اين انتخابات برگزار شده با همين قوانين و مقررات معتبر است و بدين صورت اين اولين انتخابات، وجهه و پشتوانه ي قانوني و معتبر پيدا مي كند. البتّه براي انتخابات بعد بايد اين اوّلين دولت و مجلس تصميم گيري كند كه ممكن است همين قوانين و مقررّات را ابقا كند و ممكن هم هست برخي يا همه ي آن ها را تغيير دهد. ولي بالاخره به طريقي كه بيان شد مشكل اوّلين انتخابات و اعتبار قانوني آن حل مي شود.

بسيار روشن است كه اين پاسخ، پاسخ صحيحي نيست و مشكل را حل نمي كند،زيرا سؤال ما در مورد همين اوّلين دولت و مجلسي است كه مي خواهد به دولت ها و مجالس بعدي و قوانين و مقررات مصوّب آن ها اعتبار بدهد، در حالي كه خودش بر اساس انتخاباتي بر سر كار آمده كه آن انتخابات بر اساس انتخاباتي بر سر كار آمده كه آن انتخابات بر اساس يك سري قوانين و مقررّاتي برگزار شده كه آن قوانين و مقررّات، ديگر مصّوب هيچ دولت و مجلس منتخب مردمي نيست و اين كه همين دولت و مجلس بخواهد به انتخاباتي كه بر اساس آن روي كار آمده اعتبار و مشروعيت ببخشد چيزي نيست جز همان رابطه ي دوري كه در ابتدا اشاره كرديم.

اوّلين انتخابات اعتبار مي بخشد به اوّلين مجلس نمايندگان يا دولت

به هر حال اين اشكالي است كه بر تمامي نظام هاي مبتني بر دموكراسي وارد مي شود و هيچ پاسخ منطقي و قانع كننده اي هم ندارد و به همين دليل هم تقريباً تمامي نظريه پردازان فلسفه ي سياست و انديشمندان علوم سياسي، به خصوص در دوران معاصر، اين اشكال را پذيرفته اند ولي مي گويند چاره اي و راهي غير از اين نيست و براي تأسيس يك نظام دموكراتيك و مبتني بر آراي مردم، از اين مسئله نيست و هيچ راه حلّ عملي براي اين مشكل وجود ندارد.

بنابر اين در مورد اشكال دوري هم كه درباره ي رابطه ي مجلس خبرگان با رهبري و ولي فقيه مطرح مي شود يك پاسخ مي تواند اين باشد كه همان گونه كه اين مشكل در تمامي نظام هاي مبتني بر دموكراسي وجود دارد، ولي با وجود اين موجب نشده دست از دموكراسي بردارند و به فكر نظام هايي از نوع ديگري باشند، وجود چنين مشكلي در نظام ولايت فقيه هم نبايد موجب شود ما اصل اين نظام را مخدوش بدانيم و گرنه بايد تمامي حكومت ها و نظام هاي دموكراتيك قبلي و فعلي و آينده ي جهان را نيز مردود شمرده و نپذيريم.

امّا واقعيت اين است كه اين اشكال دور فقط بر نظام هاي دموكراسي وارد است و نظام مبتني بر ولايت فقيه اساساً از چنين اشكالي مبرّاست و در اين جا هيچ دوري وجود ندارد. دليل آن هم اين است كه ولي فقيه اعتبار و مشروعيت خود را از جانب خداي متعال و نه از ناحيه ي مردم كسب مي كند و قانون و فرمان خداي متعال نيز همان طور كه قبلا اشاره كرده ايم اعتبار ذاتي دارد و ديگر لازم نيست كسي يا مرجعي به فرمان و قانون خداوند اعتبار بدهد بلكه بر اساس مالكيّت حقيقي خداي متعال نسبت به همه ي هستي، خداوند مي تواند هر گونه تصرف تكويني و تشريعي كه بخواهد در مورد هستي و تمامي موجودات اعمال نمايد. يعني در نظام مبتني بر ولايت فقيه آن چه در ابتداي تأسيس نظام اتفاق مي افتد به اين صورت است:

خداي متعال اعتبار مي بخشد به ولي فقيه و دستورات او اعتبار مي بخشد به مجلس و دولت

مغالطه اي كه در وارد كردن اشكال دور به رابطه ي ميان ولي فقيه و خبرگان وجود دارد در آن جاست كه مي گويد: «ولي فقيه اعتبارش را از مجلس خبرگان كسب مي كند» در حالي كه اعتبار خود خبرگان به امضاي ولي فقيه و از طريق تأييد توسّط شوراي نگهبان است كه خود اين شورا اعتبارش را از رهبر گرفته است و پاسخ آن هم همان طور كه گفتيم اين است كه اعتبار ولي فقيه از ناحيه ي خبرگان نيست، بلكه به نصب از جانب امام معصوم(عليه السلام) و خداي متعال است و خبرگان در حقيقت رهبر را نصب نمي كنند بلكه نقش آنان «كشف» رهبر منصوب به نصب عام از جانب امام زمان(عليه السلام) است. نظير اين كه وقتي براي انتخاب مرجع تقليد و تعيين اعلم به سراغ افراد خبره و متخصّصان مي رويم و از آن ها سؤال مي كنيم، نمي خواهيم آنان كسي را به اجتهاد يا اعلميت نصب كنند بلكه آن فرد در خارج و در واقع يا مجتهد هست يا نيست،يا اعلم هست يا نيست، اگر واقعاً مجتهد يا اعلم مجتهدين است تحقيق ما باعث نمي شود از اجتهاد يا اعلميت بيفتد و اگر هم واقعاً مجتهد و اعلم نيست، تحقيق ما باعث نمي شود، اجتهاد و اعلميت در او به وجود بياد.

پس سؤال از متخصّصان فقط براي اين منظور است كه از طريق شهادت آنان براي ما كشف و معلوم شود كه آن مجتهد اعلم (كه قبل از سؤال ما خودش در خارج وجود دارد) كيست. در اين جا هم خبرگان رهبري، ولي فقيه را به رهبري نصب نمي كنند بلكه فقط شهادت مي دهند آن مجتهدي كه به حكم امام زمان(عليه السلام) حقّ ولايت دارد و فرمانش مطاع است اين شخص است.

جواب ديگري هم كه مي توانيم بدهيم (جواب سوّم) اين است كه به طور مثال، بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(قدس سره) اوّلين شوراي نگهبان را تعيين فرمودند و آن شوراي نگهبان صلاحيّت كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري را تأييد كردند و آنان انتخاب شدند. امّا اين مجلس خبرگان كارش تعيين رهبر بعدي است و بنابر اين دوري در كار نيست. بله اگر اين گونه بود كه امام خميني(قدس سره) با يك واسطه (شوراي نگهبان) مجلس خبرگان رهبري را تأييد كرده بودند و در عين حال همين مجلس خبرگان، امام را به رهبري تعيين كرده بود، اين كار، دور بود. اين نظير آن است كه ما ابتدا شمع روشني داشته باشيم و با اين شمع كبريتي را روشن كنيم و با آن كبريت شمع ديگري را روشن كنيم كه اين جا دور نيست. بله! اگر اين طور باشد كه روشني شمع الف از كبريت گرفته شده در همان حال روشني كبريت نيز از شمع الف حاصل شده باشد در اين صورت دور مي شود و هيچ يك از شمع و كبريت روشن نخواهند شد.

ممكن است كسي بگويد در همان مجلس خبرگان اوّل اين طور است كه گر چه آغاز و شروع رهبري امام خميني(عليه السلام)ربطي به مجلس خبرگان ندارد، امّا ادامه ي رهبري ايشان بستگي به تشخيص و تأييد و شهادت همين مجلس خبرگان دارد. بنابر اين، اشكال دور نسبت به ابتداي رهبري ايشان وارد نيست، امّا در مورد ادامه ي رهبري امام خميني(عليه السلام) اشكال دور پيش مي آيد. زيرا ادامه ي رهبري ايشان به تأييد مجلس خبرگان است، در حالي كه اين مجلس خبرگان خود، اعتبارش را از امام خميني(عليه السلام)گرفته است و اين دور است.

پاسخ اين اشكال هم اين است كه اين مسئله نظير اين است: ابتدا شمع الف روشن باشد (روشني اوّل) و كبريتي را با آن روشن كنيم و بعد شمع الف خاموش شود و با همين كبريتي كه از شمع الف روشن شده بود، دوباره آن شمع روشن كنيم (روشني دوّم) كه در اين جا دوري پيش نخواهد آمد،زيرا آن چه روشني كبريت به آن وابسته بود روشني اوّل شمع بود و آن چه به روشني كبريت، وابسته است ادامه روشني شمع الف و روشني دوّم آن است و اين دور نيست.

در بحث ما هم اين طور كه امام خميني(عليه السلام) شوراي نگهبان را تعيين كردند و آن شورا صلاحيت كانديداهاي مجلس خبرگان را امضا كرده است، ولي آن چه مجلس خبرگان پس از انتخاب و تشكيل، امضا مي كند ادامه ي رهبري امام خميني(عليه السلام) است و به دوران قبل از اين (روشني اوّل شمع الف) كاري ندارد و اعتبار آن دوران به تأييد مجلس خبرگان اوّل نيست، بلكه به واسطه ي نصب عام از ناحيه ي امام زمان(عليه السلام) است و با اين حساب دوري در كاري نيست.

خلاصه ي بحث اين شد كه اشكال دور در واقع مربوط به نظام هاي مبتني بر دموكراسي و تفّكر مردم سالاري است و اين اشكال را از آن جا گرفته و خواسته اند بر نظريه ي ولايت فقيه نيز وارد كنند. امّا حقيقت اين است كه اين اشكال بر نظام هاي دموكراتيك وارد است و هيچ پاسخ مقبول و معقولي ندارد و مفرّي از آن وجود ندارد، ولي در مورد نظام مبتني بر ولايت فقيه با تحقيقي كه كرديم معلوم شد اين اشكال مندفع است و به هيچ وجه وارد نيست.
امضاي وزیر علوم و تحقیقات :

[تصویر:  IMG_20141108_WA0005.jpg]
۱۲-۱۲-۱۳۹۳ ۰۳:۴۵ عصر
جستجو
سپاس
نقل قول
[-] 10 کاربر به دلیل این ارسال از وزیر علوم و تحقیقات سپاس کرده اند.
سربازالحسین(ع), sayyed ali, TooFauN, منتقم, خط شكن, ELaHeH, خادم العبد, عبدالحسین(ع), محمدامين, S@m0u1L


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سوالات متداول دشمن شناسي نخست وزيرمجازي 29 6,759 ۲۱-۹-۱۳۹۳ ۰۳:۲۳ عصر
آخرین ارسال: وزیر علوم و تحقیقات
  سوالات متداول مهدويت و آخرالزمان نخست وزيرمجازي 33 7,809 ۲۶-۷-۱۳۹۳ ۰۴:۳۸ عصر
آخرین ارسال: وزیر علوم و تحقیقات

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

کلیه حقوق مادی و معنوی تالار گفتمان متعلق به ANTi666.ir می باشد.